تاریخ، همیشه با قدرتها نوشته نشده است؛ گاهی با خون نوشته شده است. آنچه عاشورا را پس از چهارده قرن زنده نگه داشته، نه شمشیرهای سپاه یزید، بلکه قطرات خون مظلومی است که خدا اراده کرد تا «ثارالله» باشد؛ خونی که از زمین فراتر رفت و در رگهای تاریخ جاری شد. از همین رو، هرگاه ملتی توانسته است میان امروز خود و عاشورا پلی برقرار کند، از یک اجتماع پراکنده به یک امت تاریخی تبدیل شده است.
پیام اخیر رهبر معظم انقلاب، بیش از آنکه مرثیه باشد، تفسیر یک سنت الهی است؛ سنتی که میگوید شهادت، پایان راه مجاهد نیست، آغاز راه یک ملت است. در این نگاه، شهید تنها فردی نیست که جان خود را تقدیم کرده؛ او نقطه اتصال یک امت با رسالت تاریخی خویش است. از همین جاست که انقلاب اسلامی نه صرفا یک انقلاب سیاسی، بلکه پژواک همان ندای «هل من ناصر» معرفی میشود؛ ندایی که هنوز هم توانایی بسیج ملتها را دارد.
از مهمترین پیامهای این متن آن است که هویت انقلاب اسلامی، هویتی حسینی است. اگر این نسبت تضعیف شود، انقلاب نیز به یک ساختار سیاسی معمولی فروکاسته خواهد شد؛ اما هنگامی که روح عاشورا در کالبد یک ملت جاری باشد، حتی فقدان بزرگترین شخصیتها نیز به توقف حرکت نمیانجامد، بلکه خود به عامل جهشی تازه تبدیل میشود. تاریخ شیعه نیز بارها همین حقیقت را نشان داده است؛ هر بار که گمان شد با حذف یک شخصیت، راه متوقف خواهد شد، خون همان شهید هزاران رهرو تازه آفرید.
نکته مهم دیگر، جایگاه مردم است. در این نگاه، مردم تنها تماشاگران تاریخ نیستند، بلکه سازندگان آناند. هنگامی که میلیونها انسان با انگیزهای واحد در صحنه حاضر میشوند، یک مراسم تشییع به یک همهپرسی تاریخی تبدیل میشود؛ همهپرسیای که نه با صندوق رأی، بلکه با قدمها، اشکها و حضور مردم برگزار میشود. این حضور، قدرت نرم یک ملت را آشکار میکند؛ قدرتی که نه با اجبار، بلکه با ایمان شکل میگیرد.
در این چارچوب، خونخواهی نیز معنایی متفاوت پیدا میکند. خونخواهی در فرهنگ قرآن و عاشورا، انتقام شخصی نیست؛ دفاع از عدالت و جلوگیری از تکرار ظلم است. خون شهید، جامعه را به مسئولیت فرا میخواند.
اگر این مسئولیت فراموش شود، خون مظلوم به یک خاطره تبدیل میشود؛ اما اگر امت آن را به دوش بگیرد، همان خون به سرمایهای برای ساخت آینده بدل خواهد شد.
پیام دیگر این متن، نفی شخصمحوری است. راه حق به افراد وابسته نیست، هرچند افراد بزرگ میتوانند آن را شتاب دهند. سنت الهی چنین نیست که با فقدان یک انسان، رسالت الهی متوقف شود. شهیدان میروند، اما مکتب میماند؛ فرماندهان پرواز میکنند، اما پرچم بر زمین نمیافتد. این همان منطقی است که قرآن کریم نیز درباره پیامبران بیان کرده است: حق، وابسته به بقای اشخاص نیست.
افق نگاه این پیام نیز محدود به مرزهای جغرافیایی نیست. سخن از آزادگانی است که در سراسر جهان، هر یک سهمی در تحقق عدالت بر عهده خواهند گرفت. این همان فهم تمدنی از مقاومت است؛ مقاومتی که خود را متعلق به یک قوم یا یک سرزمین نمیداند، بلکه خود را بخشی از جبهه جهانی حق در برابر باطل میبیند. هرچه این نگاه عمیقتر شود، ظرفیت تمدنی انقلاب نیز گستردهتر خواهد شد.
از سوی دیگر، این متن اندوه را در امید حل میکند. شهادت، هرچند با اشک همراه است، اما مقصد آن، بنبست نیست. پایان روایت، انتظار ظهور و تحقق کامل وعده الهی است. این یعنی تاریخ از نگاه مؤمن، چرخهای بیهدف نیست؛ حرکتی است رو به آیندهای که عدالت در آن به دست ولی خدا تحقق خواهد یافت. چنین نگاهی، جامعه را از یأس و انفعال دور میکند و به آن افق میبخشد.
در همین منظومه فکری، زیارت، ولایت، شهادت و انتظار، اجزای جداگانه نیستند؛ حلقههای یک زنجیرند. عاشورا بدون انتظار، به سوگواری صرف تبدیل میشود و انتظار بدون عاشورا، به آرزویی بیتعهد. آنچه این دو را به هم پیوند میدهد، فرهنگ مجاهدت و وفای به عهد است؛ همان عهدی که از «ألست» آغاز شد و تا تحقق کامل وعده الهی ادامه خواهد یافت.
امروز نیز پرسش اصلی همان پرسش کربلاست؛ آیا امت، پس از رفتن شهید، راه او را ادامه خواهد داد یا تنها بر فقدانش خواهد گریست؟ تاریخ نشان داده است که آنچه دشمن را به هراس میاندازد، شهادت یک انسان نیست؛ زنده ماندن مکتب اوست. هرگاه ملتی توانست اشک را به اراده، محبت را به مسئولیت و سوگواری را به حرکت تبدیل کند، خون شهید مأموریت خود را انجام داده است. آن روز، عاشورا دیگر یک حادثه تاریخی نیست؛ حقیقتی جاری است که هر نسل را دوباره به انتخاب میان حق و باطل فرا میخواند.
مسعود پیرهادی