علیرغم توافقی که روز یکشنبه (۲۸ دی ۱۴۰۴) میان نیروهای قسد و جولانی امضا شد، سوریه همچنان با حرارتی پایین در حال جوشیدن است. دولت تازهتأسیس و موقت دمشق به رهبری احمد الشرع -که کمتر از یک سال از استقرارش میگذرد- حالا با نخستین آزمون بزرگ حاکمیتی روبهرو شده است: «شرق فرات». جغرافیایی که گره اتصال منافع آمریکا، ترکیه، کردها و باقیمانده ساختار قدرت سوریه است.
همهچیز از توافق اسفندماه سال گذشته آغاز شد که در رسانهها بهعنوان «نقشه راه ادغام قسد در ارتش جدید سوریه» معرفی شده است. احمد الشرع در دمشق و مظلوم عبدی، رهبر قسد در «قامشلی»، با میانجیگری افسران آمریکایی، پای سندی را امضا کردند که قرار بود درگیریها در سوریه را متوقف کند. بر اساس آن توافق، نیروهای سوریه دموکراتیک باید بهتدریج در ساختار نظامی دولت مرکزی ادغام میشدند و کنترل میادین نفتی و گذرگاههای مرزی به دمشق واگذار میشد. در مقابل، دولت مرکزی تعهد میداد نوعی «خودمدیریتی محلی» را برای مناطق کردنشین به رسمیت بشناسد. اما این توافق هم مثل تقریباً همه توافقاتی که با عاملیت آمریکا صورت گرفته، روی کاغذ باقی ماند. با این حال طبق توافق روز یکشنبه، به نظر میرسد همهچیز به نفع جولانی و البته دولت آمریکا پیش میرود. بر این اساس نیروهای قسد موظفند کنترل تمام میادین نفت و گاز مناطق کردنشین را تحویل جولانی دهند.
بوی نفت از سوریه
حالا «نفت» نظر آمریکاییها درباره «تنش» را تغییر داده است. طی دو دهه گذشته، سیاست خارجی آمریکا تا حد زیادی بر «تنشزایی مدیریتشده» متکی بود؛ ایجاد یا تشدید بحرانهایی که به واشنگتن امکان میداد هم حضور نظامی خود را توجیه کند، هم بازارهای انرژی و تسلیحات را در کنترل نگه دارد. حمله به عراق در ۲۰۰۳ با ادعای سلاحهای کشتارجمعی، نمونه کلاسیک این رویکرد بود. جنگی که نهتنها توازن قدرت خاورمیانه را برهم زد، بلکه قیمت نفت را بالا برد و وابستگی امنیتی کشورهای منطقه به آمریکا را افزایش داد.
در سوریه نیز از ۲۰۱۱ به بعد، آمریکا با حمایت از گروههای تروریستی و اعمال تحریمهای فلجکننده علیه دولت دمشق، عملاً در شکلدهی به یک بحران فرسایشی نقش داشت؛ بحرانی که مسیرهای انرژی شرق مدیترانه را در حالت تعلیق نگه داشت و مانع از تثبیت یک دولت همسو با روسیه و ایران شد. موارد زیادی از این دست وجود دارد که مقایسه آنها با رویکرد جدید ایالات متحده در جبهههای جدید از جمله سوریه پسااسد و ونزوئلای پسامادورو، نشان میدهد که ایالات متحده علاوهبر تنشزایی مورد نیاز اولیه، استقرار ثبات در منطقه را هم مدنظر دارد تا بتواند سیطره مستقیم خود را به اهداف ژئوپلیتیک ازجمله نفت اعمال کند.
جایزۀ ترامپ به جولانی
توافق جدید میان قسد و جولانی که روز یکشنبه، ۲۸ دی با دخالت آمریکا امضا شد، خطوط قدرت را در شمال و شرق سوریه بازترسیم میکند. قسد از این پس موظف است همه ساختارهای نظامی خود را در دل وزارت دفاع و وزارت کشور دمشق ادغام کند؛ فرماندهان، یگانها و نیروهای محلی که سالها تحت پرچم خودمختاری عمل میکردند، حالا بهطور کامل زیر نظر حکومت جولانی خواهند بود. بهعلاوه همه مؤسسات مدنی که در استان الحسکه، رقه و دیرالزور فعالیت میکردند، باید با استانداردهای دولتی هماهنگ شوند و به نهادهای رسمی منتقل شوند.
بر اساس این توافق، جنگ متوقف میشود و عقبنشینی به شرق رودخانه فرات آغاز میگردد. هر موضع پیشین قسد، بدون مقاومت به حکومت جولانی واگذار خواهد شد. دو استان کلیدی رقه و دیرالزور که قلب قدرت اقتصادی و نظامی قسد بودند، حالا در کنترل کامل دمشق قرار میگیرند و هیچ تردیدی در انتقال آنها وجود ندارد. کنترل منابع نفت و گاز و گذرگاههای مرزی هم بهطور کامل به حکومت مرکزی بازمیگردد. از مرز ترکیه و عراق تا میادین نفتی و گازی، همه زیر فرمان جولانی خواهد بود و درآمد حاصل، مستقیم وارد خزانه حکومت دمشق خواهد شد.
از سوی دیگر «پاکسازی ساختاری» هم بخشی از توافق است. قسد موظف است همه افراد باقیماندهای که پیشتر به نظام اسد وفادار بودند و اکنون در صفوف قسد فعالند، معرفی و از بهکارگیری آنها خودداری کند. همچنین حکومت مرکزی مسئولیت کامل قانونی و امنیتی زندانهای متعلق به «داعش» و بازداشتشدگان مرتبط با آن را بر عهده خواهد داشت. در کنار این، قسد ملزم به اخراج تمام فرماندهان و اعضای پ.ک.ک است که تابعیت سوری ندارند و حضورشان تهدیدی امنیتی برای دولت موقت محسوب میشود.
جدایی قسد از واشنگتن
تهدیدهای اعلامی و اعمالی آمریکا علیه قسد، کمتأثیر در امضای این توافق نبود و البته استقامت پایههای آن چندان موضوع روشنی نیست. مرور ریشهها و ماهیت درگیریهای قسد و نیروهای جولانی همان موضوعی است که هرگونه توافق میان این دو گروه را «شکننده» نشان میدهد. اختلاف اصلی میان نیروهای جولانی و قسد از جایی شروع شد که قسد خواستار حفظ ساختار فرماندهی مستقل خود شد؛ خواستهای که به مزاج کمتر رهبری میتواند خوش آید. برای دولت موقت و تازهکار سوریه هم که هنوز حتی مشروعیتش را کامل تثبیت نکرده، پذیرش یک نیروی مسلح مستقل یعنی باز کردن درِ تجزیه.
در هفتههای بعد، فضای میدانی تغییر کرد. تحرکات ارتش سوریه در حاشیه رود فرات افزایش یافت. در مقابل، قسد شروع به تقویت خطوط دفاعی اطراف «رقه» و «حسکه» کرد. در ظاهر، دو طرف هنوز از «پایبندی به توافق» سخن میگفتند؛ اما در زمین، هیچ نشانهای از ادغام دیده نمیشد. هرکدام آماده سناریوی شکست بودند.
نقطه عطف چند روز پیش رخ داد؛ زمانی که نیروهای قسد بهطور ناگهانی از شرق حلب عقب نشستند و مواضع خود را به ارتش سوریه تحویل دادند. مناطق «دیر حافر» و «مسکنه» بدون درگیری جدی به کنترل دمشق درآمد. رسانههای نزدیک به دولت این را «گامی در مسیر وحدت ملی» توصیف کردند؛ اما پشت صحنه، روایت دیگری جریان داشت. در همان ساعات، جنگندههای آمریکایی چندین بار بر فراز شرق فرات پرواز کردند. همزمان، تام باراک، نماینده ویژه ترامپ در امور سوریه، در اظهاراتی کمسابقه گفت: «ایالات متحده به نیروهای کرد هیچ تعهدی برای تشکیل دولت مستقل نداده است.» برای نخستینبار، آمریکا علناً فاصلهاش را از پروژه خودمختاری کردی اعلام کرد. متحدی که یک دهه ستون زمینی حضور آمریکا در سوریه بود، حالا فهمید که دکترین آمریکا عوض شده است.
آمریکا میخواهد تنشزدایی کند؟
تاریخ نشان داده برای تصمیمساز آمریکایی فرقی نمیکند که در رسیدن به منفعت لازم است تنشزایی کند یا تنشها را بزداید. همین یک سال ریاستجمهوری دونالد ترامپ، روایتگر این تعریف است. او با حمله مستقیم به ونزوئلا و ایران سطح تنش را به اوج رساند؛ اما در عین حال با اینکه شرایط در ونزوئلا متزلزل به نظر میرسید، از تغییر رژیم این کشور صرفنظر کرد تا با جلوگیری از بیثباتی در این کشور و تکیه به رویکرد هزینه-فایده، منافع بهصرفهتری کسب کند.
پاسخ در جغرافیای نفت نهفته است. شرق فرات شامل بزرگترین میادین نفت و گاز سوریه است. تا امروز، این منابع عملاً خارج از کنترل دمشق بود. نفتی که استخراج میشد، بخشی برای مصرف محلی میرفت و بخشی بهصورت غیررسمی به بازارهای منطقهای نشت میکرد. دولت مرکزی هم سهمی نداشت و بیشتر منافع به درگاه قسد سرریز میشد. اما حالا محاسبه واشنگتن تغییر کرده است. دولت جدید دمشق برخلاف دولت پیشین، بهطور مستقیم با آمریکا در تماس است. احمد الشرع برخلاف بشار اسد، از ابتدا در اتاقهای مذاکره با میانجیهای آمریکایی به قدرت رسید. واشنگتن او را بخشی از راهحل میبیند، نه بخشی از مشکل. در چنین شرایطی، ادامه محروم نگهداشتن دمشق از منابع نفتی دیگر ضرورتی ندارد. حتی برعکس؛ بازگشت نفت به کنترل دولت مرکزی میتواند ثبات حداقلی ایجاد کند، ثباتی که آمریکا اکنون به آن نیاز دارد.
اینجاست که نقش قسد تغییر میکند. آنها دیگر ابزار فشار علیه دمشق نیستند، بلکه مانع تثبیت نظم جدیدند. پس یا باید در ساختار دولت حل شوند یا کنار بروند. در مقابل، قسد نیز ساکت نمانده است. رهبران این گروه در روزهای اخیر بارها هشدار دادهاند که «ادغام بدون تضمین سیاسی» را نمیپذیرند. آنها در هراسند که پس از واگذاری نفت و سلاح، بهسادگی از معادله حذف شوند. آنها تجربه اقلیم کردستان عراق در دهه گذشته را فراموش نکردهاند.
توافقی به نفع آنکارا
در این میان، ترکیه نیز وارد میدان شده است. آنکارا قسد را شاخهای از پ.ک.ک و تهدیدی برای امنیت ملی خود میداند. هرگونه مشروعیت سیاسی برای کردهای سوریه، خط قرمز اردوغان است. از همین رو، ترکیه بهشدت از ادغام قسد در ارتش سوریه بدون ساختار مستقل حمایت میکند. این همسویی منافع دمشق، آنکارا و واشنگتن علیه یک متحد قدیمی، پدیدهای است که تا یک سال پیش غیرقابل تصور بود؛ اما پیشیبینی ناپذیری تحولات سوریه که تا حد زیادی متأثر از مداخلهگران مختلف است کار را برای ناظران سخت کرده است.
قسد و معمای بقا
در سطح میدانی، این تحولات با سرعتی خزنده پیش میرود. نه جنگی تمامعیار بود، نه اکنون صلح کاملی شکل گرفته است. نیروهای قسد هنوز بخشهای وسیعی از حسکه و رقه را در کنترل دارند. ارتش سوریه در حاشیه این مناطق مستقر شده است. نیروهای آمریکایی همچنان در پایگاههایشان حضور دارند؛ اما یک چیز تغییر کرده که نابودی اعتماد و اتکای قسد به آمریکاست.
با اینحال همهچیز به قسد ختم نمیشود. در جنوب سوریه نیز تحرکاتی دیده میشود. گروههای محلی در درعا که زمانی علیه اسد جنگیده بودند، حالا نسبت به جولانی جدید بدبیناند. آنها میبینند که دمشق با حمایت خارجی بهدنبال تثبیت قدرت است و بیم دارند که مطالباتشان نادیده گرفته شود. درنتیجه، اعتراضات پراکنده و درگیریهای محدود گزارش شده است. سوریه هنوز کشوری است که هر جرقهای میتواند سریالی از بحران را فعال کند.
آنچه امروز در سوریه میگذرد، بیشتر به «مهندسی ثبات» میماند. آمریکا به این نتیجه رسیده که سوریه نیمهویران اما قابلکنترل، بهتر از سوریه چندپاره و انفجاری است و برای رسیدن به این هدف، باید آخرین گره یعنی شرق فرات باز شود. قسد اکنون در لحظه تصمیمی ایستاده است که آمریکا برایش اتخاذ کرده؛ یا ادغام و بقا در ساختار جدید، یا مقاومت و حذف تدریجی.