تنگه هرمز این روزها در صدر تحلیلهای کارشناسی در جهان قرار دارد. دیدگاه رایج در میان بسیاری از تحلیلگران این است که واشنگتن با تصمیم نادرست خود برای شروع درگیری، عملاً به تهران یاد داد که چگونه از برگ برنده تنگه هرمز استفاده کند.
بسته شدن تنگه هرمز تحولی شگرف در سطح منطقهای و بینالمللی به شمار میرود چرا که این آبراه یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان به شمار میرود. این گذرگاه دریایی استراتژیک که حدود ۲۰ درصد از صادرات نفت جهان و نزدیک به ۳۰ درصد از تجارت گاز طبیعی دنیا از آن عبور میکند، نقطه اتکایی محوری در تعادل انرژی و اقتصاد جهانی محسوب میشود.
تأثیر افزایش قیمت بنزین و فشار بر کالاها در بازار آمریکا، هزینه اولیه این خطاست اما تحلیلگران تأکید میکنند که هزینههای بلندمدت برای آمریکا و مخالفان ایران، بسیار عمیقتر و پایدارتر از این ارقام خواهد بود.
در همین راستا، حسین آجورلو کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به ابعاد فراتر از اقتصاد در سیاست بستن تنگه هرمز توسط ایران گفت: تقلیل بستن تنگه هرمز به یک «اقدام اقتصادی»، خطایی تحلیلی و راهبردی است که ابعاد عمیقتر این سیاست را نادیده میگیرد. آنچه ایران در جنگ تحمیلی سوم انجام داد، صرفاً یک مانور اقتصادی نبود، بلکه فعالسازی یک «ابر اهرم راهبردی» در چارچوب دکترین بازدارندگی نامتقارن بود. برای درک این تمایز، باید سه سطح تحلیل را از یکدیگر تفکیک کرد: سطح تاکتیکی-اقتصادی، سطح راهبردی-بازدارندگی و سطح دیپلماتیک-چانهزنی.
وی افزود: در سطح نخست، بستن تنگه هرمز بیتردید پیامدهای اقتصادی عظیمی دارد. افزایش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار، اختلال در زنجیره تأمین انرژی جهانی، جهش قیمتی کودهای کشاورزی و جهش قیمت کالاهای اساسی اما تمرکز صرف بر این پیامدها، همان خطایی است که ترامپ و تیم او مرتکب شدند بهگونهای که آنها نیز بستن تنگه را صرفاً یک «تهدید اقتصادی» ارزیابی کردند و از درک کارکرد راهبردی آن بازماندند. این خطای تحلیلی، یکی از علل اصلی شکست محاسباتی واشنگتن در جنگ ۲۰۲۶ بود.
بستن تنگه هرمز یک «ابزار بازدارندگی گسترده» است
آجورلو بیان کرد: در سطح راهبردی، بستن تنگه هرمز یک «ابزار بازدارندگی گسترده» است. بر اساس نظریه بازدارندگی، هدف از نمایش توانایی تحمیل هزینه (عدم الزام به اعمال) برای جلوگیری از وقوع جنگ است. ایران با نشان دادن توانایی خود در فلج کردن شاهرگ حیاتی انرژی جهان یعنی تنگهای که روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و میعانات از آن عبور میکند، به واشنگتن و تلآویو این پیام را مخابره کرد که هرگونه ماجراجویی نظامی، هزینهای فراتر از میدان نبرد به همراه خواهد داشت.
این کارشناس مسائل بینالملل ادامه داد: این همان منطق «بازدارندگی از طریق مجازات» است؛ تهدید به اقدامی که هزینههای تجاوز را از منافع آن فراتر میبرد. بستن تنگه، این تهدید را از یک «احتمال انتزاعی» به یک «واقعیت عینی» تبدیل کرد.
آجورلو تصریح کرد: در سطح سوم، تنگه هرمز یک «ابزار چانهزنی راهبردی» است. در نظریه مذاکره، قدرت چانهزنی هر طرف تابعی از «گزینه غیر از توافق» و «توانایی تحمیل هزینه» است. ایران با تسلط نامتقارن بر تنگه، عملاً «گزینه غیر از توافق» خود را تقویت کرد. اگر مذاکره به نتیجه نرسد، ایران علیرغم محاصره دریایی علیه خود میتواند با تداوم انسداد، هزینهها را برای طرف مقابل و اقتصاد جهانی افزایش دهد.
وی تصریح کرد: این برگ برنده، توازن قدرت در میز مذاکره را به نفع تهران تغییر میدهد. دقیقاً همان چیزی که واشنگتن از آن نگران است. به همین دلیل آمریکا محاصره دریایی را در پاسخ اعمال کرد، تا ضمن فشار اقتصادی به خنثیسازی این اهرم چانهزنی بپردازد.
این کارشناس مسائل بینالملل تأکید کرد: ارزیابی بستن تنگه صرفاً با معیارهای هزینه-فایده اقتصادی، از درک پویاییهای راهبردی ناتوان است. این سیاست را باید با معیارهای «هزینه-فایده راهبردی» سنجید. بنابراین، بستن تنگه هرمز را باید فراتر از «اقدام اقتصادی» دید که تبدیل به «سرمایهگذاری راهبردی» در بازدارندگی و چانهزنی شده است. سیاستی که منطق آن فراتر از محاسبات اقتصادی در معادلات قدرت و بقا در نظام آنارشیک بینالملل نهفته است.