چرا حسین زمان ما تنها نمی ماند؟
این وجیزه آمیخته‌ای از یک یادداشت چند سال قبل در کیهان و سخنی برای امروز است که در آستانه سالروز میلاد مسعود امام حسین علیه السلام، بازنشر آن را بی مناسبت نمی‌دانم.
 
۱_ شاید تعجب کنید که چرا شادی سالروز میلاد امام حسین علیه‌السلام و روز پاسدار را به ماجرای آن روز غمزده در عصر عاشورای ۶۱ هجری که یادآور شهادت مولایمان است، آمیخته‌ایم؟ و بعید نیست زبان به گلایه بگشایید که مگر نفرموده‌اند «شیعیان ما در شادی‌های ما، شادمان و با اندوهمان، ‌اندوهگین هستند»؟... حق با شماست، اما به دو علت، ما نیز حق داریم.اول آن که داستان مولای شهیدمان از جمله داستان‌هایی است که باید از انتها خوانده شود زیرا، بخش‌های پایانی آن، شرح نقاط آغازین است.و دوم این که؛ انقلاب اسلامی در ایران که شکوه‌آفرین و روحبخش است، همسایه دیوار به دیوار عاشورای حسینی(ع) است و این وجیزه، شکرانه آن نعمت و مصداق شادی‌آفرینی در قلب شیفتگان حضرتش تلقی می‌شود.
 
۲_ بعدازظهر آن روز غمزده، ساعتی قبل از آن که مولای مظلوم ما «سر» بدهد، ندای «هل من ناصر» سر داده بود و شیطان انگشت حیرت به دندان گزیده بود که فرزند رسول‌خدا(ص) را چه می‌شود؟ چه کسی را به یاری می‌طلبد؟ در این سو که یارانش همه به خون غلتیده‌اند و در آن سوی، دشمنانش با شمشیرهای آخته به ریختن خونش ایستاده‌اند! پس حسین روی سخن با که دارد؟ و در این صحرای داغ و تب‌دار، کدام لبیک را انتظار می‌کشد؟ شیطان دیده بود که در صحرای «منا» ماجرای ذبح ‌اسماعیل با «فدیناه بذبح عظیم» خاتمه یافته بود، اینجا اما، اسماعیل‌ها به خون غلتیده‌اند و از «ذبح عظیم» خبری نبوده است. اینجا، در کربلا، سخن از «ان‌الله شاء أن یراک قتیلا» در میان است. شیطان گیج شده بود، ساعتی بیشتر از حیات این جهانی حسین باقی نمانده است ولی او همچنان ندای «هل من ناصر ینصرنی» بر لب دارد! فرزند‌ زهرا با که سخن می‌گوید؟ و کدام جماعت را به یاری می‌طلبد؟ اینجا که کسی نیست!...
شیطان نمی‌دانست- و حرامیان نیز- که کربلا سرزمینی است به پهنای همه سرزمین‌ها و عاشورا، روزی است به درازای همه روزها... نمی‌دانست که کربلا آغاز راه است و عاشورا، شروع ماجرا... حسین ما، ‌اما می‌دانست که «عصرخمینی» در راه است و ندای «هل من ناصر» عصر عاشورای او در گوش زمان می‌پیچد و در «عصر خمینی» به گوش کربلایی‌هایی می‌رسد که آن روز به کربلا نرسیده بودند.حسین ما می‌دانست که عاشورای دیگری در پیش است که این بار در کربلای ایران به تکرار خواهد نشست. عصر آن روز غم گرفته، مولای ما عاشورائیان عصر خمینی را به یاری می‌طلبید».

۳_ این روزها، بار دیگر عاشوراست. عاشورایی که به درازای همه روزهاست اگرچه عاشورای آن روز، فقط یک نیمه روز بود. و بار دیگر کربلاست، کربلایی که به پهنای همه سرزمین‌هاست، هر چند کربلای آن روز، قطعه زمینی کم‌عرض و طول بود. باز‌هم حرامیان در برابر یاران امروزی حسین بن علی(ع) به‌صف ایستاده‌اند اما، دیگر مانند آن روز غمزده، مولای مظلوم ما تنها نیست. در عاشورای امروز یاران امروزی مولای مظلوم و شهیدمان دیگر اجازه نمی‌دهند که از گلوی ناپاک یزید و شمر و ابن‌زیاد و عمرسعد و حرملهِ این روزها، آب خوشی فرو رود. عاشورای امروز ما چند دهه و چند سال به درازا کشیده است و هر روز آن، با پیروزی تازه‌ای همراه بوده است و سنگر جدیدی فتح شده است و...

۴_ امروز، مردم ما آزموده‌اند و به چشم بصیرت دیده‌اند؛ آنان که در کوچ قافله عاشورائیان از مدینه به کربلا، ندای هل من ناصر حسین‌ بن علی(ع) را شنیدند ولی به هر علت، با این قافله همراه نشده و یا پا پس کشیده بودند، بر این باور بودند که جان خویش به سلامت از معرکه بیرون برده‌اند ولی این خیال خام، دیری دوام نداشت و هنگامی که در دوران «بی‌حسینی(ع)» نوبت به حاکمیت بنی‌امیه و بنی‌مروان رسید، جان و مال و ناموس آنان در امان نماند ...

و چنین است که مردم پاکباخته و دلشیفته ما در عبور از چهل و چند سال و از جمله در هیاهوی این روزهای دشمنان حاضر نشده و نمی‌شوند حسین زمانه را تنها بگذارند تا آن تجربه تلخ به تکرار بنشیند و خطاب به امیر قافله انقلاب، با خواجه حافظ همزبانند:

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

جمال چهره تو، حجّت موجّه ماست