به گزارش افکارنیوز،

عالم مجاهد، فقیه پرهیزکار و عبد صالح خدا مرحوم آیت اللّه میرزا جواد آقا تهرانی در سال 1283 هجری شمسی در خانواده ای اصیل و مذهبی در تهران به دنیا آمد. پدر بزرگوارش مرحوم حاج محمد تقی و برادرش مرحوم حاج آقا رضا شاهپوری، هر دو از تاجران پرهیزکار و مورد اعتماد بازاریان بودند. برادر بزرگوارش حاج آقا رضا به انتخاب مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی، تا آخر عمر در سمت سرپرستی مسجد اعظم قم تلاشی مخلصانه و موفق داشت.

 

مردی شبیه باران

میرزا جواد آقا تهرانی در یکی از شبها دیروقت به منزل می آیند، هنگامی که به جلوی درب منزل می رسند، متوجه می شوند کلید منزل همراهشان نیست، به خاطر رعایت حال خانواده شان که در خواب هستند، از در زدن خودراری کرده و با وجود این که هوا هم قدری سرد بوده است، در کوچه می مانند وتا اذان صبح همانجا قدم می زنند.هنگام اذان که اهل خانه می باید برای نماز صبح بیدار شوند،آقا در می زنند و وارد خانه می شوند.یکی از فرزندان ایشان که از این قضیه خبردار می شود،سوال می کند چرا زنگ نزدید؟ ایشان می گویند: شما خواب بودید، زنگ من موجب اذیت و آزار شما می شد! لطافت روح بزرگش او را از کوچکترین آزار به دیگران برحذر می داشت.روزی مقداری سبزی خرید. کمی از راه نرفته بود که بازگشت، مغازه دار گمان کرد سبزی خراب بوده است.ولی دید آقا مورچه ای را از سبزی به زمین گذاشت و فرمود: (نخواستم موجب دوری او از خانه اش شوم.)

 

علت خمیدگی کمر آیت اللہ میرزا جواد آقا تھرانی از زبان آیت الله مجتهدی تهرانی(ره)

هنگامی که برای عزیمت به جبهه های جنگ از او سوال شد که آقا حال شما مساعد نیست و کهولت سن اجازه نمی دهد که در صف رزمندگان اسلام باشید، در پاسخ گفت: به این مساله واقف هستم اما می خواهم مثل آن پرستویی باشم که موقع پرتاب حضرت ابراهیم (ع) به طرف آتش، یک قطره آب به منقار خود گرفته بود، به اوگفتند کجا می روی؟ گفت میروم این قطره آب را روی آتش بریزم! گفتند: این قطره آب که اثر نمی گذارد در این انبوه آتش! پرستو گفت: من هم می دانم تاثیر ندارد، اما می خواهم ابراهیمی باشم. من هم می دانم که در جبهه تاثیر چندانی ندارم، اما منهم می خواهم در صف ابراهیمیان زمان باشم.

 

می گفت: ائمه اطهار علیهم السلام علاوه بر اینکه ولی نعمت ما هستند، حتی ولی نعمت انبیا هم بودند، به طوری که افتخار ابراهیم خلیل(ع) این است که از شیعیان ائمه اطهار علیهم السلام است.

 

شخصی به او گفت: آقا مرا نصیحت کنید! فرموده بود: بنده به نیابت از همه مومنان روزی ۷۰ مرتبه استغفار می کنم. گویا نصیحت غیر مستقیم بوده که استغفار برای خویش و دیگران را فراموش نکنید.

 

سخن تکان دهنده آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی در مورد رزق حلال

ماجرای دستورشهید برونسی به آیت الله میرزاجواد آقا تهرانی در جبهه!

مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی، جبهه زیاد تشریف می‌آوردند. شبی که برای سخنرانی به تیپ امام جواد (ع) آمده بودند؛ موقع نماز که شد، قبول نمی‌کردند امام جماعت باشند. خیلی اصرار کردیم که دلمان می‌خواهد یک نماز به امامت شما بخوانیم اما قبول نمی‌کردند.

شهید برونسی عرض کرد: حاج آقا بروید جلو بایستید.

ایشان فرموند: اگر شما دستور می‌دهید ، می روم.

شهید برونسی گفتند: من کوچک‌تر از آنم که به شما دستور بدهم، از شما خواهش می‌کنم.

فرمودند: نه خواهش شما را نمی‌پذیرم.

بچه‌ها شروع کردند به التماس کردن که آقای برونسی، بگو دستور می‌دهم تا ما به آرزویمان برسیم.

شهید برونسی که مردی با اخلاق بود، به ناچار با خنده گفت: حاج آقا دستور می‌دهم شما بایستید جلو!

حاج میرزا جواد آقا فرمودند: چشم فرمانده عزیزم!

نماز با سوز و حال عجیب، در حالی که اشک از چشمان این پیرمرد زاهد سرازیر بود، تمام شد، بعد از نماز شهید برونسی را کنار کشیده و با چشمان اشک آلود، فرمودند: حاج عبدالحسین، مرا فراموش نکنی! جواد را فراموش نکنی!

شهید برونسی ایشان را در آغوش گرفت و گفت: حاج آقا شما کجا و ما کجا؟ شما باید به فکر ما باشید و ما را فراموش نکنید!

آن عالم زاهد و متواضع فرمودند: این تعارفات را کنار بگذارید، فقط من این خواهش را دارم که جواد یادتان نرود؟! حتما مرا شفاعت کن.

سهل باشد گر کنند افتادگان افتادگی

مهربانی و تواضع از بزرگان خوش نماست

 

 ماجرای تفسیر سوره حمد امام خمینی در تلویزیون وتذکر آیت الله میرزا جواد آقاتهرانی به ایشان

 

تصاویر/ میرزا جواد آقا تهرانی، بنده صالح خدا

ایشان به رغم سیر در عوالم عرفانی، هرگز گوشه نشینی اختیار نکرد، در صف نخست حامیان انقلاب به شمار می‌رفت، در مجلس خبرگان از سوی مردم مشهد، به نمایندگی انتخاب شد و در دوران دفاع مقدس نیز حضور این پیر زنده دل در جبهه‌ها، گرما بخش محافل رزمندگان اسلام بود.