به گزارش افکارنیوز،

در فوتبال ایران بسیاری از فوتبالیستهای به نام سعی کردند فرزندانشان را در همان مسیری قرار دهند که خودشان آنرا طی کرده بودند اما تعداد کمی از آنها در این راه موفق شدند.

اردلان آشتیانی را باید یکی از این بازیکنان موفق بود که تا حدودی توانست خواسته پدر صاحب نامش را اجابت کند. اردلان فرزند ابراهیم آشتیانی حالا از پدر و خاطرات و سختی هایی که برای رسیدن به موفقیت کشیده می گوید و ما هم شنونده این حرفها بودیم. شما هم بد نیست خواننده این حرفها و خاطرات باشید.

*می خواهیم دوباره با اردلان آشتیانی آشنا شویم! قبل از اینکه پرسپولیسی شود. خیلی ها دوست دارند بدانند فرزند ابراهیم آشتیانی چطور به پرسپولیس و موفقیت رسید.

من فوتبال را در آکادمی پدرم آغاز کردم. آن زمان خیلی ها با تغییر سن و دستکاری شناسنامه سعی می کردند برای خودشان تیم دست و پا کنند. اما من اهل این کار نبودم. برای همین رقابت کردن با آنها خیلی سخت شد. دیدم هر کاری می کنم نمی توانم با این شرایط تیم پیدا کنم. برای همین بی خیال فوتبال شدم و رفتم دنبال کشتی.

*چه مدت کشتی گرفتی؟!

حدود دوسال زیر نظر آقای سید عباسی کشتی کار کردم. خوب هم تمرین می کردم.

*پس چرا ادامه ندادی؟!

راستش سر یک تمرین هنگام زدن فن از ناحیه زانو آسیب دیدم. ترسیدم زانویم را از دست بدهم. بعد هم دیدم موقع رفتن به سربازی است و برای همین کشتی را رها کردم.

*سربازی کجا بودی؟!

وقتی دانشگاه قبول نشدم دیدم باید بروم خدمت سربازی. یکی از شاگردان پدرم گفت در تیم سرباز هستند و خواستند که من خدمتم را آنجا بگذرانم. من هم رفتم تیم سرباز. یک بار با تیم نیروی زمینی بازی داشتیم جلال چراغپور سرمربی این تیم بود. من را دید و از من خواست که به این تیم بروم. من هم رفتم این تیم و هم برای بزرگسالان بازی کردم هم رده جوانان. سرباز بودم و هر جا که می گفتند بازی می کردم.

*بعد از خدمت به کدام تیم رفتی؟!

یک روز نیروی زمینی با ابومسلم بازی داشت. فرهاد کاظمی سرمربی این تیم بود. از بازی من خوشش آمد و بعد از بازی سراغم آمد و تلفنش را به من داد.

می دانست فرزند ابراهیم آشتیانی هستی؟!

نه ، بعد از اینکه با من صحبت کرد متوجه این موضوع شد. گفت هر جا برود من را هم می برد. بعدا رفت سپاهان و من را هم با خود به این تیم برد. بعد از خدمت به سپاهان رفتم و آنجا هم قهرمان شدیم و اتفاقا جشن قهرمانی را مقابل پرسپولیس در ورزشگاه تختی گرفتیم.

*چطور به پرسپولیس آمدی؟!

وینکو بگوویچ سرمربی شد و خیلی از بازیکنان در ابتدا به خاطر علی پروین به این تیم نمی رفتند. بابا سرپرست پرسپولیس شده بود و به من گفت بیا تمرین ببین این مربی تو را قبول می کند!

*یعنی رفتی تست دادی؟!

بله ، البته قرار بود من به تیم پیام مشهد بروم اما بابا گفت بیا تست بده و من هم رفتم. با اینکه تیم ملی امید بودم اما تست دادم و بگوویچ هم من را پذیرفت.

در آن تیم که آن همه مهره داشت؟!

بله واقعا پر مهره بود. ما ۵ تا کاپیتان تیم ملی را در این تیم داشتیم. گفتم می مانم و رقابت می کنم.

*شرایطت در پرسپولیس چطور بود؟!

در آن تیم رقابت کردن سخت بود. اولین بازی ام را در اهواز و جام حذفی بازی کردم. آن موقع بازیها را تو اوج گرما برگزار می کردند و مثل حالا نبود که بازیها تو شب برگزار می شد. جای کریم باقری به زمین آمد. در آن زمان شرایط بدی نداشتم و بازی می کردم. اما بعدا که راینر زوبل آمد شرایط برایم بد شد.

*چرا؟!

اصلا به من اعتقاد نداشت و بازی ام نمی داد! بعدا که علی پروین سرمربی شد شرایطم عوض شد و او من را در ترکیب تیم قرار می داد.

فکر نمی کنی زیر سایه پدر صاحب نامت بودی؟!

تو ایران زیر سایه نام پدر قرار گرفتن یک اتفاق معمولی است! همین جا خیلی اتفاقات می افتاد که می فهمیدی چون پسر یک فوتبالیست معروف هستی باید دچار مشکلاتی شوی.

*مثلا چه مشکلاتی؟!

مثلا برخوردهای عجیب می دیدم. تو داماش یک نفر که نمی خواهم اسمش را بگویم خیلی رک به من گفت پدرت نامم را از لیست تیم ملی امید خط زده و حالا اینجا برایت تلافی می کنم!

*تو چطور با این موضوع برخورد کردی؟!

چه برخوردی کنم؟! گفتم نمی توانی این کار را بکنی ولی اگر می دیدم شرایط سخت تر می شود کار را رها می کردم و از تیم می رفتم.

خودت را یک فوتبالیست موفق که دارای پدر صاحب نام بود می دانی؟!

نه ! من هیچوقت و هی جا نگفتم که خوب هستم یا خوب بودم. ولی در این فوتبال جز معدود فرزندانی بودم که خودم را بالا کشیدم. هیچوقت هم دنبال مقایسه کردن خودم با بابا نبودم. من کجا و ابراهیم آشتیانی کجا. من یک بازیکن ساده بودم و بابا یک بازیکن تاپ. فقط می گویم به خاطر این مسئله هم فشار روحی داشتم هم کارم سخت تر بود.

*هیچوقت از اسم پدرت استفاده نکردی؟!

نه مگر می شد چنین کرد. پسر یک نماینده مجلس فوتبالیست شد اما رسانه ها به او رحم نکردند! تو فوتبال باید خودت توانایی داشته باشی و اگر نداشته باشی مردم این را می فهمند و دیگر به تو توجه نمی کنند.

بهترین بازیکن که پدر مطرح داشتند به نظر تو کدام است؟

محمد پروین خیلی خوب بود. حیف که کمی تنبل بود وگرنه در این فوتبال خیلی پیشرفت می کرد. امیر عابدزاده هم خیلی خوب کار می کند.

دوست نداشتی با نام دیگر در این فوتبال حضور پیدا می کردی؟!

من نه اما بابا چند بار به من گفت ای کاش فامیل دیگری داشتی. من همه زندگی ام پدرم و نامش بود و هست و نمی توانستم فامیل دیگری داشته باشم. الان هم حاضرم همه چیزم را بدهم اما پدر اینجا پیشم باشد. شاید اگر با اسم دیگر می آمدم فشار روحی و روانی نداشتم و کسی هم نمی گفت این پسر فلانی است. من قبل از اینکه بروم سراغ کشتی به تیم فوتبال استان هم رسیدم اما همه جا در نهایت خط خوردم! اما بابا هیچوقت شخصیت خودش را خرد نمی کرد که زنگی بزند و بخواهد که من را برای تیمشان بردارند.

*از این موضوع ناراحتی؟!

نه به پدرم افتخار می کنم. کاری کرد که بتوانم روی پایم بایستم و مشکلاتم را یک جوری حل کنم. پدر از نظر فنی خیلی کمکم کرد. دائم به من مشورتهای فنی خوبی می داد. اما ارتباط برقرار کردن با تیمها با خودم بود.

راستی چند تا خواهر و برادرید؟

فقط یک خواهر دارم.

*او به دنبال فوتبال نرفت؟!

نه او رفت دنبال زندگی اش و الان دو تا بچه کوچک دارد. البته عشق او به پدر زیاد است ثانیه ای نیست که یادش را برای ما زنده نکند.

*فکر می کنی در فوتبال موفق بودی؟!

تا حدودی موفق بودم. توانستم به پرسپولیس بروم و از همه مهمتر پیراهن شماره ۲ این تیم را که قبلا بر تن پدرم بود را به تن کنم. البته بعد از آن خودم اقرار می کنم که خیلی موفق نبودم. به داماش رفتم اما شرایط یک بازیکن تاپ را نداشتم. می دانم اشتباهاتی مرتکب شدم اما این اشتباهات را در راه مربیگری دیگر تکرار نمی کنم. می خواهم در این مسیر اشتباهات گذشته را جبران کنم.

*از پیش کسوتان کدام بیشتر به تو کمک کردند؟

آقای معینی و علی آقا (پروین) به من خیلی کمک کردند. الان هم در کار مربیگری حمید خان (استیلی) کمک زیادی به من می کند. سعی کردم از ارتباطاتم با همه استفاده کنم و از همه مشورت بگیرم.

*شنیدم از پدرت عکس و فیلم زیاد داری.

فیلم فقط چند تا دارم و تعدادش زیاد نیست. بازی مقابل تیم ملی پرتغال در جام جهانی کوچک را دارم و بازی مقابل پاکستان. اما عکس خیلی دارم. با دقت عکسهای او را جمع کرده ام.

*پدرت برایت از خاطراتش نمی گفت؟!

خیلی زیاد. همه چیز را با جزئیات تعریف می کرد. طوری می گفت که گویی من در آنجا حضور داشتم. همه چیز را با چشم می دیدم. در مورد دربی ۶ تایی آنقدر برایم تعریف کرده که دیگر حفظ شده ام.

*در مورد این بازی چه می گفت؟

می گفت تیم تاج خیلی قویتر از پرسپولیس بود خسروانی حسابی کمک کرده بود تا تاج ملی پوشان بیشتری داشته باشد. همه می گفتند تاج برنده این بازی است. می گفت موقع شروع بازی همه دوربینها جمع شد و همه راهی سالن ۱۲ هزار نفری شدند تا بازی های جهانی کشتی را پوشش بدهند. ظاهرا فرح هم در سالن حضور داشته که باعث شده دوربینها را به سالن ببرند. می گفت قبل از بازی استرس زیادی داشتند اما راجرز در رختکن سربه سر بازیکنان می گذاشت و بعد هم عوامل تدارکات برای همه رقصیدند و روحیه تیم کلا عوض شد. خب اولین سانتری که که منجر به گل اول شد را بابای من ارسال کرد و منصور رشیدی توپ را اشتباه دفع کرد و کلانی گل اول را به ثمر رساند. بابا مسی گفت بازیکنان تاج تو زمین عصبانی بودند و به هم خیلی گیر می دادند و حتی در یکی از برخوردها او میانجی گری کرده بود تا درگیری پیش نیاید.

 

طوری تعریف می کرد انگاری داشتیم فیلم بازی را می دیدیم.

*خیلی دلتنگ پدرت هستی؟

خیلی ، حیف که دیگر او بر نمی گردد. هیچ چیز جای پدرم را نمی گیرد. تو دنیا هیچ چیز نمی خواهم جز پدرم را. امیدوارم در کار مربیگری نام پدرم را جاودان کنم.

*و صحبت پایانی؟

ممنون از شما که یاد ما هستید و سراغمان را می گیرید. همه ما پرسپولیسی هستیم و در کنار این تیم زندگی می کنیم. امیدوارم این تیم همیشه موفق باشد و هواداران این تیم را همیشه شاد ببینیم. از همه ممنونم که همیشه یاد ابراهیم آشتیانی را زنده نگه می دارند.