«محسن مهدیان» نامهای سرگشاده درباره اینترنت و پلتفرمها به «علی لاریجانی» دبیر شورای عالی امنیت ملی نوشت.
متن این نامه به شرح ذیل است:
«آقای دکتر لاریجانی
این متن را با توجه به مسئولیت خطیر جنابعالی در شورای عالی امنیت ملی مینویسم؛ نه از سر گلایه رسانهای، بلکه از سر دغدغهای که بهگمانم دیگر از سطح «بحثهای فرهنگی» و «مسائل وزارت ارشاد و صداوسیما» عبور کرده و به متن امنیت ملی رسیده است. تصمیم داشتم این نکات را در قالب نامهای غیررسمی ارسال کنم، اما ترجیح دادم عمومی منتشر شود؛ چون مسئله، عمومی و ملی است.
مسأله این است که رسانه امروز، رسانه سنتی دیروز نیست. رسانه سنتی ــ مکتوب، رادیو، تلویزیون، سایت ــ در اصل برای اطلاعرسانی و تا حدی سرگرمی تعریف میشد. مخاطب به آن رجوع میکرد تا «خبر» بگیرد و «تصویر کلی» بسازد. بله، همان رسانه سنتی هم اثر فرهنگی و روانی و رفتاری داشت، اما نقطه شروعش «اطلاع» بود.
اما رسانه امروز، بهویژه شبکههای اجتماعی، اساساً «محل کسب خبر» نیست. شبکه اجتماعی محل زندگی مردم است؛ چیزی شبیه خیابانها و محلههای یک شهر، بلکه شبیه خودِ خانههاست. در شبکه اجتماعی، انسان فقط خبر نمیگیرد؛ هویت میسازد، احساس میگیرد، دوست پیدا میکند، دشمن تعریف میکند، میخندد، میترسد، تصمیم میگیرد، خرید میکند، اعتراض میکند، امید میبندد، ناامید میشود. شبکه اجتماعی، زیستجهانِ امروز شهروند است.
متأسفانه بخش قابل توجهی از مسئولان ما هنوز مسئله شبکههای اجتماعی را حلوفصل نکردهاند. گرفتار ساده سازی های عذاب آور هستند. گمان میکنند مردم آنجا فقط اظهار نظر میکنند، خبر میخوانند و اوقات فراغت میگذرانند. این نگاه، همان خطای راهبردی است. شبکه اجتماعی «کشور شما»ست؛ جایی که باید برایش در شورای عالی امنیت ملی تدبیر شود. مسئله، کرسی آزاداندیشی در رسانه نیست؛ مسئله، امنیت کشور است.
اینکه هنوز بحث اصلی ما به «فیلترینگ یا نه» تقلیل پیدا میکند، خودش نشانه آن است که مسئله درست فهم نشده. حتی فارغ از پاسخ، نفسِ سؤال نشان میدهد ما درباره «چه چیز» حرف میزنیم را دقیق نکردهایم. در هیچ کجای دنیا مسئله پلتفرمها را مثل ما یله و رها نمی بینند. ببینید چطور آمریکا برای پلتفرم تیک تاک دادگاه تفتیش عقاید برگزار می کند.آنچه در جهان در حال رخ دادن است، حکمرانی پلتفرمی است: مقررات، تعهدات، شفافیت، مسئولیتپذیری، مدیریت ریسک، حفاظت از داده، و قواعد روشن در بحرانها. ما اما هنوز میان یک بله/خیر ساده برای فیلترینگ سرگردانیم که آنهم بازار رای آوردن یا نیاوردن شده است. چون صورت مسئله را «حکمرانی» ندیدهایم.
کل جمهوری اسلامی، برای انسان تأسیس شده است؛ برای ذهن و روح و اراده انسان. اما امروز در شبکههای اجتماعی، ذهن و روح شهروندانمان را عملاً در اختیار «غیر» گذاشتهایم. شبکه اجتماعی ما خالی از حکمرانی است؛ یعنی خلأ حاکمیتی دارد. این گزاره را باید جدی گرفت: در محیط زندگی دیجیتالِ مردم، قانون و قاعده و الگوریتم و نهادِ تعیینکننده از بیرون مرزها میآید. حاکمِ این فضا، ارزشها و هنجارهای خود را دارد؛ زبانِ خود را دارد؛ پاداش و تنبیه خود را دارد؛ و مهمتر از همه، «دستور کار» خودش را تعیین میکند. شبیه این است که در جمهوری اسلامی، برخی شهرها در اختیار حاکمی غیر از جمهوری اسلامی باشد؛ با این تفاوت که این «شهرها» محدود به چند نقطه نیست؛ سراسر کشور را پوشش میدهد و در سطح ادراک روزمره مردم جریان دارد.
از منظر جامعه شبکهای قدرت در جهان امروز فقط در «سلاح و پول» خلاصه نمیشود؛ در شبکههای ارتباطی توزیع و اعمال میشود. یعنی کسانی که توان برنامهریزی شبکه (آنچه دیده شود) و توان سوئیچکردن اتصالها (آنچه فراگیر شود) را دارند، بر ذهن جمعی اثر میگذارند. در میدان شبکههای اجتماعی، این نقش را الگوریتمها، توصیهگرها، سازوکارهای وایرال، اقتصاد توجه، و شبکههای سازمانیافته رباتی و رسانهای ایفا میکنند؛ و بخش قابل توجهی از این سازوکار، بیرون از حیطه حکمرانی ملی ماست.
جنگ شناختی دقیقاً از همینجا آغاز میشود. جنگ شناختی فقط «تبلیغات» یا «جنگ روانی» نیست. نقطه شروعش ادراک است: اینکه چه چیزی دیده شود، چگونه دیده شود، چه چیزی بدیهی شود، چه چیزی اساساً مسئله تلقی شود. جنگ روانی بیشتر احساس را میلرزاند، جنگ نرم بیشتر باور را از مسیر استدلال و ارزشها جابهجا میکند، اما جنگ شناختی معماری ذهن را هدف میگیرد و از ادراک و توجه آغاز میکند و تا رفتار امتداد مییابد.
اگر چرخه اراده انسانی را به تعبیر اهل حکمت، از ادراک و خیال تا شوق و عزم و اراده دنبال کنیم، شبکههای اجتماعی دقیقاً روی نقطه آغاز این چرخه دست میگذارند: «دیدن». وقتی دیدن جابهجا شد، خیال جابهجا میشود، شوق جهت میگیرد، و اراده در مسیر دیگری شکل میگیرد. در این میدان، بحث فقط «اطلاعرسانی» نیست؛ بحث «تصمیمسازی» و «ارادهسازی» است.
فتنه اخیر را از این منظر ببینید. رهبر انقلاب فرمودند دو دسته سهم داشتند: هسته سخت تروریست و مزدور، و جریان ناآگاهی که عمدتاً در نوجوان و جوان شکل گرفت و در تهییج دشمن تسخیر شد. شبکه اجتماعی محل تسخیر همین لایه دوم است. آنجا ذهن نوجوان و جوان ایرانی، در معرض «شبکه» و «گرههای شبکهای» قرار میگیرد که هیچ نسبتی با جامعهسازی جمهوری اسلامی ندارند و در بزنگاهها میتوانند او را از ادراک تا کنش، در مدت کوتاه جابهجا کنند.
تدبیر قطع یا محدودسازی اینترنت در روزهای گذشته به غایت هوشمندانه بود. اما ماجرا متوقف به این روزها نیست. دشمن در شبکه های اجتماعی تنها قرار و مدار آشوب نمی گذارد. ذهن ها را برای آشوب مهیا می سازد.
حرفم روشن است: پیشنهاد میکنم برای اولین بار، مسئله رسانه و شبکههای اجتماعی را از سطح نهادهای فرهنگی و اجرایی مثل وزارت ارشاد و صدا و سیما و غیره وخارج کنید و آن را در جایگاه واقعیاش بنشانید: یک مسئله امنیت ملی با مؤلفههای شناختی، اجتماعی و شبکهای. این نگاه، الزاماً به معنای «سختگیری کور» یا «رهاسازی بیقید» نیست؛ به معنای فهم درست موضوع و طراحی حکمرانی متناسب است.
چهبسا با این نگاه به این جمعبندی برسید که ادامه فعالیت پلتفرمهای خارجی به این شکل رها و بیصاحب، در بزنگاهها چیزی جز تشدید جنگ شناختی، تشدید تسخیر ذهن نوجوان و جوان، و در نهایت هزینههای اجتماعی و حتی خونهای بهناحق ریختهشده به دنبال نداشته باشد. مساله مسخ مخاطب است. تسخیر هر ذهن چند برابر دردناک تر از تسخیر خاک است. بلکه باتسخیر ذهن به تسخیر خاک می رسند. لذا مسئله فقط «دسترسی» نیست؛ مسئله «حکمرانی» است.
در پایان، این متن را نه از موضع تخطئه که از موضع هشدار دلسوزانه مینویسم. اگر جمهوری اسلامی برای انسان و ذهن و روح و اراده انسان برپا شده، نمیتواند نسبت به محیطی که امروز ذهن و اراده شهروندان در آن شکل میگیرد بیتفاوت باشد یا آن را به منازعات سطحی فروبکاهد».