چرا ایران زد؟ چه نتیجه ای گرفت؟

محسن مهدیان مدیر مسئول روزنامه همشهری در تلگرام نوشت:

اینکه ایران از حزب‌الله حمایت می‌کند، حرف تازه‌ای نیست. پیش از این هم حمایت می‌کرد. همزمان با مذاکرات، آتش‌بس لبنان را جلو برد، به گفته سردار قاآنی اتاق عملیات مشترک داشت، کمک‌های تسلیحاتی و اطلاعاتی هم انجام می‌شد.

پس سؤال اصلی چیز دیگری است. چرا ایران دقیقاً در این مقطع وارد میدان شد؟ معمولاً پاسخ می‌دهند: «عمق استراتژیک».

این پاسخ درست است. اگر اسرائیل بتواند حزب‌الله را از میدان خارج کند، طبیعتاً دستش برای فشار بر ایران بازتر می‌شود. از منظر بازدارندگی نیز منطقی است که تهدید را در همان نقطه متوقف کرد.

اما این توضیح کافی نیست. سؤال همچنان پابرجاست: چرا همین حالا؟

پاسخ اینجاست که عملیات ایران نه یک اقدام پیشدستانه، بلکه مثل همیشه یک اقدام دفاعی برای شکستن یک نقشه بزرگ‌تر بود.

ایران در واقع اسرائیل را نزد؛ بازی آمریکا را به هم زد. چرا؟ ماجرا از این قرار بود که آمریکا در حال پیشبرد یک مدل خاص از فشار بود؛ مدلی که می‌توان آن را «جنگ زیرآستانه‌ای» نامید.

جنگ زیرآستانه‌ای یعنی چه؟ یعنی من هزینه ایجاد می‌کنم، اما اسمش را جنگ نمی‌گذارم. من می‌زنم، اما تو حق نداری پاسخ بدهی. در این مدل، طرف مقابل هر روز هزینه می‌دهد اما هنوز در وضعیت مذاکره باقی مانده است.

هم جنگ هست، هم نیست. آمریکا دقیقاً به چنین وضعیتی نیاز داشت. زمان در محاصره دریایی و فشارهای اقتصادی به ضرر او می‌گذشت. ایران هم حاضر نبود در مذاکرات تسلیم واشنگتن شود. بنابراین باید هزینه «توافق نکردن» برای ایران افزایش پیدا می‌کرد.

حمله به ضاحیه را باید در همین چارچوب فهمید. شبیه آنچه در یک هفته گذشته امریکائی ها در تنگه هرمز انجام دادند.

زدن بیروت و لبنان در عمل، شکستن توافقات و ترتیباتی بود که پیش از آن شکل گرفته بود؛ شکستن آتش‌بس و تغییر قواعد بازی.

اگر ایران پاسخ نمی‌داد، این مدل تثبیت می‌شد.

آمریکایی ها در میدان جنگ و توافق نتوانستند ایران را تسلیم کنند. طرح فریب را روی جنگ زیرآستانه ای بردند. اما موشک های ایران این نقشه را هم زدند.

پیام ساده بود: ضاحیه خارج از میدان نیست. بیروت زیرآستانه نیست. زدن یک قایق زیرآستانه نیست.

اگر بزنید، بیشتر می‌خورید. ایران در واقع آستانه را جابه‌جا کرد و طرح فریب آمریکایی ها فروپاشید.