چرا خاورمیانه از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران هراس دارد؟

کته قابل‌توجه این است که در میان بازیگران منطقه‌ای که می‌کوشند از حمله آمریکا به ایران جلوگیری کنند، این کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس—به‌ویژه عمان، قطر و عربستان سعودی—به همراه ترکیه بودند که تلاش‌های دیپلماتیک تعیین‌کننده‌ای برای متقاعد کردن دولت ترامپ به انتخاب مسیر دیپلماسی به‌جای رویارویی نظامی انجام دادند.

«نیو عرب» (العربی الجدید) در مقاله‌ای به بررسی تاثیر تشدید تنش میان ایران و آمریکا و عواقب آن بر منطقه پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با فشار‌های فزاینده‌ای برای واکنش نظامی به اعتراضات ایران رو‌به‌رو بوده است.

اگرچه ترامپ فعلاً از صدور مجوز حمله خودداری کرده، اما عملیات نظامی علیه ایران همچنان یک احتمال جدی است. مقام‌های آمریکایی اشاره کرده‌اند که ممکن است در هفته‌های آینده نقطه تصمیم‌گیری حساس دیگری فرا برسد.

این چشم‌انداز تقریباً همه کشور‌های غرب آسیا را نگران کرده است، به‌جز اسرائیل. بازیگران منطقه‌ای، حملات آمریکا به ایران را مسیری بسیار خطرناک برای واشنگتن می‌دانند که می‌تواند کشور‌های همسایه را در معرض ریسک‌های شدید ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی قرار دهد.

ثبات به‌جای تغییر نظام در ایران

بسیاری از کشور‌های غرب آسیا عمیقاً نگران پیامد‌های بی‌ثبات‌کننده فوری مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران هستند.

به‌جای آنکه چنین حمله‌ای به ایجاد نظمی باثبات پس از درگیری منجر شود، این کشور‌ها بیم آن دارند که حمله به ایران آشوبی طولانی‌مدت و حتی جنگ داخلی را رقم بزند؛ وضعیتی که می‌تواند موج‌های گسترده پناهجویی ایجاد کند و فشار سنگینی بر نظام‌های سیاسی و اقتصادیِ از پیش منطقه وارد سازد

به‌جای آنکه چنین حمله‌ای به ایجاد نظمی باثبات پس از درگیری منجر شود، این کشور‌ها بیم آن دارند که حمله به ایران آشوبی طولانی‌مدت و حتی جنگ داخلی را رقم بزند؛ وضعیتی که می‌تواند موج‌های گسترده پناهجویی ایجاد کند و فشار سنگینی بر نظام‌های سیاسی و اقتصادیِ از پیش منطقه وارد سازد.

چنین آشوبی همچنین شبح جنبش‌های جدایی‌طلبانه در مناطق پیرامونی ایران را زنده می‌کند؛ مناطقی که محل زندگی اقلیت‌هایی با سابقه گرایش‌های تجزیه‌طلبانه هستند، مانند عرب‌ها، بلوچ‌ها و کردها.

این تحولات برای کشورهایی، چون ترکیه و پاکستان مخاطرات امنیتی جدی ایجاد خواهد کرد. از این منظر، خطر فقط در فروپاشی داخلی ایران خلاصه نمی‌شود، بلکه سرایت بی‌ثباتی به کل منطقه نیز نگرانی اصلی است.

برای اغلب همسایگان ایران، تداوم نظام حاکم—هرچند ناقص—قابل ترجیح‌تر از غیرقابل‌پیش‌بینی بودن فروپاشی دولت-ملت ایران است. مداخله آمریکا به‌طور گسترده به‌عنوان اقدامی تلقی می‌شود که می‌تواند واکنش تلافی‌جویانه ایران علیه زیرساخت‌های انرژی، مسیر‌های کشتیرانی و تأسیسات نظامی منطقه‌ای را به دنبال داشته باشد؛ امری که پیامد‌های فوری برای تجارت، سرمایه‌گذاری، امنیت دریایی و ثبات داخلی خواهد داشت.

دولت‌ها کمتر نگران بقای حکومت ایران هستند و بیشتر از پیامد‌های مهارنشدنی ثانویه هراس دارند: حملات سایبری، بسیج شبه‌نظامیان، تروریسم، نوسانات بازار و گسترش ناامنی در عراق، کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس، لبنان، سوریه و یمن.

به‌طور خلاصه، بیشتر بازیگران منطقه‌ای به مسئله تشدید تنش از زاویه احتیاط و پرهیز از ریسک می‌نگرند، نه همسویی ایدئولوژیک. ارزیابی غالب میان سیاست‌گذاران منطقه این است که تشدید تنش از نظر راهبردی غیرعقلانی است و حفظ وضع موجود کم‌خطرترین گزینه به شمار می‌رود.

جاشوا لندیس، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه در دانشگاه اوکلاهما، در گفت‌و‌گو با «نیو عرب» (العربی الجدید) می‌گوید: یک تلاش دیگرِ شکست‌خورده برای تغییر رژیم در منطقه، آشوبی وحشتناک در سراسر خاورمیانه به‌وجود خواهد آورد. هیچ‌کس خواهان هرج‌ومرج، پناهجوی بیشتر و رنج افزون در منطقه‌ای نیست که دهه‌هاست چیز دیگری ندیده است.

شاید با نگاهی بدبینانه، بسیاری از این کشور‌ها ایرانِ تضعیف‌شده تحت حاکمیت جمهوری اسلامی را ترجیح می‌دهند، چرا که آنرا را نوعی پیش‌بینی‌پذیری می‌دانند که بر عدم‌قطعیت‌های تغییرات رادیکال می‌چربد.

این محاسبه راهبردی به این جمع‌بندی می‌رسد که ایرانِ ضعیف، اما یکپارچه، منافع خود را در چارچوبی دنبال می‌کند که قابل پیش‌بینی و مدیریت است؛ در حالی که تحولات انقلابی می‌تواند به نتایجی منجر شود که هیچ دولتی قادر به کنترل آن نباشد، از جمله خلأ‌های ناگهانی قدرت یا ظهور بازیگران مسلحی که بتوانند آشوب را فراتر از مرز‌های ایران گسترش دهند.

کریم امیل بیطار، مدرس مطالعات خاورمیانه در مؤسسه علوم سیاسی پاریس، به «العربی الجدید» گفت: رهبران اغلب کشور‌های منطقه، ایران امروز را کشوری می‌بینند که تحت تحریم‌های شدید است، محدود شده و با فشار‌های داخلی روبروست، اما همچنان توسط یک دولت متمرکز اداره می‌شود.

او افزود که رهبری عربستان سعودی به‌ویژه نگران آشوب و تجزیه در ایران است؛ چه در نتیجه فروپاشی ناگهانی جمهوری اسلامی و چه در پی تغییر رژیم ناشی از جنگ به رهبری آمریکا. مقام‌های ریاض به‌خصوص درباره امنیت داخلی، از جمله احتمال ناآرامی در میان جوامع شیعه در استان شرقی عربستان، دغدغه دارند.

بیطار اضافه کرد: هرگونه تشدید تنش می‌تواند افراط‌گرایان را تقویت کند، جنبش‌های مخالف را در سراسر منطقه جسورتر سازد و شکاف‌های فرقه‌ای را عمیق‌تر کند.

در این معادله نباید نادیده گرفت که حتی کشور‌هایی که متحد نزدیک آمریکا هستند و به‌شدت نسبت به ایران بدبین‌اند، از بسیاری از جنبه‌های سیاست خارجی واشنگتن در خاورمیانه احساس نگرانی می‌کنند

در این معادله نباید نادیده گرفت که حتی کشور‌هایی که متحد نزدیک آمریکا هستند و به‌شدت نسبت به ایران بدبین‌اند، از بسیاری از جنبه‌های سیاست خارجی واشنگتن در خاورمیانه احساس نگرانی می‌کنند. این تردید به‌ویژه در دوران ترامپ پررنگ‌تر شده است؛ جایی که غیرقابل‌پیش‌بینی بودن و خطا‌های او تردید‌های جدی درباره وجود یک راهبرد منسجم در رویکرد دولتش به منطقه ایجاد کرده است.

بیطار توضیح می‌دهد: این احتیاط پس از فاجعه‌های عراق، افغانستان و لیبی کاملاً قابل درک است. جنگ جهانی علیه ترور آن‌چنان نتیجه معکوس داشت که حتی کشور‌هایی که به حمایت آمریکا وابسته بوده‌اند و هنوز هم هستند، نسبت به راهبرد آمریکا—اگر اصلاً راهبردی وجود داشته باشد—بسیار بدبین شده‌اند.

اسرائیل، ایران و دگرگونی در ادراک تهدید

پویایی‌های ژئوپلیتیکی نیز نگرانی‌های منطقه‌ای درباره احتمال حمله آمریکا به ایران را تشدید کرده است. پس از اکتبر ۲۰۲۳، بسیاری از کشور‌های عربی به‌تدریج اسرائیل را—و نه ایران—به‌عنوان تهدید اصلی ثبات منطقه تلقی کرده‌اند.

این موضوع به‌طور آشکار در جریان و پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ نمایان شد؛ زمانی که حملات اسرائیل به ایران، مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا را که با میانجی‌گری عمان در مسقط و رم در جریان بود، متوقف کرد.

تریتا پارسی، معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی برای سیاست‌گذاری مسئولانه، به «العربی الجدید» گفت: از زمانی که آمریکا عملاً تمام محدودیت‌ها را بر اسرائیل—در دوره دولت بایدن—برداشت، بازیگران منطقه‌ای سیاست خارجی تهاجمی اسرائیل را تهدیدی مستقیم و مهارنشدنی تلقی کرده‌اند. اسرائیل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون هفت کشور منطقه را بمباران کرده است.

او افزود: اگر اتحاد با آمریکا نتواند شما را در برابر آنچه این کشور‌ها طرح‌های اسرائیل برای هژمونی منطقه‌ای می‌دانند محافظت کند، آنگاه به ائتلافی جدید برای موازنه در برابر اسرائیل نیاز خواهید داشت.

به گفته او، «عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در این مسیر حرکت کرده‌اند. هرچند ایران به‌طور رسمی عضو این ائتلاف نیست، اما به‌عنوان سدی در برابر اسرائیل عمل می‌کند. آشوب در ایران—یا روی کار آمدن یک حکومت دست‌نشانده طرفدار اسرائیل در تهران—ضربه‌ای بسیار خطرناک به تلاش‌ها برای مهار رویکرد تهاجمی فزاینده اسرائیل تلقی می‌شود.

میانجی‌های خلیج فارس: دیپلماسی به‌عنوان سوپاپ اطمینان

نکته قابل‌توجه این است که در میان بازیگران منطقه‌ای که می‌کوشند از حمله آمریکا به ایران جلوگیری کنند، این کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس—به‌ویژه عمان، قطر و عربستان سعودی—به همراه ترکیه بودند که تلاش‌های دیپلماتیک تعیین‌کننده‌ای برای متقاعد کردن دولت ترامپ به انتخاب مسیر دیپلماسی به‌جای رویارویی نظامی انجام دادند.

در پشت پرده، این دولت‌ها گفت‌و‌گو‌های سطح بالای مستمری با واشنگتن داشتند و هشدار دادند که حمله می‌تواند بی‌ثباتی گسترده‌ای در سراسر خاورمیانه ایجاد کند و از کاخ سفید خواستند خویشتنداری نشان دهد.

آندریاس کریگ، استاد مطالعات امنیتی در کینگز کالج لندن، با اشاره به اینکه مسقط، دوحه و ریاض به ترامپ «مسیر آبرومندانه‌ای» ارائه می‌دهند که بیشتر شبیه اهرم فشار است تا عقب‌نشینی، و در عین حال امکان یک معامله مبتنی بر بده‌بستان را حفظ می‌کند، این سه کشور را «کارآفرینان کاهش تنش» خلیج فارس می‌نامد که به‌عنوان کانال‌های حیاتی میان واشنگتن و تهران عمل می‌کنند.

او می‌گوید: نفوذ آنها از سه منبع ناشی می‌شود: اهرم عملی در حوزه پایگاه‌ها، حریم هوایی و لجستیک؛ اعتبار به‌عنوان میانجیانی که قادر به انتقال پیام‌ها و آزمودن پیشنهاد‌ها هستند—به‌ویژه قطر و عمان که ارتباطات خود با ایران را تکمیل می‌کنند—و منافع مشترک در جلوگیری از جنگی منطقه‌ای که بازار‌های انرژی و اعتماد داخلی را هدف قرار می‌دهد. آنها همچنین با این استدلال که حملات محدود صرفاً نمادین خواهد بود، اما تلافی و پیامد‌های سیاسی آن راهبردی است، محاسبات ریسک ترامپ را شکل می‌دهند.

در حالی که نقش این سه کشور شورای همکاری خلیج فارس در دور کردن ترامپ از اقدام نظامی علیه ایران—دست‌کم فعلاً—مهم ارزیابی می‌شود، تریتا پارسی تأکید می‌کند که «برای تثبیت این روند فاصله گرفتن پایدار از جنگ، اقدامات بسیار بیشتری لازم است».

محاسبه تشدید تنش در برابر خویشتنداری

در مجموع، احتمال حمله آمریکا به ایران شبکه پیچیده‌ای از نگرانی‌های منطقه‌ای را آشکار می‌سازد که بسیار فراتر از محاسبات فوری واشنگتن است.

اغلب کشور‌های غرب آسیا، با وجود درجات مختلف بی‌اعتمادی یا رقابت با تهران، تشدید تنش نظامی را قماری پرخطر می‌دانند که می‌تواند منطقه را برای سال‌های متمادی بی‌ثبات کند.

از بحران‌های احتمالی پناهجویی و اختلال اقتصادی گرفته تا بسیج شبه‌نظامیان و ظهور بازیگران افراطی، پیامد‌های ثانویه درگیری به‌مراتب خطرناک‌تر از چالش‌هایی تلقی می‌شود که ایرانِ محدود، اما یکپارچه، تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، ایجاد می‌کند

از بحران‌های احتمالی پناهجویی و اختلال اقتصادی گرفته تا بسیج شبه‌نظامیان و ظهور بازیگران افراطی، پیامد‌های ثانویه درگیری به‌مراتب خطرناک‌تر از چالش‌هایی تلقی می‌شود که ایرانِ محدود، اما یکپارچه، تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، ایجاد می‌کند.

در عین حال، نقش بازیگران دیپلماتیک عربی مانند عمان، قطر و عربستان سعودی اهمیت دیپلماسی و مدیریت ریسک را در منطقه‌ای به‌شدت حساس به بی‌ثباتی برجسته می‌سازد.

توانایی آنها در ارائه مسیر‌های کاهش تنش به واشنگتن نشان می‌دهد که بازیگران منطقه‌ای صرفاً تماشاگران منفعل نیستند، بلکه شکل‌دهندگان فعال نتایج راهبردی‌اند.

تجربه کارزار‌های نظامی آمریکا در بخش‌های مختلف جهان اسلام—از افغانستان و عراق تا لیبی—این احتیاط را عمیق‌تر کرده و بدبینی گسترده‌ای نسبت به راه‌حل‌های نظامیِ تحمیلی از بیرون به وجود آورده است.

در نهایت، محاسبه میان تشدید تنش و خویشتنداری بازتاب‌دهنده اذعانی عمل‌گرایانه است به اینکه آشوب در ایران می‌تواند به سراسر غرب آسیا سرایت کند و هم ثبات منطقه‌ای و هم منافع جهانی را تضعیف نماید.

در چنین چارچوبی، دیپلماسی، تعامل حساب‌شده و مشورت منطقه‌ای نه‌تنها گزینه‌هایی ترجیحی، بلکه ابزار‌هایی ضروری برای حفظ تعادلی شکننده در چشم‌اندازی ژئوپلیتیکی هستند.