دروغ دو هفته‌ای ترامپ؛ روایت‌سازی برای توجیه یک تجاوز

اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اینکه اگر آمریکا ظرف دو هفته اقدام نمی‌کرد ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا می‌کرد، نه تنها یک ادعای بی‌پایه بلکه نمونه‌ای آشکار از همان الگوی قدیمی دروغ‌سازی برای توجیه تجاوز نظامی است؛ الگویی که تاریخ معاصر بارها آن را دیده است. این سخن در شرایطی مطرح می‌شود که خود ترامپ و مقامات دولتش تا چند روز پیش مدعی بودند برنامه هسته‌ای ایران نابود شده و زیرساخت‌های آن از بین رفته است. پرسش بدیهی اینجاست: چگونه ممکن است کشوری که به گفته واشنگتن برنامه هسته‌ای‌اش نابود شده، تنها ظرف دو هفته تا دستیابی به سلاح هسته‌ای فاصله داشته باشد؟ همین تناقض آشکار، ماهیت واقعی این ادعاها را روشن می‌کند.

واقعیت این است که آنچه امروز از زبان ترامپ شنیده می‌شود یک تلاش سیاسی برای بازنویسی روایت جنگ است. در روزهای نخست حملات، کاخ سفید و رسانه‌های نزدیک به آن تلاش کردند این عملیات را به عنوان «ضربه‌ای قاطع» به برنامه هسته‌ای ایران معرفی کنند. اما با گذشت زمان و روشن شدن واقعیت‌های میدانی، این روایت دیگر پاسخگوی افکار عمومی نبود. اکنون روایت جدیدی ساخته شده است: اینکه ایران در آستانه ساخت سلاح هسته‌ای قرار داشت و آمریکا ناچار بود برای جلوگیری از یک فاجعه جهانی دست به اقدام بزند. این تغییر روایت نشان می‌دهد که مسئله نه حقیقت، بلکه توجیه سیاسی یک اقدام نظامی است که از ابتدا با چالش مشروعیت روبه‌رو بود.

چنین ادعاهایی البته برای جهان تازگی ندارد. تنها کافی است به سال ۲۰۰۳ بازگردیم؛ زمانی که دولت آمریکا با ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق به این کشور حمله کرد. بعدها مشخص شد که آن ادعاها نه بر پایه شواهد واقعی، بلکه بر اساس گزارش‌های ساختگی و تحلیل‌های سیاسی شکل گرفته بود. نتیجه آن جنگ نیز چیزی جز ویرانی عراق، بی‌ثباتی منطقه و کشته شدن صدها هزار انسان نبود. اکنون همان الگو در مورد ایران تکرار می‌شود: ابتدا تهدیدی بزرگ تصویرسازی می‌شود، سپس اقدام نظامی به عنوان تنها راه جلوگیری از آن تهدید معرفی می‌شود.

اما تفاوت مهمی میان پرونده ایران و نمونه‌های پیشین وجود دارد. برنامه هسته‌ای ایران طی سال‌ها تحت شدیدترین نظام‌های نظارتی بین‌المللی قرار داشته است. حتی در اوج تنش‌ها، بسیاری از نهادهای اطلاعاتی غربی نیز بارها اذعان کرده‌اند که هیچ مدرک قطعی مبنی بر تصمیم ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای وجود ندارد. در چنین شرایطی، ادعای «دو هفته تا بمب» بیشتر شبیه یک شعار سیاسی است تا یک واقعیت فنی. چنین ادعایی نه تنها با ارزیابی‌های کارشناسی همخوانی ندارد، بلکه با گفته‌های پیشین خود مقامات آمریکایی نیز در تضاد کامل است.

از سوی دیگر، این نوع سخنان نشان می‌دهد که مسئله اصلی برای واشنگتن نه نگرانی واقعی از سلاح هسته‌ای، بلکه تلاش برای مهار قدرت منطقه‌ای ایران است. ایران در سال‌های اخیر به یکی از بازیگران اصلی معادلات غرب آسیا تبدیل شده است. نفوذ سیاسی، ظرفیت‌های دفاعی و شبکه‌های منطقه‌ای تهران باعث شده بسیاری از طرح‌های آمریکا و متحدانش در منطقه با چالش روبه‌رو شود. در چنین فضایی، روایت «تهدید هسته‌ای» به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به فشارهای سیاسی و نظامی تبدیل شده است.

در واقع، سخنان ترامپ را باید در چارچوب جنگ روایت‌ها تحلیل کرد. در هر درگیری بزرگ، روایت‌ها به اندازه عملیات نظامی اهمیت دارند. دولت‌ها تلاش می‌کنند افکار عمومی داخلی و بین‌المللی را متقاعد کنند که اقدامشان ضروری و مشروع بوده است. اما مشکل روایت ترامپ این است که تناقض‌های آن بسیار آشکار است. او از یک سو مدعی نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران است و از سوی دیگر می‌گوید اگر آمریکا حمله نمی‌کرد ایران ظرف دو هفته به بمب دست می‌یافت. این دو گزاره نمی‌توانند همزمان درست باشند.

برای افکار عمومی جهان نیز چنین تناقض‌هایی به راحتی قابل تشخیص است. تجربه‌های گذشته باعث شده بسیاری از کشورها با تردید به ادعاهای امنیتی واشنگتن نگاه کنند. جنگ عراق، مداخلات در افغانستان و لیبی و بسیاری از عملیات‌های دیگر نشان داده که چگونه روایت‌های تهدیدآمیز می‌توانند به ابزار توجیه سیاست‌های مداخله‌گرانه تبدیل شوند. به همین دلیل، امروز حتی در داخل آمریکا نیز صداهای زیادی نسبت به این نوع ادعاها تردید دارند.

از منظر ایران، این وضعیت نشان‌دهنده یک واقعیت مهم است: دشمنان این کشور بیش از آنکه بر واقعیت‌های میدانی تکیه کنند، بر جنگ روانی و روایت‌سازی تمرکز دارند. هدف چنین روایت‌هایی ایجاد اجماع بین‌المللی علیه ایران و توجیه اقدامات خصمانه است. اما تجربه نشان داده که این راهبرد در بلندمدت کارایی محدودی دارد. هرچه تناقض‌های این روایت‌ها بیشتر آشکار شود، اعتبار آنها نیز بیشتر آسیب می‌بیند.