به گزارش افکارنیوز،
در فوتبال، مثلی هست که می گوید «به ترکیب تیم برنده دست نمی زنند». منظور هم این است که وقتی تیمی با یک ترکیب و یک ساختار و چینش معین، در حال نتیجه گرفتن و پیروزی است، دلیلی ندارد با تغییر در نفرات و ساختار، ترکیب تیم عوض شود. این مثال فوتبالی را به عالم سیاست و مسائل بین الملل تعمیم دهید.
1. به سال 1391 بازگردیم. 34 سال است که از انقلاب اسلامی گذشته و در این مدت، جمهوری اسلامی ایران در برابر انواع توطئه ها اعم از کودتای نظامی، جنگ خارجی و فتنه داخلی ایستاده است. انقلاب اسلامی از همان ابتدا، ایالات متحده آمریکا را به عنوان دشمن شماره اول و نقطه مقابل خود تعریف کرده و حتی بنیان گذار 
انقلاب، آمریکا را شیطان بزرگ نامیده است. نهال نوپای انقلاب، دیگر نه تنها به درختی تنومند تبدیل شده بلکه شاخ و برگش در منطقه گسترده شده و جبهه جهانی مقاومت به تدریج در حال شکل گیری است. یکی از پرونده های اصلی حوزه سیاست خارجی که روی میز رؤسای جمهور آمریکا در ادوار مختلف قرار گرفته پرونده ایران است. ایران اسلامی خار چشم نظام سلطه و استکبار بین المللی شده است. اما چرا؟
2. مشهور است که آن چه بیشتر از قدرت نظامی در به شکست کشاندن رقبا مؤثر است، هیمنه و هژمونی ابرقدرتی آمریکاست. به بیان دیگر نه قدرت نظامی – ایضا قدرت سیاسی و اقتصادی – بلکه ترس از قدرت آمریکاست که حریف را تسلیم می کند. در همین کشورهای آفریقایی مانند سومالی، سال ها جنگ داخلی بوده و دو طرف درگیر، از هم کشته می گرفته اند اما هیچ یک حتی سنگی هم به سوی سفارت آمریکا یعنی عامل اکثر این جنگ ها پرتاب نمی کرده اند، چون از آمریکا می ترسیده اند. در این شرایط، کار اصلی و ضربه کلیدی انقلاب اسلامی، دقیقا بر مهم ترین ابزار آمریکا برای تسلط بر دنیا یعنی هژمونی جهانی آن نشسته است. شریان حیاتی قدرت آمریکا، نه نفت و سلاح که همین هیمنه است. تیر جمهوری اسلامی در ماجرای لانه جاسوسی و در سال ها آمریکاستیزی پس از آن واقعه دقیقا در چشم اسفندیار نشسته است.
جمهوری اسلامی اثبات کرد که دیگر دوره آن که ناوهای آمریکایی در یک اقیانوس حرکت کنند و در آن سوی دولت ها سقوط کنند، گذشته است. این مسئله و از سوی دیگر مسائل مهمی مانند تأمین امنیت اسرائیل، دولت آمریکا را مترصد فرصت حل مسئله ایران – بخوانید تغییر نظام یا تغییر ماهیت و مواضع آن – نگه داشته است.
3. در آوردگاه های مختلف، دول مختلف آمریکا در برابر ایران اسلامی کاری از پیش نبرده اند. اما آوردگاه هسته ای از نگاه طرف آمریکایی فرصت خوبی است. آمریکا با اعمال تحریم های اقتصادی و فشار بر ملت و دولت ایران سعی دارد مردم و نظام را به تسلیم وادارد و پای میز مذاکره بکشاند. از سوی دیگر انتخابات ریاست جمهوری سال 92 در ایران در حال برگزاری است و عوامل مختلف از جمله ائتلاف کاندیداهای جریان اصلاحات و اعتدال و پراکندگی آرای جریان اصولگرا، عدم رضایت مردم از دولت وقت و متمایل شدن به نقطه مقابل او و چند دلیل عمده دیگر موجب پیروزی حسن روحانی می شود.
4.پیروزی روحانی اما در هیئت حاکمه آمریکا جور دیگری تفسیر شد. آن ها این گزاره را قطعی می دانستند که مردم ایران از مقاومت در برابر سلطه خسته شده اند و به یک نامزد طرفدار رابطه با غرب و به ویژه آمریکا رأی داده اند. متاسفانه عملکرد دولت هم این گزاره را تقویت می کند. نظام اسلامی که در طی بیش از 3 دهه، حداکثر در سطح سفیر با آمریکا و آن هم در موضوعات خاصی مانند امنیت عراق مذاکره کرده بود، اینک به صورت رسمی در سطح وزیر خارجه با آمریکا مذاکره می کند و رئیس جمهور، برای اطمینان دادن به طرف مقابل که قطعا به دنبال مذاکره و ارتباط است، برادر خود را هم به عنوان نماینده ویژه به مذاکرات می فرستد و حتی خود رئیس جمهور یک بار به صورت تلفنی مستقیما با رئیس جمهور آمریکا گفت و گو می کند. اگر نشست خبری فوری رئیس جمهور وقت آمریکا و ذوق زدگی او پس از این تماس تلفنی را دیده باشید، قطعا خواهید پذیرفت که در آن زمان یک تحلیل در ذهن دولتمردان آمریکایی نقش بسته و آن هم این است: «ایران بالاخره کوتاه آمد».
5.مذاکره با آمریکا همان طور که انتظار می رفت هیچ نتیجه پایدار و مؤثری بر وضعیت تحریم ها و اقتصاد و معیشت مردم ایران نگذاشت، در واقع از ابتدا اساسا قرار نبود این مذاکرات تأثیر مثبتی بگذارد؟ اما چرا؟ جواب روشن است. آمریکا، فشار و تحریم و فشردن گلوی ایران را باعث کوتاه آمدن و نشستن بر میز مذاکره می داند و بنابراین هیچ دلیلی نمی بیند با کاهش فشار، دستش را از روی گلوی ایران بردارد. اگرچه در جنگ روانی و احساسی، گاهی فشار را کوتاه مدت کم می کنند و سپس به یکباره فشار بیشتری اعمال می کنند که آن هم برای شکستن مقاومت حریف است و در فاصله سال های 93 تا 96، نشانه هایی از اجرای این سیاست علیه ایران وجود دارد.
ترکیب افزایش تحریم، تشدید فشار در عرصه بین الملل و مذاکرات دو جانبه و چند جانبه، در نگاه دولتمردان آمریکایی، یک ترکیب برنده است و کسی به ترکیب تیم برنده دست نمی زند. دقیقا با همین استدلال است که رئیس جمهور فعلی آمریکا، از یک سو مدعی است فشار را تا سرحد قطع کلی صادرات نفت ایران تشدید خواهد کرد و از سوی دیگر، اعلام می کند می خواهد با رهبر و رئیس جمهور ایران مستقیما مذاکره کند. او باور دارد که ترکیب تحریم و فشار و مذاکره جواب داده و بعد از این هم جواب خواهد داد.
6.آن چه در سطور پیشین آمد، به طور خلاصه، پیچیده ترین و مدرن ترین جنگ در دنیای امروز یعنی جنگ ادراکی است. این فن آمریکایی، البته بدل دارد. باید این گزاره که ترکیب تحریم و فشار و مذاکره جواب می دهد بشکند. باید از تحریم نترسید، در برابر فشار مقاومت کرد و تن به مذاکرات بی حاصل نداد. خلاصه این راهبرد همان است که رهبری معظم انقلاب فرمود: «جنگ نمی شود، مذاکره نمی کنیم».

سید محمد بحرینیان