چرا جنگ ایران نتوانست چین را از پیشرفت در شرق آسیا بازدارد؟

 نشنال اینترست با انتشار یادداشتی نوشت: چین دلایل اندکی دارد که بر اساس عملکرد آمریکا در جنگ ایران، باور کند واشنگتن هم اراده دفاع از تایوان را دارد و هم می‌تواند به‌طور معتبر از این جزیره دفاع کند.

اینکه چرا ایالات متحده در فوریه سال جاری تصمیم گرفت به ایران حمله کند، موضوعی است که تا سال‌ها مواد و زمینه کافی برای بررسی در اختیار مورخان قرار خواهد داد. در آن زمان، دلایل متعددی برای آغاز جنگ مطرح شد که اغلب نیز با یکدیگر همخوانی نداشتند، اما پس از آن هم توضیح قانع‌کننده‌ای درباره این تصمیم ارائه نشد.

البته این موضوع مانع از آن نشده که طرفداران جنگ در آمریکا همچنان برای توجیه بمباران‌ها تلاش کنند. آنها از ساختن توجیهی برای این حمله سود می‌برند؛ به‌خصوص از آن جهت که می‌توانند در صورت شکست کامل مذاکرات میان واشنگتن و تهران، بار دیگر افکار عمومی آمریکا را برای پذیرش ازسرگیری جنگ آماده کنند؛ مذاکراتی که ممکن است سرانجام به بن‌بست برسند.

یکی از بحث‌برانگیزترین توجیهات برای این جنگ آن است که حمله به ایران به تقویت بازدارندگی در شرق آسیا کمک کرده یا در آینده چنین اثری خواهد داشت. بر اساس این دیدگاه، چین پس از مشاهده اقدام قاطع نظامی آمریکا، از حمله به تایوان یا هدف قرار دادن یکی از متحدان آمریکا در اقیانوس آرام غربی که با واشنگتن پیمان دفاعی دارد، منصرف خواهد شد.

در واقع، سرسخت‌ترین جنگ‌طلبان معتقدند واشنگتن هنوز برای بازداشتن چین به‌اندازه کافی پیش نرفته و باید این جنگ را ادامه دهد. برای مثال، جان بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، اخیرا مدعی شد که «حمله تمام عیار به تهران روشن‌ترین پیام به پکن خواهد بود که نباید خطر ماجراجویی نظامی را به جان بخرد». بولتون این ادعای شگفت‌انگیز را در ماه اوت، بیش از پنج ماه پس از آغاز درگیری با ایران، مطرح کرد؛ موضوعی که نشان می‌دهد او همچنان امیدوار است جنگی که تاکنون دامنه محدودی داشته، به جنگی تمام‌عیار تبدیل شود.

اشتباه واشنگتن

بولتون اشتباه می‌کند. هیچ‌یک از اقداماتی که ایالات متحده در خلیج فارس انجام داده یا می‌تواند از نظر نظامی انجام دهد، نباید نشانه‌ای از تقویت بازدارندگی در دیگر مناطق جهان تلقی شود؛ به‌ویژه در شرق آسیا. نتیجه این جنگ آن است که درگیری با ایران توانایی آمریکا برای بازداشتن رقبا و اطمینان‌بخشی به متحدانش در سراسر جهان را تضعیف کرده است.

البته این تصور که جنگ در یک نقطه از جهان می‌تواند توانایی آمریکا برای بازداشتن دشمنان در مناطق دیگر را افزایش دهد، موضوع تازه‌ای نیست. همین منطق نقش مهمی در تصمیم واشنگتن برای ادامه حضور در ویتنام، حتی مدت‌ها پس از آنکه جنگ شکست‌خورده تلقی می‌شد، ایفا کرد. ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، و هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی او، نگران بودند که خروج از ویتنام اعتبار آمریکا را در دیگر نقاط جهان از بین ببرد و تلاش این کشور برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در سراسر جهان را تضعیف کند. این نگرانی‌ها در شرایطی مطرح می‌شد که بیشتر متحدان اروپایی آمریکا در آن زمان ترجیح می‌دادند واشنگتن بار دیگر تمرکز خود را بر منطقه آتلانتیک شمالی معطوف کند.

شروط اعتبار بازدارندگی

در سال‌های اخیر نیز استدلالی مشابه باعث شد برخی تحلیلگران خروج آمریکا از افغانستان را به تصمیم ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، برای حمله به اوکراین مرتبط بدانند. بر اساس این روایت، پوتین تنها پس از مشاهده «تحقیر یک ابرقدرت و به زانو درآمدن آن» در جریان خروج آمریکا از افغانستان، که شش ماه پیش از تهاجم روسیه رخ داد، برای حمله به اوکراین جسارت پیدا کرد. میچ مک‌کانل، سناتور جمهوری‌خواه، خروج آمریکا از افغانستان را با همین عبارت توصیف کرده بود. فرض ضمنی این استدلال آن است که اگر ایالات متحده با ادامه جنگ علیه طالبان به‌طور نامحدود اعتبار خود را حفظ می‌کرد، پوتین به اوکراین حمله نمی‌کرد.

وجه مشترک این استدلال‌ها، نظریه‌ای نهفته است که بر اساس آن، جنگیدن در هر نقطه‌ای از جهان به‌طور قابل اتکا اعتبار عمومی یک کشور را هنگام تهدید دیگر بازیگران در عرصه بین‌المللی افزایش می‌دهد. بااین‌حال، هرچند در علوم سیاسی شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد رهبران می‌توانند در سیاست بین‌الملل به «شهرت در عزم و اراده» دست یابند، برای درک دقیق‌تر مفهوم اعتبار در این زمینه، بهتر است به تعهدات مشخص کشورها توجه کنیم، نه به رهبران یا خود کشورها.

مفهوم «کشور معتبر» اساسا حاصل یک خطای مفهومی است. کشورها به‌خودی‌خود نه معتبرند و نه بی‌اعتبار؛ آنچه اعتبار دارد یا ندارد، تعهدات آنهاست.

برای مثال، تعهد آمریکا به تامین امنیت ژاپن معتبر است؛ زیرا دو کشور متحد یکدیگرند و پیمان دفاعی دارند و نیروهای آمریکایی نیز در خاک ژاپن مستقر شده‌اند تا از این کشور در برابر حملات خارجی دفاع کنند. در مقابل، اگر آمریکا به‌طور فرضی متعهد می‌شد از مغولستان دفاع کند، چنین تعهدی از اعتبار کمتری برخوردار بود؛ زیرا آن پشتوانه‌های نهادی و نظامی را نداشت.

حال سوال آن است، آیا جنگ ایران توانسته اعتبار تعهدات امنیتی آمریکا در شرق آسیا را افزایش دهد؟ به‌سختی می‌توان چنین نتیجه‌ای را گرفت.در پاسخ می توان گفت، جنگ احتمالاً اعتبار این تعهدات را کاهش داده؛ زیرا تصمیم آمریکا برای حمله به ایران، نکته‌ای مهم درباره اولویت‌های واشنگتن آشکار کرد.

کشوری که حاضر است ناوهای هواپیمابر خود را از اقیانوس آرام غربی خارج کند تا جنگی اختیاری را در خلیج فارس به راه بیندازد، نمی‌تواند به‌طور معتبر ادعا کند که امنیت شرق آسیا یکی از اولویت‌های اصلی امنیت ملی آن است.

نمایش قدرت نظامی؛ شمشیری دولبه

طرفداران جنگ ایران زمانی استدلال محکم‌تری دارند که می‌گویند نمایش توانمندی‌های نظامی می‌تواند بازدارندگی را در دیگر مناطق جهان تقویت کند. احتمالا الی‌بریج کلبی، معاون وزیر جنگ آمریکا در امور سیاست‌گذاری، نیز به همین موضوع اشاره داشت؛ زمانی که به کنگره گفت: «فکر می‌کنم دوستان و دشمنان بالقوه ما، هر دو، توانمندی‌های نیروهای مشترکمان را در جریان عملیات علیه ایران مشاهده می‌کنند. این موضوع به بازدارندگی در آسیا نیز کمک می‌کند».

شاید چنین باشد؛ اما این استدلال شمشیری دولبه است.

درست است که جنگ یکی از رفتارهایی است که کشورها از طریق آن اطلاعاتی درباره خود آشکار می‌کنند. این امر می‌تواند به نمایش قدرت نظامی عظیم منجر شود؛ همان‌گونه که شاید در روزهای نخست عملیات «خشم حماسی» شاهد آن بودیم. اما جنگ می‌تواند ضعف‌ها و کاستی‌های توانمندی‌های یک کشور را نیز آشکار کند؛ اتفاقی که احتمالا در هفته‌ها و ماه‌های پس از آغاز عملیات رخ داد.

صریح‌تر بگوییم: آیا چین اکنون بیش از گذشته از حمله به تایوان بازداشته شده است یا کمتر؟ پکن در جریان جنگ ایران شاهد بود که پنتاگون برای تامین مجدد مهمات با دشواری روبه‌رو شد، در تامین پوشش دفاع هوایی کافی برای پایگاه‌های آمریکا و کشورهای متحد آن با چالش مواجه بود و در حفظ حضور مستمر ناوهای جنگی خود در دریا نیز مشکلاتی داشت.

دست‌کم می‌توان استدلالی قابل اعتنا مطرح کرد که بر اساس آن، این درگیری ممکن است پکن را به تجدیدنظر در ارزیابی خود از توانمندی‌های نظامی آمریکا سوق دهد؛ نه اینکه برآورد چین از قدرت نظامی واشنگتن را بهبود ببخشد.

در مجموع، شواهد موجود برای اثبات اینکه حمله آمریکا و اسرائیل به ایران به تقویت بازدارندگی در شرق آسیا کمک کرده باشد، در بهترین حالت متناقض و ناکافی است. این جنگ ممکن است نشان داده باشد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای پذیرش خطر آمادگی دارد. بااین‌حال، نه در برداشت چین از اعتبار تعهدات امنیتی آمریکا در شرق آسیا تغییری ایجاد کرده و نه توانسته تردیدها درباره پایبندی واشنگتن به این تعهدات را برطرف کند. افزون بر این، نحوه پیشبرد جنگ برخی ضعف‌های ناخوشایند در توانمندی‌های نظامی آمریکا را نیز آشکار کرده است.

اگر رهبران آمریکا می‌خواهند بازدارندگی را در غرب اقیانوس آرام تقویت کنند، باید بر این موضوع تمرکز داشته باشند که تعهدات واشنگتن در این منطقه تا چه اندازه برای دشمنان آمریکا باورپذیر است. جنگ در خلیج فارس، آمریکای لاتین یا هر منطقه دیگری بعید است تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر این معادله بگذارد؛ دست‌کم نه به شکلی که به سود واشنگتن تمام شود.