واشنگتن دیگر ضامن امنیت کشورهای عرب نیست

«مانوئل کاستلو برانکو»، گزارشگر «مدرن دیپلماسی» می‌نویسد: در طول دوازده ماه گذشته، ساختار امنیتی خاورمیانه در سکوت، دیگر حول محور ایالات‌متحده نمی‌چرخد. این چرخش مبدأ واحدی ندارد، اما اگر بخواهیم لحظه‌ای را به‌عنوان نقطه عطف آن مشخص کنیم، آن لحظه حمله اسرائیل به دوحه بود؛ حمله‌ای به پایتخت یکی از کشورهای حوزه خلیج‌فارس که میزبان بزرگ‌ترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه است.

واشنگتن در مواجهه با این اتفاق، واکنشی میان تردید و سکوت از خود نشان داد. پیام برای قدرت‌های منطقه‌ای کاملا روشن بود: دیگر قرار نیست حمایت آمریکا، تضمین‌کننده رفتار قابل‌پیش‌بینیِ نزدیک‌ترین متحدش باشد. 

آنچه پس از آن رخ داد، تجدید صف‌بندی‌ای را که سال‌ها در حال شکل‌گیری بود، تسریع کرد. این امر دو نکته را روشن کرد که قدرت‌های منطقه‌ای مدت‌ها به آن مشکوک بودند اما تمایلی به اقدام در مورد آن نداشتند. اول، اینکه ایالات متحده یا تمایلی به مهار اسرائیل ندارد یا نمی‌تواند آن را مهار کند، اینکه حمایت آمریکا دیگر با تضمین ضمنی رفتار قابل پیش‌بینی منطقه‌ای از سوی نزدیک‌ترین متحد واشنگتن همراه نیست.

دوم، پس از جنگ دوازده روزه اسرائیل علیه ایران و تضعیف نیروهای مقاومت، مهم‌ترین منبع بی‌ثباتی منطقه‌ای خود اسرائیل و در کنار آن، امارات متحده عربی بود. جنگ با ایران از آن زمان این بی‌اعتمادی را به چیزی ساختاری‌تر تبدیل کرده است. وقتی حملات تلافی‌جویانه ایران نه فقط دارایی‌های نظامی آمریکا، بلکه زیرساخت‌های کشورهای خلیج فارس را نیز هدف قرار داد، تهران نمی‌توانست در رویکرد استراتژیک خود واضح‌تر از این باشد که رابطه نزدیک با واشنگتن شما را به یک هدف تبدیل می‌کند، نه یک پناهگاه. پیام دریافت شد. 

برآوردها نشان می‌دهد که اگر درگیری ادامه یابد، کویت و قطر می‌توانند شاهد انقباض دو رقمی تولید ناخالص داخلی باشند. برای کشورهایی که معماری امنیتی خود را بر اساس این فرض بنا کرده بودند که نزدیکی به قدرت آمریکا، حفاظت معناداری را ارائه می‌دهد، این تجربیات در طول ۱۲ ماه گذشته خردکننده بوده است. آنچه جایگزین این فرض شده است، یک باور مشترک فزاینده است که سیاست خارجی آمریکا به شدت معامله‌گرایانه شده است، بر بازده داخلی کوتاه‌مدت متمرکز شده و تا حد زیادی نسبت به هزینه‌های متحمل شده توسط شرکایش بی‌تفاوت است.

روی هم رفته، این رویدادها منجر به ظهور دو مثلث امنیتی منطقه‌ای رقیب شده‌اند که هیچ‌کدام بر ایالات متحده متمرکز نیستند. از یک سو: اسرائیل، امارات و هند. از سوی دیگر: ترکیه، عربستان و پاکستان.

اینها در حال حاضر، به جای اتحادهای رسمی، همگرایی منافع هستند، اما از طریق مجموعه‌ای از توافقات دوجانبه در حال تبدیل شدن به یک ترتیب نهادینه‌شده پایدارتر هستند و اکنون به طور مشهودی برای نفوذ در همان صحنه‌های مورد مناقشه در سودان، لیبی، سومالی، یمن و کریدور وسیع‌تر دریای سرخ رقابت می‌کنند. 

منطق پشت هر اتحاد منسجم است. اسرائیل و امارات در سال‌های اخیر، مخرب‌ترین بازیگران منطقه بوده‌اند که از طریق نیابتی‌ها و اقدامات یکجانبه، نظم‌های تثبیت‌شده در سراسر شمال و شرق آفریقا را برهم زده‌اند. توافقات ابراهیم به این رابطه اساسی، که عمدتا مبتنی بر نگرانی مشترک از ایران، علاقه مشترک به مهار بنیادگرایی و تمایل مشترک به اقدام خارج از چارچوب‌های چندجانبه بود، جلوه‌ای آراسته‌تر و دیپلماتیک‌تر بخشید.

هند به طور طبیعی در این پیکربندی گسترده‌تر قرار می‌گیرد. با بیش از چهارمیلیون شهروند هندی که در امارات زندگی می‌کنند، امارات اکنون تامین‌کننده اصلی گاز طبیعی هند است و با توجه به اینکه فرمت I۲U۲ هند، اسرائیل، امارات و ایالات متحده را از قبل به هم متصل می‌کند، اتحاد دهلی‌نو با این بلوک هم در خدمت منافع اقتصادی و هم در خدمت منافع استراتژیک است. این گسترش، محرک اصلی اتحاد مخالف آن است. 

پاکستان در سپتامبر ۲۰۲۵ یک توافقنامه همکاری دفاعی متقابل با عربستان سعودی امضا کرد. اسلام‌آباد صادرات اسلحه خود را به مناطق جنگی افزایش می‌دهد (نزدیک به ۱.۵میلیارد دلار تجهیزات نظامی به نیروهای سودان، ۴میلیارد دلار به ارتش ملی لیبی) و به هیات صلح ترامپ پیوسته است.

اینها اقدامات کشوری نیست که به ایفای نقش حاشیه‌ای بسنده کند. پاکستان - و همچنین ترکیه - به سرعت در حال تبدیل شدن به ضامن امنیتی مورد نظر قدرت‌هایی است که به دنبال جایگزینی برای حمایت آمریکا هستند. جنگ با ایران تنها این پویایی را تشدید کرده است، چرا که پاکستان به دنبال قرار دادن خود به‌عنوان یک قدرت اصلی در این درگیری است، که به طور ضمنی توسط چین حمایت می‌شود؛ چینی که نفوذ اسلام آباد در جهان اسلام را وسیله‌ای برای پیشبرد منافع خود در منطقه‌ای می‌داند که در آن کاهش اعتبار آمریکا، شکاف‌هایی را برای بهره‌برداری ایجاد می‌کند. 

نقش ترکیه نیز به همین ترتیب در این درگیری افزایش یافته است. آنکارا، تنها قدرت منطقه‌ای مهم، بی‌طرفی دقیقی را حفظ کرد و هم حملات اولیه آمریکا و اسرائیل و هم حملات تلافی‌جویانه ایران را به یک اندازه محکوم کرد. این موضع‌گیری، بازتابی از اهمیت فزاینده ترکیه است. ترکیه (به همراه پاکستان) اکنون معتبرترین میانجی در هرگونه مذاکره نهایی برای پایان دادن به درگیری است و توانایی اردوغان در ایجاد روابط سازنده با ترامپ و تهران، آنکارا را به مکانی آشکار برای گفت‌وگو تبدیل می‌کند.

فراتر از دیپلماسی، صنعت دفاعی داخلی پیشرفته ترکیه به طور فزاینده‌ای برای کشورهای خلیج فارس که وابستگی‌های امنیتی خود را دوباره ارزیابی می‌کنند، جذاب می‌شود. دارایی‌ها و پایگاه‌های آمریکایی مستقر در سراسر خلیج فارس، این کشورها را هدف انتقام ایران قرار داده است. درسی که گرفته می‌شود، اگرچه این نیست که رابطه با ایالات متحده باید قطع شود، اما این است که دیگر نباید تنها رابطه مهم باشد. ترکیه در موقعیتی قرار دارد که بیش از هر بازیگر دیگری از این تنوع سود ببرد. 

عربستان و ترکیه انگیزه‌های بیشتری را برای اتحاد خود به ارمغان می‌آورند. خصومت اردوغان با نتانیاهو، که با درگیری در غزه و اقدامات توسعه‌طلبانه اسرائیل در سوریه (جایی که اکنون الشرع تحت حمایت ترکیه در آن حکومت می‌کند) تشدید شده است، به آنکارا انگیزه‌های قوی می‌دهد تا خود را در برابر محور اسرائیل-امارات قرار دهد. در همین حال، ریاض با نگرانی فزاینده‌ای شبکه نیابتی امارات را زیر نظر داشته است.

عربستان سعودی همواره جاه‌طلبی‌های ابوظبی در شاخ آفریقا، لیبی و ساحل را به‌عنوان چالشی مستقیم برای برتری خود تلقی کرده است. پیمان دفاعی عربستان و پاکستان، از جمله موارد دیگر، نشانه‌ای است که ریاض قصد دارد یک معماری امنیتی ایجاد کند که قادر به مهار این جاه‌طلبی‌ها باشد. ماجرای سومالی‌لند، پویایی گسترده‌تر را با وضوح غیرمعمولی نشان می‌دهد.

به‌رسمیت‌شناختن سومالی‌لند - سرزمینی که در دهانه تنگه باب المندب، یکی از مهم‌ترین نقاط حساس دریایی جهان، قرار دارد - توسط اسرائیل بلافاصله توسط قدرت‌های منطقه‌ای به‌عنوان اقدامی هماهنگ که برای ایجاد بستری جدید برای اعمال‌نفوذ امارات در دریای سرخ طراحی شده است، درک شد. 

امارات مدت‌ها روابط خود را با «هرجیسا» [پایتخت و بزرگ‌ترین شهر سومالی‌لند] تقویت کرده بود و روی به‌رسمیت‌شناختن اسرائیل برای ایجاد موج وسیع‌تری از اذعان‌های مشروعیت‌بخش حساب می‌کرد. اما این اتفاق نیفتاد. مصر، ترکیه و عربستان این بازی را تشخیص دادند و برای مهار آن اقدام کردند. اگرچه در کوتاه‌مدت آن‌طور که برخی می‌ترسیدند، مهم نبود، اما این ماجرا نشان داد که هر دو بلوک اکنون با انسجام استراتژیک عمل می‌کنند، حرکات یکدیگر را می‌خوانند و به‌نوعی پاسخ می‌دهند. آنچه در مورد این تغییر صف‌بندی به‌ویژه قابل‌توجه است، عامل محرک آن است.

برای دهه‌ها، معماری امنیتی خاورمیانه عمدتا توسط بازیگران خارجی شکل می‌گرفت. ابتدا قدرت‌های استعماری، سپس ابرقدرت‌های جنگ سرد، و سپس نظم آمریکایی پس از سال ۱۹۹۱ که ترجیحات ایالات متحده را در مرکز هر محاسبه مهم منطقه‌ای قرار می‌داد. آنچه اکنون در حال ظهور است، نظم منطقه‌ای متفاوتی است که توسط قدرت‌های منطقه‌ای، مطابق با منافع خود، با حضور واشنگتن طراحی می‌شود؛ اما دیگر علاقه‌ای به تعیین‌کننده بودن در شکل‌دهی به پویایی‌های بلندمدت ندارد. 

این امر ایالات متحده را در موقعیتی واقعا ناخوشایند قرار می‌دهد. این دو گروه سه‌گانه به شیوه‌های متناقضی منافع آمریکا را در هم می‌شکنند. اسرائیل از نظر تاریخی نزدیک‌ترین متحد ایالات متحده و هند مهم‌ترین شریک استراتژیک واشنگتن در رقابت با چین است [البته بود]، اگرچه تیرگی اخیر احساسات آمریکا نسبت به اسرائیل می‌تواند این محاسبات را پیچیده کند.

بیگانه کردن تل‌آویو و دهلی‌نو با گرایش به سمت اتحاد مخالف، پرهزینه خواهد بود. بااین‌حال، ترکیه عضو ناتو و وزنه تعادل کلیدی در برابر تمایلات امپریالیستی روسیه است، پاکستان یک کشور هسته‌ای است و عربستان سعودی در هر گونه منافع آمریکا در ثبات قیمت نفت نقش محوری دارد که آمریکا در حال حاضر نمی‌تواند هیچ یک از آن‌ها را از دست بدهد. هیچ انتخاب‌تر و تمیزی وجود ندارد، زیرا این اتحادها با درنظرگرفتن ترجیحات آمریکا ساخته نشده‌اند. 

اهمیت عمیق‌تر این لحظه همین است. منطقه به‌خودی‌خود علیه ایالات متحده نیست. بااین‌حال، وارد دوره‌ای می‌شود که قدرت‌های منطقه‌ای در محاسبات استراتژیک خود تا حدودی پساآمریکایی می‌شوند. آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که واشنگتن یک داور غیرقابل‌اعتماد و یک ضامن ناکافی است؛ نتیجه‌ای که جنگ ایران با رویکرد اقتصادی به ارمغان آورده است مبنی بر اینکه هیچ مقدار اطمینان دیپلماتیک نمی‌تواند به‌راحتی آن را خنثی کند.

منطقه در حال سازماندهی مجدد خود است. برای اولین‌بار در دهه‌های اخیر، معماری در حال ساخت، منعکس‌کننده اولویت‌های کشورهای ساکن در آنجا است. اینکه آیا این امر ثبات ایجاد می‌کند یا تفرقه عمیق‌تر، هنوز مشخص نیست. اما دورانی که امنیت خاورمیانه در نهایت تابعی از تصمیمات آمریکا بود، روبه‌پایان است.