آمریکا و آزمون معادله «هرمز–باب‌المندب» توسط یمن جدید

 تحولات اخیر در پرونده یمن را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک قرارداد تسلیحاتی یا یک حمله محدود نظامی تحلیل کرد. هم‌زمانی فروش گسترده تسلیحات آمریکا به عربستان، بمباران فرودگاه صنعا و مطرح شدن دوباره احتمال انسداد تنگه باب‌المندب، همگی اجزای یک سناریو بزرگ‌تر هستند که هدف آن احیای فشار بر یکی از مهم‌ترین اضلاع محور مقاومت و بازگرداندن ابتکار عمل به آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش است.اما موازنه قدرت امروز با سال‌های آغازین تجاوز به یمن تفاوت اساسی دارد. صنعا اکنون نه‌تنها از یک بازیگر داخلی به قدرتی اثرگذار در معادلات منطقه‌ای تبدیل شده، بلکه توانسته با ایجاد بازدارندگی راهبردی، باب‌المندب را به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی محور مقاومت بدل کند.قرارداد تسلیحاتی و آماده‌سازی ریاض برای مرحله‌ای جدیدآمریکا با فروش تسلیحات به ارزش یک میلیارد و ۹۶۰ میلیون دلار به عربستان موافقت کرده؛ قراردادی که شامل حدود ۲۰ هزار سامانه تسلیحاتی پیشرفته، مهمات هدایت‌شونده و کلاهک‌های جنگی است.آمریکا هدف این معامله را تقویت توان دفاعی عربستان و افزایش هماهنگی ریاض با آمریکا و شرکای منطقه‌ایش عنوان کرده؛ اما زمان‌بندی این قرارداد، هم‌زمان با افزایش تنش میان واشنگتن و تهران، بازگشت فشارهای آمریکا علیه ایران و مطرح شدن احتمال نقش‌آفرینی صنعا در باب‌المندب نشان می‌دهد این معامله صرفاً یک قرارداد دفاعی نیست، بلکه بخشی از آرایش جدید امنیتی آمریکا در منطقه است.در چنین شرایطی پرسش اصلی این است که آیا واشنگتن و ریاض خود را برای دور تازه‌ای از رویارویی با یمن آماده می‌کنند یا آنکه هدف اصلی افزایش فشار سیاسی و نظامی بر محور مقاومت از طریق تهدید یمن است.

 
 
 
بمباران صنعا؛ پایان دوره «نه جنگ، نه صلح»تحولات میدانی نیز از ورود بحران یمن به مرحله‌ای تازه حکایت دارد. بمباران فرودگاه صنعا، عملاً به وضعیت «نه جنگ و نه صلح» میان صنعا و ریاض پایان داد.این حمله پس از آن انجام شد که انصارالله با ازسرگیری پروازهای فرودگاه صنعا، گام عملی برای شکستن محاصره چندساله یمن برداشت؛ محاصره‌ای که طی سال‌های گذشته با حمایت مستقیم آمریکا و عربستان ادامه یافت و به یکی از ابزارهای اصلی فشار علیه مردم یمن تبدیل شد.ادعای انتقال تسلیحات از ایران به یمن نیز بیش از آنکه مستندات میدانی داشته باشد، بهانه‌ای برای مشروعیت‌بخشی به تشدید فشارهای نظامی علیه صنعا ارزیابی می‌شود؛ اقدامی که در عمل به‌معنای نقض آتش‌بس و بازگشت به مسیر تقابل نظامی است.انصارالله؛ از مقاومت داخلی تا قدرت بازدارنده منطقه‌ایواقعیت این است که انصارالله امروز با انصارالله سال ۲۰۱۵ تفاوت بنیادین دارد. سال‌های آتش‌بس، برخلاف تصور طراحان جنگ، فرصتی برای بازسازی توان دفاعی، توسعه صنایع نظامی، ارتقای توان موشکی و پهپادی و تثبیت جایگاه سیاسی آن فراهم کرد.ورود مستقیم صنعا به نبرد حمایت از غزه پس از عملیات «طوفان‌الاقصی» نقطه‌عطفی در این روند بود. یمن با تحمیل محاصره دریایی علیه رژیم صهیونیستی، هدف قرار دادن عمق سرزمین‌های اشغالی و عبور موفق موشک‌ها و پهپادهای خود از پیچیده‌ترین سامانه‌های پدافندی، نشان داد به یکی از بازیگران اصلی محور مقاومت تبدیل شده است.در ادامه نیز ائتلاف دریایی آمریکا نتوانست محاصره دریای سرخ را بشکند و در نهایت واشنگتن ناچار شد برای حفاظت از منافع خود، به‌سمت توافق عدم درگیری با صنعا حرکت کند؛ رخدادی که بیانگر شکست راهبرد نظامی آمریکا در برابر اراده مقاومت بود.
 
 
 
اشتباه راهبردی ریاض؛ از نقض آتش‌بس تا تقویت بازدارندگی یمنحمله به فرودگاه صنعا، اگرچه با هدف افزایش فشار بر دولت صنعا انجام شد، اما می‌تواند نتیجه‌ای کاملاً معکوس برای عربستان به همراه داشته باشد. طی سال‌های گذشته، انصارالله با وجود برخورداری از ظرفیت اعمال فشار متقابل، از هدف قرار دادن منافع حیاتی عربستان خودداری کرد تا روند آتش‌بس و توافقات منطقه‌ای، به‌ویژه توافق تهران و ریاض، حفظ شود.اکنون اما با نقض عملی آتش‌بس از سوی عربستان، محدودیت‌های سیاسی و میدانی پیش روی دولت صنعا تا حد زیادی از میان رفته و صنعا می‌تواند با تکیه بر توان بازدارندگی خود، دامنه فشارها را از فرودگاه‌ها و تأسیسات نفتی آرامکو به خطوط کشتیرانی و صادرات انرژی عربستان در دریای سرخ گسترش دهد.از سوی دیگر، عملکرد دولت مورد حمایت ریاض در جنوب یمن نیز با بحران‌های اقتصادی، نارضایتی عمومی، سقوط ارزش پول ملی، اختلافات داخلی و رقابت فزاینده عربستان و امارات همراه بوده است؛ وضعیتی که مشروعیت سیاسی این دولت را بیش از گذشته با چالش مواجه کرده است.
 
 
 
معادله «هرمز ـ باب‌المندب»؛ بمب ژئوپلیتیکی محور مقاومتمهم‌ترین تحول راهبردی امروز منطقه، شکل‌گیری معادله‌ای است که تنگه هرمز و باب‌المندب را به دو ضلع مکمل یک اهرم ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است. اگر تنگه هرمز مهم‌ترین مسیر صادرات انرژی خلیج فارس به‌شمار می‌رود، باب‌المندب حلقه اتصال این صادرات به دریای سرخ، کانال سوئز و بازارهای اروپایی است.در چنین شرایطی، هرگونه هم‌زمانی فشار بر این دو گذرگاه، معادلات اقتصادی و امنیتی آمریکا و متحدانش را با چالشی بی‌سابقه روبه‌رو خواهد کرد.در صورت تشدید رویارویی با ایران و محور مقاومت، احتمال هم‌افزایی ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران در هرمز و توان بازدارندگی یمن در باب‌المندب، هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی را برای واشنگتن و ریاض به شکل چشمگیری افزایش خواهد داد.این معادله همچنین می‌تواند صادرات نفت عربستان، امنیت خطوط کشتیرانی و ثبات بازار جهانی انرژی را به شدت تحت تأثیر قرار دهد و بخش مهمی از مزیت اقتصادی ریاض را که طی سال‌های اخیر با انتقال بخشی از صادرات خود به مسیر دریای سرخ ایجاد کرده بود، از میان ببرد.
 
جمع‌بندیبرآیند تحولات اخیر نشان می‌دهد قرارداد تسلیحاتی جدید آمریکا با عربستان، بمباران فرودگاه صنعا و تشدید فشارهای سیاسی و نظامی علیه ایران و محور مقاومت، حلقه‌های یک راهبرد واحد برای بازگرداندن موازنه قدرت به سود واشنگتن و رژیم صهیونیستی است. با این‌حال، شرایط منطقه دیگر همانند یک دهه گذشته نیست. دولت صنعا در یمن امروز نه‌تنها توانسته جایگاه خود را به‌عنوان یک قدرت بازدارنده منطقه‌ای تثبیت کند، بلکه با در اختیار داشتن اهرم راهبردی باب‌المندب، در کنار ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران در تنگه هرمز، معادله‌ای تازه را پیش روی آمریکا و متحدانش قرار داده است؛ معادله‌ای که هرگونه ماجراجویی نظامی را با هزینه‌های سنگین امنیتی، اقتصادی و سیاسی مواجه می‌کند و می‌تواند فصل جدیدی از بازدارندگی محور مقاومت در غرب آسیا را رقم بزند.