حضور مردم در خیابانها، فقط یک صحنه اجتماعی نیست؛ یک پیام است. پیامی روشن به مسئولان و نیروهای مسلح که «پشت شما خالی نیست». در روزگاری که تصمیمهای بزرگ، هزینههای بزرگ دارد، همین حسِ پشتوانه مردمی است که دلها را قرص میکند و گامها را استوارتر.
بیش از پنجاه شب حضور، آن هم با این حجم از جمعیت، نشانه یک هیجان زودگذر نیست؛ نشانه یک باور ریشهدار است. این ماندن و خسته نشدن، ارج دارد چون از سر آگاهی است و اجر دارد چون در مسیر حفظ امنیت و عزت جمعی معنا پیدا میکند. چنین صحنههایی باید دیده شود، روایت شود و قدر دانسته شود؛ چرا که سرمایه اجتماعی اگر دیده نشود، بهتدریج فرسوده میشود.
در عین حال، نگاه بالغ، فقط به اصل حضور بسنده نمیکند؛ به کیفیت آن هم توجه دارد. اجتماعات بزرگ، بهطور طبیعی ممکن است حاشیههایی داشته باشد.
سروصدای نامتعارف، ایجاد ترافیک و راهبندان، یا بینظمیهایی که ناخواسته برای دیگران زحمت ایجاد میکند، اموری نیست که بتوان نادیده گرفت. اینجا همان نقطهای است که «جامعه ایمانی» باید خود را نشان دهد؛ نه با انکار، بلکه با اصلاح.
اینجا مسئله محدود کردن حضور نیست، بلکه قاعدهمند کردن آن است. وقتی هدف این اجتماعات، تقویت امنیت و آرامش کشور است، شکل برگزاری آن هم باید با همین هدف همخوان باشد. نظم، رعایت حقوق دیگران، توجه به آسایش شهروندان و همکاری با نهادهای مسئول، نه یک توصیه فرعی، بلکه بخشی از همان کنش مؤمنانه است.
مؤمن، ایمنیبخش است. حضورش باید آرامش تولید کند، نه اضطراب. باید گرهگشا باشد، نه گرهافزا. اگر جمعی برای پاسداری از امنیت شکل میگیرد، نباید ناخواسته به عاملی برای نارضایتی تبدیل شود. این ظرافت، همان مرزی است که حرکتهای اصیل را از رفتارهای هیجانی و کمدوام جدا میکند.
حفظ این تعادل، یعنی هم «بودن» و هم «درست بودن». و این، همان چیزی است که یک حرکت مردمی را ماندگار و اثرگذار میکند.
مسعود پیرهادی