ولی نصر، مشاور پیشین اوباما، در مقالهای در مجله فایننشال تایمز نوشت: ایران در شرایط کنونی عجلهای برای دستیابی به توافق با ایالات متحده ندارد.
او توضیح میدهد که تجربه ناموفق ایران در توافق با دونالد ترامپ، بهویژه خروج او از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ و انجام حملاتی در مقاطع مختلف همزمان با روند مذاکرات، همچنان تهران را نسبت به دولت آمریکا بیاعتماد کرده است.
نویسنده تأکید میکند: «ایران وضعیت کنونی را یک مبارزه وجودی میداند و در درجه اول به دنبال جلوگیری از وقوع دوباره جنگ است. از این رو، هر توافقی باید شامل تضمینهایی برای جلوگیری از بازگشت درگیری باشد، در حالی که طرحهایی مانند آتشبس موقت برای آغاز مذاکرات گستردهتر، از نظر تهران کافی نیست».
به گفته نصر، بخشی از تحلیلگران در ایران، اظهاراتی را که در واشنگتن درباره «شکست راهبردی آمریکا» مطرح میشود، اینگونه تفسیر میکنند که ممکن است این موضوع به تشدید درگیریها منجر شود، نه کاهش آن.
او اضافه میکند که در نگاه تهران، ایالات متحده به دنبال صلح پایدار نیست، بلکه هدفش حفظ شرایطی است که ایران را ضعیف و منزوی نگه دارد؛ از جمله از طریق فشار بر برنامه هستهای و فعالیتهای موشکی. بر همین اساس، ایران بر سیاست بازدارندگی تکیه دارد و این سیاست را در سه محور دنبال میکند: تنگه هرمز، پرونده هستهای، و افزایش هزینههای احتمالی برای آمریکا در صورت درگیری.
نویسنده همچنین اشاره میکند: «برخی در ایران بر این باورند که هزینههای بالای جنگ برای آمریکا میتواند نقش بازدارنده اصلی را ایفا کند و مانع از آغاز دوباره درگیری شود. همچنین به برآوردهایی اشاره میشود که هزینه جنگ برای آمریکا را دهها میلیارد دلار و تلفات انسانی قابل توجهی عنوان میکنند و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی را نیز گسترده میدانند».
بر اساس این تحلیل، دستیابی به یک توافق دائمی بعید به نظر میرسد. اگرچه ایران ممکن است در مقطعی با بازگشایی تنگه هرمز موافقت کند، اما حاضر به واگذاری کنترل آن نخواهد بود. همچنین اشاره شده که درآمدهای ناشی از استفاده از این مسیر میتواند بخشی از فشار اقتصادی ایران را کاهش دهد و حتی کشورها را مجبور به تعامل با تهران در شرایط تحریم کند.
در بخش دیگری از مقاله آمده است که ایران دیگر توافق هستهای را راهحل مشکلات اقتصادی و امنیتی خود نمیداند، زیرا معتقد است آمریکا بهاحتمال زیاد به تعهدات خود پایبند نخواهد ماند و ممکن است دوباره از توافق خارج شود. از نگاه تهران، توافق جدید بیشتر ابزاری برای افزایش فشار و انزوای ایران تلقی میشود تا یک راهحل پایدار.
در پایان تأکید میشود که هرچه آمریکا بر توقف کامل غنیسازی اورانیوم و تحویل ذخایر غنیشده اصرار کند، این برداشت در ایران تقویت میشود که هدف واقعی واشنگتن، تضعیف توان بازدارندگی ایران و آمادهسازی زمینه برای درگیری نظامی است.
نصر در جمعبندی مینویسد که ایران ممکن است با تعلیق موقت غنیسازی موافقت کند، اما این امتیازها باید قابل بازگشت باشند. او همچنین هشدار میدهد که اگر ایران اورانیوم غنیشده خود را حفظ کند، حتی در سطح رقیقشده، میتواند در مدت کوتاهی دوباره به سطح تولید مورد نیاز برای سلاح هستهای برسد؛ موضوعی که از نظر برخی در تهران بخشی از معادله بازدارندگی محسوب میشود.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که اگرچه آمریکا و ایران ممکن است بتوانند به توافقی برای پایان دادن به یک دور از تنشها برسند، اما دستیابی به یک توافق پایدار و بلندمدت درباره تنگه هرمز و برنامه هستهای ایران بسیار دشوار خواهد بود.