آیا مسئولین می‌توانند نظرشان را به رهبر انقلاب تحمیل کنند؟

"محسن مهدیان" مدیرمسئول روزنامه همشهری در یادداشتی برای بررسی احتمال "تحمیل نظر مسئولان به رهبری" نوشت: «اخیراً گفته می‌شود عده‌ای به دنبال تحمیل مذاکره به رهبری هستند. چرا چنین می‌گویند؟ انتشار برخی اسناد با طبقه‌بندی «به‌کلی سری» که به‌صورت گزینشی از نامه‌نگاری‌های شعام با رهبر انقلاب بیرون درز کرده است.

فارغ از اینکه چرا باید چنین نامه‌هایی منتشر شود، یک نکته بسیار ضروری است: اساساً تبادل نظر، آن‌هم در چنین ساحتی، کاملاً طبیعی است. حتی ممکن است یک مسئول کلاً نظر مخالف امام جامعه داشته باشد و وظیفه دارد صادقانه آن را بیان کند. طبیعی است که حکم نهایی در نهایت با رهبر انقلاب است.

خاطرم هست سال‌ها پیش مرحوم آقای توکلی نامه‌ای به امام شهید نوشته بودند. آن را فرستادند که مطالعه کنیم و نظر بدهیم. عرض کردم بعید است آقا قبول کنند؛ این مخالف نظر صریح ایشان است. دکتر توکلی گفت من مشاور ایشان در مجمع تشخیص مصلحت نظام هستم. از من شرعاً خواسته‌اند آنچه به نظرم درست است را بیان کنم. در نهایت حکم با ایشان است و ما هم مطیع.

در خاطرات مکرر آمده است که آقای شهید ما با امام درباره مسائل کشور گفت‌وگوهای پرچالش و عمیق داشتند. اساساً مگر ممکن است حکمرانی غیر از این باشد؟

خلاصه، چنین اخباری با فرض صحت، در سطح حاکمیت کاملاً طبیعی است. حتی ممکن است امام جامعه مسئولی را توبیخ کند؛ این هم طبیعی است. این اخبارِ به‌کلی سری، روایت‌هایی ناقص از یک تعامل کاملاً طبیعی‌اند و وقتی ملاک قضاوت قرار بگیرند، بسیار پرخطا، غیرمنصفانه و آسیب‌زا خواهند بود.

اما بنای این متن، پرسش عمیق‌تری است؛ آیا رهبر نظام اسلامی ممکن است تحت فشار خواص تصمیم بگیرد؟ خیر. چرا؟

توضیح می‌دهم.

امام جامعه ممکن است در مواردی از نظر خود عبور کنند:

یکم. نظر مردم

رهبر انقلاب اگر متوجه شوند که نظر اکثریت مردم چیزی غیر از نظر ایشان است، در بسیاری موارد مدارا می‌کنند. مدارا غیرعقب نشینی است. یعنی همراهی با مردم تا نگاه‌ها اصلاح شود و تجربه‌ای جدید برای کشور شکل بگیرد. مثل نرمش قهرمانانه در دهه ۹۰؛ این سبک، یک روش تربیتی است.

دوم. همراهی با نظر شورایی مسئولان

امام جامعه ممکن است با نظر شورایی مسئولان همراهی کند، ولو آنکه نظر شخصی‌شان چیز دیگری باشد. این به معنای تحمیل نیست. این انتخاب آگاهانه است و غیر انفعال است. مثلاً از امام خمینی درباره شلیک به یک ناو آمریکایی در دوران جنگ سؤال شد. ایشان فرمودند: من باشم، می‌زنم؛ نظر شما چیست؟ گفتند مخالفیم. امام فرمودند به نظر خودتان عمل کنید؛ چون اصل مشورت باید تثبیت شود.

سوم. توجه به مصلحت بالاتر

ممکن است مسئولی نظری بدهد و امام جامعه با آن مخالف باشد، اما به‌دلیل مصلحتی بالاتر همراهی کند؛ نه به‌خاطر استدلال آن مسئول، بلکه به جهتی فراتر. مثلاً رهبری انقلاب با تعلیق غنی‌سازی در دهه ۸۰ مخالف بودند، اما بعدها گفتند این عقب‌نشینی لازم بود و دو فایده داشت: اثر بر افکار عمومی جهان و ایجاد تجربه داخلی.

چهارم. اقتضای شرایط

در برخی موارد، امام جامعه تصمیمی دارد اما شرایط مادی و اقتضائات کشور همراه نیست. در اینجا نیز تسامح صورت می‌گیرد. مثلاً در ماجرای قطعنامه، برخلاف برخی ادعاها، تحمیلی در کار نبود. رهبر شهید انقلاب توضیح می‌دهند که شرایط اقتصادی و نظامی کشور به‌گونه‌ای بود که امام پذیرفتند نوبت پذیرش قطعنامه است.

خلاصه اینکه نمی‌توان امری را خاصه در محکمات به امام جامعه تحمیل کرد. نمونه‌اش فتنه ۸۸؛ بسیاری از خواص و مسئولان مقابل نظر رهبری قرار داشتند، اما ایشان ایستادند و از رأی مردم دفاع کردند.

حال ممکن است پرسیده شود: پس نمونه‌های تاریخی چه می‌شود؟ مثل حکمیت در دوران امیرالمؤمنین.

کسانی که چنین می‌گویند، به یک تفاوت کلیدی توجه نمی‌کنند. ما در یک نظام اسلامی هستیم که مبتنی بر مردم‌سالاری دینی است؛ ساختاری که در زمان اهل‌بیت بی‌سابقه بود. مسئول در این نظام بر پایه اسلام و جمهوریت انتخاب و رشد می‌کند. ممکن است خطا کند، اما اساساً سازوکار نظام اسلامی به‌گونه‌ای نیست که بتواند چیزی را بر نظام یا امام تحمیل کند. این ساختار اجازه نمی‌دهد کسی با مکر و خدعه اراده خود را بر اراده نظام اسلامی تحمیل کند. اساساً این نظام برای جلوگیری از چنین انحراف‌هایی شکل گرفته است، چون متکی به اراده مردم مؤمن است. درباره این موضوع می‌توان ساعت‌ها گفت ونوشت.

خلاصه، باید مراقب باشیم که تعبیر تحمیل به امام جامعه، تعبیری عجیب، غیرمنصفانه و چه‌بسا نوعی اسائه ادب باشد که تصویری از امام مسلوب‌الاراده ایجاد می‌کند».