آمریکا ارزشی در بازسازی پایگاه‌های خود در خلیج فارس نمی‌بیند

 مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در مقاله‌ای به قلم «ولی نصر» استاد دانشگاه جانز هاپکینگز و مشاور خاورمیانه‌ای دولت اوباما به بررسی نظم امنیتی نوظهور در خاورمیانه و جایگاه ایران در آن پرداخته که در ادامه آمده است.

به اعتقاد نویسنده متعاقب جنگ اخیر، آمریکا توان دفاع از پایگاه‌های خلیج فارس مقابل حملات ایران را نداشته است و ممکن است ارزشی برای بازسازی آن نبیند.

ایالات متحده و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ با هدف تغییر شکل خاورمیانه وارد جنگ با ایران شدند. با این حال، این ایران است که به نظر می‌رسد از مراحل اولیه جنگ با آمادگی برای اعمال قدرت بیشتر در منطقه بیرون آمده است، و نفوذ ایالات متحده بر آینده منطقه ممکن است در حال کاهش باشد.

ایالات متحده و اسرائیل انتظار داشتند که حمله آنها جمهوری اسلامی را سرنگون کند و در غیر این صورت، توانایی‌های هسته‌ای و نظامی آن را به طور قابل توجهی تضعیف نماید. ایران دیگر تهدیدی برای اسرائیل و ایالات متحده نخواهد بود. 

با خلع سلاح شدن ایران، دو متحد می‌توانستند نظم منطقه‌ای جدیدی در خاورمیانه شکل دهند. اسرائیل و عربستان سعودی روابط خود را عادی می‌کردند و این چارچوبی برای تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها و آینده لبنان و سوریه ایجاد می‌کرد. 

با حمایت ایالات متحده، اسرائیل می‌توانست به عنوان سنگر امنیتی منطقه عمل کند و نفوذ سیاسی و اقتصادی آن بدون مانع در سراسر منطقه گسترش یابد.

جنگ محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد

اما جنگ در عوض، محدودیت‌های قدرت نظامی ایالات متحده و اسرائیل را آشکار کرده است. ایران با پیش‌بینی جنگ، آماده بود. این کشور راهبردی را مستقر کرد که مانع از دستیابی دشمنان پیشرفته‌تر و هسته‌ای‌اش به اهداف جنگیشان می‌شد. 

ایران نه تنها خلع سلاح نشده بود، بلکه قوی‌تر و حتی پیروزمندانه ظاهر شد. این کشور تا کنون از بدترین بخش جنگ جان سالم به در برده و پیروزی‌های استراتژیک مهمی کسب کرده است. 

نخستین پیروزی این بود که با نابود کردن بخش بزرگی از زیرساخت‌های نظامی ایالات متحده در سراسر منطقه خلیج فارس، ایران در عمل معماری امنیتی را که ایالات متحده مدت‌ها بر منطقه گسترده بود، از هم پاشید. 

 ویرانی چندین پایگاه آمریکایی تردید‌هایی در مورد توانایی ایالات متحده برای دفاع از خلیج فارس و حتی تمایل آن به بازسازی آنچه ویران شده، ایجاد کرده است.

ایران کنترل تنگه هرمز را تثبیت کرد

دوم، ایران کنترل تنگه هرمز را تثبیت کرد. در مرحله اولیه جنگ، ایران تنگه را به عنوان یک تاکتیک نظامی بست تا ایالات متحده را از تشدید کارزار بمباران خود بازدارد. اما به زودی کشف کرد که کنترل آن آبراه حیاتی فراتر از جنگ مفید است. 

این کنترل نه تنها می‌توانست تجاوزات آینده آمریکا را بازدارد، بلکه می‌توانست ایالات متحده را مجبور کند جنگ را رها کند و حتی برای لغو تحریم‌های ایران مذاکره کند؛ امتیازی که برنامه هسته‌ای ایران تا کنون در دستیابی به آن ناکام مانده بود.

ایالات متحده نمی‌توانست کنترل تنگه را از ایران بگیرد، نه می‌توانست تنگه را بمباران کند و نه می‌توانست تنگه را تحریم کند. به طور خلاصه، ایالات متحده دیگر نمی‌توانست ایران را مانند گذشته مهار کند، بلکه باید نقش بزرگ‌تری برای ایران در منطقه و همچنین در اقتصاد جهانی می‌پذیرفت. 

برای ایران، این بدان معنا بود که معماری امنیتی چندین دهه‌ای منطقه، که به دوران ریاست‌جمهوری جیمی کارتر و رونالد ریگان بازمی‌گشت و حول مهار ایران ساخته شده بود، از بین رفته و بازنخواهد گشت.

از هم پاشیدن معماری امنیتی آمریکا در خلیج فارس

واکنش فوری ایران به حمله آمریکا و اسرائیل، انتقام‌گیری از پایگاه‌های نظامی آمریکا بود که در سراسر خلیج فارس پراکنده بودند. 

موشک‌ها و پهپاد‌های شاهد ایران، رهگیر‌های آمریکایی و عربی را تحت فشار قرار دادند و خسارات زیادی به بیش از ده‌ها پایگاه نظامی آمریکا وارد کردند

موشک‌ها و پهپاد‌های شاهد ایران، رهگیر‌های آمریکایی و عربی را تحت فشار قرار دادند و خسارات زیادی به بیش از ده‌ها پایگاه نظامی آمریکا وارد کردند. ایران به زودی حملات خود را به پایگاه‌های نظامی کشور‌های عربی که یا میزبان دارایی‌های نظامی آمریکا بودند یا در عملیات آمریکا مشارکت داشتند، گسترش داد.

این حملات به زودی فراتر رفت و شامل زیرساخت‌های انرژی در سراسر خلیج فارس شد. به طور قابل‌توجه، ایران به میدان گازی راس لفان در تلافی حمله اسرائیل به میدان گازی پارس خود حمله کرد، و بعداً به تأسیسات نفتی امارات متحده عربی در بندر فجیره، و همچنین نفتکش‌های حامل نفت و گاز طبیعی متعلق به کشور‌های خلیج فارس حمله کرد.

حملات ایران همسایگان عرب خود را خشمگین کرد، اما برای حاکمان ایران، ترس و خشم عرب‌ها در کوتاه‌مدت نگران‌کننده نبود و تهران را از حمله به همسایگانش بازنمی‌داشت. کشور‌های خلیج فارس نمی‌توانستند به طور معتبر ایران را به تلافی تهدید کنند. آنها نمی‌توانستند چیز زیادی به نیروی ترکیبی آتش‌بار آمریکا و اسرائیل بیفزایند، و اگر به جنگ می‌پیوستند، خطر حملات حتی بزرگ‌تر ایران را که آماده جذب آن نبودند، به جان می‌خریدند.

با این حال، ایران به دنبال جنگ با همسایگان خلیج فارس نبود. ایران در حمله به قلمرو‌های آنها دو هدف استراتژیک داشت. نخست، ایران بر آن بود تا پایگاه‌ها و دارایی‌های نظامی آمریکا را که در خلیج فارس مستقر بودند و برای توانایی ایالات متحده در جنگ حیاتی بودند، نابود کند. 

حملات ایران هواپیما‌ها و سیستم‌های راداری را نابود کرد، اما همچنین باند‌های فرود و تأسیسات دریایی را نیز از بین برد. این امر مؤثر واقع شد. 

برای مثال، نابودی ستاد فرماندهی ناوگان پنجم در بحرین، فشار زیادی بر ناوگان آمریکا وارد کرد که تا ماه سوم جنگ مأمور حفظ محاصره دریایی ایران شده بود. نیروی دریایی آمریکا مجبور شد برای تأمین پشتیبانی لجستیکی کشتی‌های جنگی خود به روش‌های بسیار دشوارتری از حد معمول متوسل شود. 

آمریکا ارزشی در بازسازی پایگاه‌های خود در خلیج فارس نمی‌بیند/ جنگ نه تنها ایران را خلع سلاح نکرد بلکه آنرا قوی‌تر کرد

به طور مشابه، از دست دادن سیستم‌های راداری حیاتی، دامنه اطلاعات میدان نبرد را که پرواز‌های بمباران آمریکا و اسرائیل بر فراز ایران را هدایت می‌کرد، کاهش داد.

بیرون رانده شدن آمریکا از پایگاههای خود در خلیج فارس

تا ماه پنجم جنگ، ایران عملاً ارتش آمریکا را از خلیج فارس «از پایگاه‌ها بیرون رانده بود». مقیاس تخریب پایگاه‌ها، همراه با تهدید مداوم پهپاد‌ها و موشک‌های ایران در حالی که ذخایر رهگیر‌های آمریکا کاهش می‌یافت، ایالات متحده را مجبور کرد دارایی‌ها و عملیات خود را به پایگاه‌هایی در اسرائیل، اردن و سوریه منتقل کند. 

کشور‌های خلیج فارس نیز این حرکت را تشویق کردند تا مقیاس حملات به قلمروهایشان را کاهش دهند، به‌ویژه پس از حملات مستمر ایران به کویت در طول ژوئیه.

برای تهران، این فقط یک پیروزی استراتژیک زمان جنگ نبود. این همچنین گامی مهم در دستیابی به هدف دیرینه‌اش برای وادار کردن ارتش آمریکا به ترک منطقه خلیج فارس بود. 

کشور‌های خلیج فارس نیز پایگاه‌ها را به عنوان یک بدهی و نه حفاظت می‌دیدند، زیرا خلیج فارس را در معرض جنگ، ویرانی اقتصادی و تخریب زیرساخت‌های حیاتی‌اش قرار می‌دادند

در اصل، دو ماه اول جنگ، تردید درباره آینده بقا و ارزش پایگاه‌های آمریکا را هم در ارتش آمریکا و هم در کشور‌های میزبان ایجاد کرد. 

ایالات متحده نمی‌توانست از پایگاه‌هایی که این‌قدر نزدیک ایران بودند دفاع کند و بنابراین ممکن است دیگر ارزشی در بازسازی آنها نبیند. 

کشور‌های خلیج فارس نیز پایگاه‌ها را به عنوان یک بدهی و نه حفاظت می‌دیدند، زیرا خلیج فارس را در معرض جنگ، ویرانی اقتصادی و تخریب زیرساخت‌های حیاتی‌اش قرار می‌دادند. 

ایران این نکته را در پیام‌های خود تقویت کرد و اعلام کرد که صلح آینده بین ایران و همسایگانش تنها در صورتی ممکن خواهد بود که پایگاه‌های آمریکا به خلیج فارس بازنگردند.

آینده حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس روشن نیست. اما ایران یک پیروزی استراتژیک مهم در کاهش دامنه آن و ایجاد تردید در مورد ارزش آن در نظر کشور‌های عربی خلیج فارس به دست آورده است. کشور‌های خلیج فارس واکنش‌های متفاوتی به این پیشنهاد خواهند داشت و اختلافات داخلی آنها نیز به اهداف ایران خدمت می‌کند.

دگرگونی اتصال‌پذیری خلیج فارس به آسیب‌پذیری

دومین هدف استراتژیک ایران در حمله به کشور‌های خلیج فارس، اعمال فشار بر اقتصاد جهانی بود. این امر پس از آنکه ایران زیرساخت‌های غیرنظامی در سراسر خلیج فارس را هدف قرار داد و تنگه هرمز را بست، حادتر شد. 

در حالی که ایالات متحده و اسرائیل آسمان ایران را میدان نبرد اصلی می‌دیدند، ایران خلیج فارس را انتخاب کرد. هدف اولیه مختل کردن حملات به ایران بود، اما هدف قرار دادن خلیج فارس، اقتصاد جهانی را به هدف تبدیل کرد. 

ایالات متحده قادر نبود از تأثیرگذاری ایران بر بازار‌های جهانی انرژی و مختل کردن زنجیره‌های تأمین جهانی که به تجارت با خلیج فارس وابسته بودند، جلوگیری کند. قیمت نفت و گاز طبیعی و همچنین گازوئیل و سوخت جت سر به فلک کشید. 

این بر قیمت بنزین در غرب تأثیر گذاشت و در بسیاری از نقاط جهان کمبود سوخت ایجاد کرد و منجر به جهش تورم و بیکاری شد.

علاوه بر این، اختلال در عرضه کالا‌های ساخته‌شده و محصولات پتروشیمی — از جمله هلیوم، اوره، آلومینیوم و روغن خوراکی — و همچنین قطع دسترسی به بندر‌های بزرگ دبی، فعالیت صنعتی را در بخش‌های وسیعی از آسیا مختل کرد و نگرانی‌هایی درباره امنیت غذایی در آفریقا برانگیخت. 

در طول دهه‌ها، خلیج فارس نه تنها برای تأمین انرژی جهانی، بلکه برای بخش‌های متعددی از اقتصاد جهانی به عنوان قطب مهم تجارت جهانی حیاتی شده بود. کشور‌های خلیج فارس مدت‌ها اتصال‌پذیری جهانی خود را دستاوردی برجسته و دلیلی بر وعده مدل‌های توسعه اقتصادی خود معرفی می‌کردند. جنگ، منطقه خلیج فارس را به یک آسیب‌پذیری برای اقتصاد جهانی تبدیل کرد.

ایالات متحده به تأثیر اقتصادی راهبرد ایران حساس بود. افزایش قیمت بنزین در ایالات متحده تورم ایجاد کرد، همان‌طور که خطر رکود اقتصادی جهانی چنین کرد. رئیس‌جمهور ترامپ هنگام موافقت با امضای یادداشت تفاهم با ایران در ژوئن ۲۰۲۶، نگرانی درباره اقتصاد جهانی را ذکر کرد.

از آن پس، هدف ایالات متحده این بوده است که کنترل تنگه را از ایران بگیرد و جریان تجارت در خلیج فارس را به سطح پیش از جنگ بازگرداند. ایران مصمم است که این اتفاق نیفتد. 

اکنون کنترل محکم خود بر تنگه هرمز را برگشت‌ناپذیر می‌داند. ایران نه تنها تنگه را به عنوان قلمرو حاکمیتی ایران که کنترل بی‌چون‌وچرای خود را بر آن اعمال خواهد کرد، بلکه معتقد است جغرافیای آن — خط ساحلی طولانی که بر دریای عرب و خلیج فارس قرار دارد — هر تلاشی از سوی ایالات متحده یا همسایگان ایران برای انکار کنترل ایران بر تنگه را ناپایدار می‌کند

اکنون کنترل محکم خود بر تنگه هرمز را برگشت‌ناپذیر می‌داند. ایران نه تنها تنگه را به عنوان قلمرو حاکمیتی ایران که کنترل بی‌چون‌وچرای خود را بر آن اعمال خواهد کرد، بلکه معتقد است جغرافیای آن — خط ساحلی طولانی که بر دریای عرب و خلیج فارس قرار دارد — هر تلاشی از سوی ایالات متحده یا همسایگان ایران برای انکار کنترل ایران بر تنگه را ناپایدار می‌کند.

عربستان سعودی و امارات متحده عربی توانسته‌اند در طول بحران نفت صادر کنند و از پایانه‌های دریای عرب و دریای سرخ استفاده کنند — که در گذشته هدف نیرو‌های حوثی همسو با ایران بوده‌اند. این تأسیسات می‌توانند در آینده بیشتر گسترش یابند و صادرات انرژی قطر، کویت و عراق را نیز تسهیل کنند.

با این حال، تکمیل آن پروژه‌ها زمان می‌برد، و تهران معتقد است مسیر‌های جایگزین به طور کامل ترافیک از تنگه هرمز را جبران نخواهند کرد — به‌ویژه برای تجارت فراتر از نفت و گاز.

علاوه بر این، با تشدید درگیری بین حوثی‌ها و عربستان، این مسیر‌های جایگزین در برابر پهپاد‌ها و موشک‌های نیرو‌های نیابتی ایران، و نه به ذکر خود ایران، آسیب‌پذیر هستند. در واقع، ایران قدرت خود را نه فقط محدود به کنترل تنگه هرمز می‌بیند، بلکه آن را به اعمال فشار بر دیگر گلوگاه‌ها نیز گسترش می‌دهد.

ایران باور دارد جهان باید با واقعیت جدید کنار بیاید. از دید ایران، کنترل آن بر تنگه، حکم جنگ را تقویت خواهد کرد. مهار ایران از هم پاشیده است. پایگاه‌های آمریکا در سراسر منطقه نابود شده‌اند، و مدل قدیمی محاصره نظامی ایران احتمالاً اکنون منسوخ شده است. 

همسایگان عرب ایران نمی‌توانند به اتحاد قدیمی با ایالات متحده به عنوان راه‌حلی برای چالش‌های امنیتی خود نگاه کنند. صفوف آنها تقسیم خواهد شد؛ آنها راه‌حل‌های گوناگونی برای نیاز‌های امنیتی خود جست‌و‌جو خواهند کرد، که در بهترین حالت به چندقطبی‌گرایی در سراسر منطقه منجر می‌شود و در بدترین حالت به رقابتی آشفته میان اتحاد‌های همپوشان. 

در این محیط، ایران فضای مانور بسیار بیشتری خواهد داشت. ایران دوستی با برخی از این اتحاد‌ها را برای متوازن کردن دیگرانی که با آن مخالفند، به کار خواهد گرفت.

پیدایش یک دوراهی امنیتی دوگانه برای اعراب

بزرگ‌ترین نگرانی ایران اسرائیل است. رقابت بین دو طرف شدید باقی خواهد ماند. ایران در پی بازسازی موضع خود در لبنان خواهد بود و از جایگاهش در یمن برای اعمال فشار بر اسرائیل استفاده خواهد کرد، و اسرائیل نیز در پی تضعیف جمهوری اسلامی در داخل و در منطقه خواهد بود. 

ایران معتقد است جنگ اسرائیل را تضعیف کرده است. انتظار اینکه قدرت نظامی بتواند همه اهداف استراتژیک اسرائیل را محقق کند و هژمونی منطقه‌ای آن را تثبیت کند، در دو جنگ با ایران با یک مانع نفوذناپذیر روبه‌رو شد

با این حال، ایران معتقد است جنگ اسرائیل را تضعیف کرده است. انتظار اینکه قدرت نظامی بتواند همه اهداف استراتژیک اسرائیل را محقق کند و هژمونی منطقه‌ای آن را تثبیت کند، در دو جنگ با ایران با یک مانع نفوذناپذیر روبه‌رو شد. پیامد فاجعه‌بار جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران، اجماع استراتژیک میان دو متحد را به شدت آسیب زده و احتمالاً شکافی بین آن دو بر سر آینده خاورمیانه ایجاد کرده است.

ایران معتقد است سلطه‌اش بر تنگه هرمز اشتهای ایالات متحده برای جنگ دیگر با ایران را کاهش خواهد داد، و این به نوبه خود گزینه‌های نظامی اسرائیل را محدود می‌کند. از سال ۲۰۲۳، راهبرد اسرائیل بر پیروزی نظامی بنا شده بود. بدون جنگ، راهبرد اسرائیل در قفس باقی خواهد ماند.

اسرائیل از زمان جنگ هیچ متحد جدیدی در منطقه به دست نیاورده است. ایران معتقد است پیمان‌های ابراهیم بعید است بیشتر گسترش یابند و ممکن است حتی تحت فشار باشند. محور اسرائیل-امارات-هند با چالشی از سوی اتحاد مکه که بین پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه شکل گرفته، و دیگر اتحاد‌هایی که احتمالاً ظاهر می‌شوند، روبه‌رو خواهد شد. 

اعراب تهدید ایران را رو به رشد می‌بینند، اما اکنون اسرائیل را نیز تهدید می‌دانند. دوراهی امنیتی عربی اکنون باید با هر دو دست‌وپنجه نرم کند، و این به سود ایران است. ایران باور دارد که نظم امنیتی آینده منطقه تنها حول مهار ایران شکل نخواهد گرفت.

پایان تفوق آمریکا دروازه خاورمیانه چندقطبی را می‌گشاید

در خلأیی که ایالات متحده بر جای گذاشته، ایران انتظار دارد چین نقش بزرگ‌تری در خاورمیانه ایفا کند. حضور اقتصادی آن احتمالاً افزایش خواهد یافت، همان‌طور که نقش دیپلماتیک آن در میانجی‌گری صلح بین اتحاد‌های رقیب. 

چین ممکن است حضور نظامی بزرگ‌تری نیز در خلیج فارس پیدا کند. این کشور روابط نظامی نزدیکی با پاکستان دارد و در گذشته رزمایش‌های دریایی با ایران برگزار کرده است. 

نیروی دریایی چین ممکن است پایگاه‌هایی در بندر گوادر پاکستان و تأسیسات دریایی چابهار ایران ایجاد کند. این می‌تواند امنیت دریایی فراهم کند که برای همه کشور‌های خلیج فارس قابل قبول باشد. 

نقش امنیتی بزرگ‌تری که پاکستان قرار است ایفا کند، با انعقاد پیمان‌های دفاعی با عربستان سعودی و احتمالاً کویت، از سوی چین حمایت می‌شود. ایالات متحده ناگزیر باید به میزان بیشتری با چین رقابت کند، و این رقابت ماهیت سیاست آمریکا در خاورمیانه را تغییر خواهد داد.

اروپا نیز باید موضع جدیدی اتخاذ کند. سیاست آن در خاورمیانه از دهه ۱۹۵۰ از واشنگتن پیروی کرده است — تهران معتقد است این امر به‌ویژه در مورد موضعش نسبت به ایران صادق بوده است. 

اکنون منافع خود اروپا در خاورمیانه، که حول ثبات عرضه انرژی و تجارت می‌چرخد، ایجاب می‌کند که آن هم موضع جدیدی اتخاذ کند. برای تهران از قبل روشن است که بروکسل مشتاق بازسازی روابط قطع‌شده با ایران است تا بتواند به عنوان کارگزار قدرت بین ایران و همسایگان عربش عمل کند. سودمندی اروپا برای نیاز‌های امنیتی اعراب به داشتن درجه‌ای از نفوذ در تهران بستگی خواهد داشت.

ایران آینده نزدیک خاورمیانه را با افول نفوذ ایالات متحده تعریف‌شده می‌بیند. دوره‌ای از خلأ و دگرگونی وجود خواهد داشت. ایران فرصت‌های فراوانی برای تأثیرگذاری بر شکل یک نظم نوظهور می‌بیند و خود را بخش مهمی از آن می‌داند

ایران آینده نزدیک خاورمیانه را با افول نفوذ ایالات متحده تعریف‌شده می‌بیند. دوره‌ای از خلأ و دگرگونی وجود خواهد داشت. ایران فرصت‌های فراوانی برای تأثیرگذاری بر شکل یک نظم نوظهور می‌بیند و خود را بخش مهمی از آن می‌داند. 

ایران خاورمیانه را نه به صورت سازمان‌یافته تنها علیه خود، بلکه بازتاب‌دهنده تعدد منافع اقتصادی و امنیتی بازیگران گوناگون می‌بیند. در همین حال، تنش‌های دیگر، مانند تنش بین عربستان سعودی و امارات، به سطح خواهند آمد.

نظم جدید باید این واقعیت را در نظر بگیرد که ترکیه بیشتر نگران اسرائیل خواهد بود، پاکستانی‌ها نگران هند و اسرائیل، در حالی که سعودی‌ها باید نگرانی‌های خود درباره ایران را با نگرانی‌هایشان درباره اسرائیل و امارات متعادل کنند. 

در این هرج‌ومرج، منافع چین، روسیه و اروپا در هم می‌آمیزد تا نتایج را شکل دهد. آینده آشفته به نظر می‌رسد، و این به معنای عقب‌نشینی فشار نظامی و اقتصادی بر ایران است.