سرویس بین الملل افکار نیوز - ۱۰ سال پس از حملات یازده سپتامبر اکنون آمریکا حوادثی را که بر سرش آمده و نیز خطرات احتمالی بعد از این را مرور می کند.

حقیقت این است که در این یک دهه آمریکا دیگر مورد حملات تروریستی واقع نشده است که شاید به علت شکست نسبی طالبان و تضعیف القاعده و اکنون مرگ بن لادن باشد. اگر چه دو جنگ بزرگی که آمریکا به راه انداخت باعثکاهش قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی آن شد اما واشنگتن از این حقیقت غافل ماند که سیاست خارجی او در جهان و به ویژه نسبت به اعراب و مسلمانان عامل کلیدی در ایجاد خشونتهایی است که او مدعی مقابله با آن می باشد.

یکی از پی آمدهای یازده سپتامبر تقسیم کشورها به دو قطب مخالف یا موافق توسط جرج بوش بود، " محورت شرارتی " که جرج بوش مطرح کرد دنیا را به خوب ها و بدها تقسیم می کرد. از نظر او این جنگی بین خیر و شر بود. آمریکا دو گزینه پیش روی کشورها قرار داده بود: " یا با ماهستید یا مخالف ما هستید ". لازم به ذکر نیست که بسیاری از کشورها در این قضیه یا با تهدید یا با تطمیع با آمریکا همصدا شدند.

در ادامه، از نظر آمریکا مسلمانان به دو گروه تقسیم می شدند، خوب و بد؛ چرخشی نوین در سیاست استعمارگری تفرقه بیانداز و حکومت کن. خوبان کسانی بودند که در برابر سیاست های آمریکا تسلیم می شدند و بدان کسانی بودند که نمیخواستند زیر بار زور بروند.
بسیاری چنین تفسیر می کنند که جنگ علیه تروریسم تبیدل به جنگ علیه اسلام شد. غرب علیه تروریسم نبوده و نیست. تروریسم تنها یک ابزار است، آنها به دنبال شکست یک ایدئولوژی هستند و به مدد غولهای رسانه ای غربی سعی کردند تصویر وحشتناکی از اسلام ارائه کنند.

فرض بر این بود که واکنش آمریکا به حملات یازده سپتامبر براساس اصول و قواعد بین المللی و تحت نظر مجامع بین المللی و مطابق با اصول انسانی انجام شود. اما خیلی زود این فرض به رویا تبدیل شد. از همان اول که کاخ سفید دنیا را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کرد دیگر امیدی به این مفروضات نبود.

واکنش آمریکا بسیار افسار گسیخته تر، وحشیانه تر و غیرانسانی تر از حملات یازده سپتامبر بود. خیلی ها از یازده سپتامبر متاثر شدند اما واکنش غلط جرج بوش این همدردی را خیلی زود از بین برد. آمریکا همانند اسرائیلی بزرگ عمل کرد و جنون آدمکشی اش را به رخ همگان کشید. نزدیک به ۳۰۰۰ نفر در یازده سپتامبر کشته شدند اما در جنگ عراق و افغانستان تقریبا هر ماه به همین تعداد کشته می شدند.

با این حال مسلمانان باید به این بیاندیشند که چه کسانی و با چه اهدافی به نام اسلام اقداماتی غیرانسانی انجام میدهند. اقدامات تروریستی اگرچه سروصدای زیادی به راه می اندازد و توجه جهانیان را جلب می کند و شاید ضرباتی هم به مخالفان وارد کند اما در نهایت به ضرر ملت ها و گروههایی منجر خواهد شد که تروریستها خود را به آنها منتسب می سازند.

سیاستهای غلط غرب توجیه خوبی برای اقدامات تروریستی و افراطی نمی باشد. تمایل واشنگتن برای نادیده گرفتن اصول دموکراسی، عدالت و حقوق بشر نبیاد باعث دور شدن مسلمانان از ارزشهای متعالی خود باشد بلکه برعکس مسلمانان باید با توجه به آموزه های مقدس خود و هوشیار تر از پیش به مقابله هوشمندانه برخیزند. تمایل آمریکا به ارجاع همه مشکلات دنیا به تروریسم باعث مهم تر شدن نقش گفتگو شده است. برخورد هوشمندانه به معنی پذیرش آنچه غربیان میگویند نیست بلکه به معنی استفاده از فرصتها و ظرفیتهای موجود برای خنثی کردن فتنه ها و حل مشکلات است.