جنگ حتی وقتی داری توی میدان خوب عمل میکنی، اثرش رو یه جاهای دیگه نشون میده؛ توی کارخانهای که از کار افتاده، پروژهای که خوابیده، فشاری که یواشیواش میاد روی زندگی مردم. اینا نشونه ضعف نیست، هزینهست؛ هزینهای که هر درگیری جدی با خودش میاره.
مسئله از جایی سخت میشه که برداشت ما از این وضعیت میره سمت افراط. یا همهچیز رو سیاه میبینیم و هر ضربه رو نشونه آخر خط حساب میکنیم یا برعکس، انقدر عادی رفتار میکنیم که انگار نه انگار اتفاقی افتاده و میشه مثل قبل ادامه داد.هیچکدوم درست نیست.نه این شرایط بنبسته، نه عادیه. یه جایی وسط این دوتاست؛ جایی که هم امکان ترمیم هست، هم محدودیت واقعی وجود داره. همین باعث میشه تصمیم گرفتن حساستر بشه.
تو همچین فضایی، سبک زندگی هم مهمه. مصرف، توقع، مدل برخورد با کمبودها، همه اینا تاثیر مستقیم داره. اگه مثل قبل مصرف کنیم، فشار رو بیشتر میکنیم. اگه هم فقط فضا رو تیره نشون بدیم، امید رو از بین میبریم. یه راه میونه لازمه؛ فهم درست شرایط و تنظیم رفتار بر اساسش.
از اون طرف، مردم وقتی همراهی میکنن که بدونن این وضعیت قراره یه جایی تموم بشه. تحمل وقتی معنی داره که یه افقی برای بهتر شدن دیده بشه. اینکه برنامهای برای بهبود هست و قرار نیست این وضعیت دائمی باشه، خودش خیلی مهمه.
وسط این ماجرا، نقش اهل اقتصاد خیلی فرق میکنه. اینا دیگه نباید فقط دنبال سود باشن، چون عملا دارن به حرکت کشور جهت میدن. شاید تو حالت عادی، طبیعی باشه آدم بره سراغ پرسودترین کار، اما الان ماجرا فرق کرده. کاری که کمک کنه زیرساخت درست بشه، تولید راه بیفته و اشتغال ایجاد بشه، حتی اگه سودش دیرتر برگرده، ارزشش بیشتره. این البته کار خوبیه ولی لزوما ایثار نیست؛ چون آخرش همون کشوری که آبادتر بشه، امنتره برای سرمایه. کسی که اینجا رشد کرده، الان یه جور بدهی هم بهش داره؛ بدهیای که با همین انتخابها ادا میشه.
خلاصه بگم؛ نه مشکلات رو کوچک ببینیم، نه انقدر بزرگشون کنیم که فلج بشیم. نه توقع رو رها کنیم، نه امید رو.
رد شدن از این شرایط، بیشتر از هر چیزی یه جور عقلانیت آروم میخواد؛ نه هیجانی، نه بیخیال.
مسعود پیرهادی