به نظر میرسد ترامپ قانع شده که تهران همواره عزم آمریکا را دستکم گرفته است. اما عکس آن نیز به همان اندازه صادق است. ایران نشان داده که تابآورتر از انتظار است و از کارزار فشار حداکثری ترامپ در دوره نخست جان سالم به در برده است.
بنیاد پژوهشی آبزرور خاورمیانه در مقالهای به تحولات کنونی ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنایی تایید محتوای آن از سوی ما نیست.
در حالی که ترامپ ایران را تهدید میکند، کشورهای خلیج فارس با یک دوراهی روبهرو هستند: ایرانِ تضعیفشده برای منافع آنها بهتر از خلأ قدرت است. ثبات در تهران—حتی اگر کاهشیافته باشد—بر آشوبِ ناشی از تغییر رژیم ترجیح دارد.
با فروکش کردن اعتراضهایی که ایران را دربر گرفته بود، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، اکنون از تهدیدهای پیشین خود برای مداخله نظامی بهمنظور دفاع از معترضان ایرانی عقبنشینی کرده است.
با این حال، جابهجایی ناوهای هواپیمابر آمریکا، فعالیت بمبافکنها در دیهگو گارسیا و ارزیابیهای مربوط به ترافیک هوایی منطقهای در خلیج فارس همگی نشان میدهد که هوشیاری آمریکا—و نیت بالقوه آن برای حمله—بههیچوجه از میان نرفته است.
اظهارات اخیر و رمزآلود ترامپ، که در مصاحبهای گفت «وقت آن است به دنبال رهبری جدید در ایران باشیم»، گواه دیگری بر غیرقابلپیشبینی بودن اوضاع است. کافی است به ژوئن گذشته بازگردیم؛ زمانی که موضع رئیسجمهور پس از ماهها تعلیق تصمیم برای هدف قرار دادن برنامه هستهای ایران تغییر کرد و سپس با بسیج هواپیماهای نظامی، سه تأسیسات هستهای را بمباران کرد. از نگاه ایران، ممکن است ترامپ بار دیگر در حال بلوف زدن باشد.
آنچه اهمیت داشت، نحوه بهرهگیری دولتهای منطقه—بهویژه کشورهای عربی خلیج فارس—از دسترسی خود هم به ترامپ و هم به مقامهای ارشد ایرانی بود.
با آغاز خشونت در اعتراضات در ایران، دیپلماسی تلفنی شدت گرفت: وزیران خارجه امارات و قطر مستقیماً با همتایان ایرانی خود گفتوگو کردند و وزیر خارجه عمان نیز شخصاً به تهران رفت.
بعدها گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه چهار کشور—عربستان سعودی، قطر، ترکیه و عمان—در کارزاری دقیقه نودی برای منصرف کردن ترامپ از حمله به ایران نقش داشتهاند. بهطور مشابه، ژوئن گذشته و همزمان با تبادل ضربات میان اسرائیل و ایران، رهبران عرب خلیج فارس از ترامپ خواستند بر تلآویو برای برقراری آتشبس فشار بیاورد.
واقعیت این است که ایرانِ تضعیفشده، اما دوباره ادغامشده، بهتر به ثبات منطقهای در ناحیهای که همین حالا نیز مملو از دولتهای شکننده و شکستخورده است، خدمت میکند. بهویژه برای کشورهای عربی خلیج فارس، خلأ قدرت در ایران—یا بیثباتیِ ناشی از تغییر رژیم—میتواند بسیار خطرناکتر باشد.
خویشتنداری حسابشده تهران
در حالی که ایران بهعنوان بازیگری با سازمانهای شبهدولتی—که عموماً با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشوند—در نظر گرفته میشد، رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توازن قدرت منطقهای را بازپیکربندی کرد.
عملیاتهای اسرائیل بهشدت رهبری نیروهای نیابتی ایران را تضعیف کرد؛ از حماس تا حزبالله. از جمله کشتهشدگان (شهیدان) برجسته میتوان به حسن نصرالله (دبیرکل حزبالله)، هیثم علی طباطبایی (رئیس ستاد حزبالله)، اسماعیل هنیه (رئیس پیشین دفتر سیاسی حماس) و یحیی سنوار (رهبر حماس در غزه) اشاره کرد.
تاکتیکهای جراحیگونه اسرائیل—از جمله عملیاتهای مخفی که به حذف نیروهای نظامی و علمی انجامید، آسیب به زیرساخت موشکی تهران و خنثیسازی سامانههای هشدار اولیه—بهمنزله مقدمهای برای ضربه نهایی طراحی شده بود.
عملیات «شیرِ خیزان»، که روز دوازدهم جنگ ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۵ را رقم زد، در پی آن بود که توانمندیهای نظامی و نفوذ منطقهای ایران را بهطور قاطع تضعیف کند. حاصل، ایرانِ تضعیفشده، اما همچنان تابآور بود—نه کماهمیت به این دلیل که ترامپ برای تحمیل آتشبس مداخله کرد.
نکته قابل توجه آن است که با تضعیف موقعیت ایران، تهران به تشدید حسابشده روی آورد تا عزم خود را نشان دهد بیآنکه جنگی تمامعیار را دعوت کند. طبق روال همیشگی، تهران ژوئن گذشته پس از حملات مشترک اسرائیل و آمریکا به خاک ایران تهدید کرد پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه را هدف قرار خواهد داد؛ همانگونه که اکنون نیز در واکنش به تهدیدهای اخیر ترامپ چنین تهدیدی کرده است.
اما زمانی که جمهوری اسلامی به تهدید خود عمل کرد و موشکهایی را به سوی العُدید—بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه—شلیک کرد، نکتهای وجود داشت: این اقدام از پیش هماهنگ شده بود؛ تصاویر ماهوارهای نشان میداد هواپیماهای مستقر در پایگاهِ واقع در قطر پیش از حمله جابهجا شدهاند. خسارت اندک بود و ترامپ حمله را «ضعیف» خواند.
با این حال، ماجرای قطر برداشتهای منطقهای را به شکلی تغییر داد که حادثه عینالاسد نکرده بود: میان دو رقیب دیرینه، اسرائیل و ایران، اکنون اسرائیل بهطور فزایندهای بهعنوان تهدید بزرگتر تلقی میشد.
گویاتر از همه، رفتار کشورهای عربی خلیج فارس بود که—با وجود محکوم کردن حملات ایران به العُدید—به همان اندازه بر حفظ روابط ترمیمشده خود با تهران تأکید کردند. دو هفته پس از آتشبس ایران و اسرائیل، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، میزبان عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، برای گفتوگوهایی در جده بود.
مقامهای قطری و اماراتی ارتباط مستقیم با همتایان ایرانی خود را حفظ کردند و عمان یک گام فراتر رفت و اعلام کرد اسرائیل «آتش تشدید تنشها را شعلهور کرده است». عملگرایی راهبردی دست بالا را داشت: ایرانِ تضعیفشده، اما قابل محاسبه بهتر از اسرائیلی جسور و مهارناپذیر است.
مدیریت ایران
تنشزدایی میان ایران و کشورهای عربی خلیج فارس در سالهای اخیر، در نهایت از این باورِ دومیها ناشی میشود که باید خود مسئول امنیتشان باشند. کشورهای عربی خلیج فارس که پیشتر با سیاست منزویسازی ایران—و حتی حمایت از کارزار «فشار حداکثری» ترامپ—کنار آمده بودند، از سال ۲۰۲۲ مسیر خود را تغییر دادند.
امارات متحده عربی در همان سال روابط دیپلماتیک با ایران را احیا کرد و سپس در مارس ۲۰۲۳، عادیسازی روابط عربستان و ایران با میانجیگری چین رقم خورد.
برای رهبران خلیج فارس، دودلی آمریکا بهعنوان ضامن امنیت—و بهویژه غیرقابلپیشبینی بودن ترامپ—همچنان دغدغهای پایدار است. خاطره واکنش کمرنگ واشنگتن به حملات نیابتی ایران باقی مانده است؛ زمانی که حملات حوثیها به تأسیسات نفتی عربستان و کشتیهای امارات با بیعملی مواجه شد.
سخنان ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوریاش از آن زمان محاسبات خلیج فارس را شکل داده است: «این حمله به عربستان بود، نه حمله به ما.» جانشین او، رئیسجمهور بایدن، نیز به همان اندازه مردد نشان داد؛ آنگاه که ۲۲ روز پس از حمله پهپادی حوثیها در سال ۲۰۲۲ که سه نفر را در ابوظبی کشت، تنها یک ژنرال ارشد اعزام کرد.
دوره دوم ترامپ با آگاهی خلیج فارس از گرایش رئیسجمهور به معاملهگری همراه است. موافقت—ضمنی یا غیرضمنی—واشنگتن با حملات اسرائیل به دوحه تنها سه ماه پس از جنگ ۱۲روزه، بار دیگر نشان داد رهبران خلیج فارس نمیتوانند مدیریت دشمنِ حیاط خلوت خود را به دیگران واگذار کنند.
تعامل خلیج فارس با ایران نتایج ملموسی داشته است: از زمان احیای روابط، قلمروهایشان از حملات نیابتی ایران—بهویژه حوثیها—در امان مانده است. همین امر توضیح میدهد که چرا دولتهای خلیج فارس از تلافی آمریکا و بریتانیا علیه حملات حوثیها به کشتیرانی بینالمللی در ژانویه ۲۰۲۴ فاصله گرفتند.
تغییر نظام در ایران خطرات مشخصی برای کشورهای خلیج فارس دارد. پیوندهای اقتصادی عمیقاند: وزیر تجارت خارجی امارات، ایران را یکی از «تأمینکنندگان و عرضهکنندگان اصلی» چندین کالا—بهویژه محصولات غذایی—توصیف کرده است.
امارات و عمان بهترتیب دومین و چهارمین شریک تجاری ایران هستند. تنها در دبی، جامعهای ۸۰۰ هزار نفری از ایرانیان زندگی میکنند و این شهر بهعنوان گرهای حیاتی برای حملونقل و تجارت با ایران عمل میکند.
قطر میدان گازی گنبد شمالی–پارس جنوبی را با تهران مشترک است؛ هرگونه تغییر رهبری ناگزیر این شراکت حیاتی انرژی را مختل خواهد کرد. این وابستگیهای متقابل، احتیاط خلیج فارس را توضیح میدهد؛ حتی در حالی که اقتصاد کمنقدینگیِ ایران با تحریمها و تعرفه ۲۵ درصدی اخیر ترامپ بر کشورهایی که با تهران تجارت میکنند دستوپنجه نرم میکند.
با توجه به نقش ایران بهعنوان بزرگترین کشور با اکثریت شیعه، تغییر نظام پیامدهای عمیق دینی و امنیتی در سراسر منطقه خواهد داشت. همانگونه که ولی نصر در تکنگاشت اخیر خود استدلال میکند، دکترین «دفاع مقدس» ایران—که در جنگ ایران و عراق دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت—ملیگرایی ایرانی را به تشیع گره میزند و هویت دینی را از امنیت دولت جداییناپذیر میکند.
شمار قابل توجهی از شیعیان—از جمله مهاجران و شهروندان بحرین، کویت و بخشهایی از عربستان سعودی—مرجعیت دینی رهبر جمهوری اسلامی یا روحانیون ارشد ایرانی مانند آیتالله العظمی حسین وحید خراسانیِ مقیم قم را میپذیرند.
این امر نگرانی امنیت ملی قابل ملاحظهای—هرچند ناگفته—برای کشورهای خلیج فارس ایجاد میکند. در شرایط حاد، تغییر نظام میتواند به فراخوانهایی برای جهاد علیه منافع غرب بینجامد؛ و دستکم خطر تشدید فرقهگرایی و مخالفتهای داخلی را در پی دارد، بهویژه اگر برخی اقشار، دولتهای خلیج فارس را در سقوط تهران همدست بدانند.
ترجیح ثبات بر آشوب
اعتراضهای اخیر در سراسر ایران بازتابدهنده بحران اقتصادی شدیدی است که نیازمند توجه است. اما پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا تغییر نظام این مشکل را حل میکند؟ ایران بههیچوجه از اقدامات خود—بهویژه بسیج «محور مقاومت» پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳—تبرئه نمیشود؛ اما این نیروهای نیابتی دیگر تهدید وجودیِ پیشین را ندارند.
برای کشورهای عربی خلیج فارس، ایرانِ باثبات با منطق «ثبات برای توسعه» آنها همخوان است؛ جایی که پروژههای ملی بلندپروازانه به همسایگانی آرام نیاز دارد. آنچه ایران نیاز دارد، احیای اقتصادی است که خود مستلزم اصلاحات از سوی رهبری آن است.
این امر بهکارگیری مشوقهای اقتصادی برای استخراج اصلاحات معنادار را میطلبد—از جمله محدودیتهای معتبر بر برنامه هستهای ایران و مهار زرادخانه موشکهای بالستیک آن—نه صرفاً واداشتن تهران به «تسلیم راهبردی»، آنگونه که صنم وکیل، مدیر چتمهاوس، راهبرد ترامپ را توصیف کرده است.
به نظر میرسد ترامپ قانع شده که تهران همواره عزم آمریکا را دستکم گرفته است. اما عکس آن نیز به همان اندازه صادق است. ایران نشان داده که تابآورتر از انتظار است و از کارزار فشار حداکثری ترامپ در دوره نخست جان سالم به در برده است.
برای کشورهای عربی خلیج فارس، خطرات تغییر نظام در همسایگی ممکن است آنها را به تلاش دیپلماتیک فزایندهتری وادارد—با استفاده راهبردیتر از دسترسیشان به ترامپ برای شکلدهی به نتایجی که ثبات منطقهای را تأمین کند، نه دامن زدن به آشوبِ فروپاشی. اکنون که اسرائیل خود را بهعنوان قدرت بلامنازع منطقه مطرح میکند، کشورهای عربی، ایران و ترکیه بیش از پیش به یکدیگر نیاز دارند تا توازن قوا برقرار شود.