در سالهای اخیر، نقش برخی گروهکهای تجزیهطلب کردی در معادلات امنیتی خاورمیانه بیش از گذشته آشکار شده است. این گروهها که خود را مدافع حقوق قومی معرفی میکنند، در عمل بارها نشان دادهاند که به ابزار فشار و مهرههای قابل مصرف در راهبردهای آمریکا و اسرائیل تبدیل شدهاند؛ قدرتهایی که هدف اصلیشان نه دفاع از حقوق ملتها، بلکه پیشبرد منافع ژئوپلیتیکی خود در منطقه است.
ایالات متحده سابقهای طولانی در استفاده ابزاری از گروههای محلی در نقاط مختلف جهان دارد. از افغانستان تا آمریکای لاتین و از عراق تا سوریه، واشینگتن بارها نشان داده که گروههای مسلح یا جریانهای سیاسی محلی را به عنوان اهرم فشار علیه دولتهای مستقل به کار میگیرد. در همین چارچوب، برخی گروهکهای تجزیهطلب کردی نیز به امید دریافت حمایت نظامی، مالی و سیاسی وارد بازی خطرناکی شدهاند که قواعد آن نه در منطقه، بلکه در اتاقهای تصمیمگیری قدرتهای خارجی تعیین میشود.
در کنار آمریکا، اسرائیل نیز سالهاست راهبردی مبتنی بر بهرهبرداری از شکافهای قومی و سیاسی در خاورمیانه را دنبال میکند. حمایتهای سیاسی، رسانهای و در برخی موارد اطلاعاتی از جریانهای تجزیهطلب، بخشی از همین سیاست است؛ سیاستی که هدف آن تضعیف انسجام کشورهای منطقه و ایجاد حلقههای فشار در اطراف آنهاست.
واقعیت این است که این گروهکها در این بازی بزرگ، بیش از آنکه بازیگر مستقل باشند، مهرههایی مصرفیاند. تجربه تاریخی نشان داده است که قدرتهای خارجی تا زمانی از چنین گروههایی حمایت میکنند که در خدمت اهدافشان باشند؛ اما به محض تغییر شرایط یا اولویتها، همان نیروها بهسادگی کنار گذاشته میشوند. نمونههای متعدد از رها شدن متحدان محلی توسط قدرتهای بزرگ در تاریخ معاصر منطقه گواه روشنی بر این واقعیت است.
در نهایت، آنچه در این میان قربانی میشود، ثبات منطقه و امنیت مردم عادی است. پروژههای تجزیهطلبانهای که با حمایت و هدایت قدرتهای خارجی شکل میگیرند، نه تنها به حل مشکلات واقعی مردم کمک نمیکنند، بلکه اغلب به افزایش تنش، ناامنی و بیثباتی در منطقه دامن میزنند. تجربه نشان داده است که هرگاه گروهی سرنوشت خود را به حمایت قدرتهای بیرونی گره بزند، در نهایت بیش از آنکه صاحب سرنوشت خود باشد، به ابزار تحقق اهداف دیگران تبدیل خواهد شد.