تلاقی قطر و رژیم صهیونیستی در معادله امنیت هواپیمای ترامپ

 حوادث امنیتی بزرگ ناگهانی اتفاق نمی‌افتند، معمولا پیش از آنها، داده‌ها و اطلاعاتی از مکان‌ها و منابع مختلف که برخی با هم تلاقی دارند، منتشر می‌شوند، از این منظر، تصمیم برای تغییر هواپیمای دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در طول سفر بازگشتش از ترکیه را می‌توان در چارچوب فرضیه‌ای مبتنی بر هشدار اطلاعاتی رژیم صهیونیستی، حساسیت در مورد استفاده از هواپیمای جدید از منبع یک کشور خارجی (قطر) و اطلاعات مربوط به استقرار فناوری‌های امنیتی این رژیم در منطقه تفسیر کرد.

اکنون این سوال مطرح می‌شود که چه داده‌های امنیتی در نهایت منجر به این شد که استفاده از هواپیمای همیشگی ریاست جمهوری آمریکا، به عنوان کم‌خطرترین گزینه در نظر گرفته شود؟

اولین نکته در این تحلیل همان چیزی است که روزنامه عبری «هاآرتص» در گزارش خود درباره فروش سیستم‌های پیشرفته از سوی شرکت‌های پدافندی رژیم صهیونیستی به قطر و عربستان به آن اشاره کرد، اهمیت این موضوع نه فقط در ماهیت تجهیزاتی که به این کشورها فروخته شده بلکه در این واقعیت نهفته است که برخی از این شرکت‌ها به بخشی از ساختار امنیتی و فناوری مرتبط با برخی از هواپیماهای خلیج فارس تبدیل شده‌اند و این یعنی رژیم صهیونیستی حتی در سایه نبود روابط سیاسی علنی میان طرف‌ها، از ابعاد فنی سیستم‌های پدافند هوایی منطقه اطلاعات زیادی دارد.

در مقابل هواپیمای جدید هدیه شده از سوی قطر که اتفاقا یکی از همان ۲ کشور نام برده شده در گزارش هاآرتص است، در موقعیت استثنایی قرار گرفت، با اینکه تغییرات و ارتقاهایی در این هواپیما اعمال شد اما هنوز سابقه طولانی آزمایش و تاییدیه‌های امنیتی را که هواپیمای ریاست جمهوری آمریکا از آنها برخوردار هستند، کسب نکرده است. در شرایط عادی، این تفاوت‌ها را می‌توان با گذشت زمان و آزمایش‌های متعدد برطرف کرد اما وقتی تهدید بالقوه‌ای وجود دارد، محاسبات محتاطانه‌تر می‌شوند.

با تایید صحت داده‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی درباره تهدید بالقوه علیه ترامپ که به واشنگتن منتقل شد، سطح حساسیت امنیتی افزایش پیدا کرد. در چنین مواردی، سیستم‌های امنیتی نیازی به اثبات وجود تهدید مستقیم در داخل خود هواپیما ندارند و صرف وجود عواملی که هر عنصر غیرمعمولی را مشکوک می‌کند، کافی است. بر این اساس می‌توان این تصمیم را نه به عنوان رد هواپیمای جدید قطری بلکه انتخاب پلتفرمی تفسیر کرد که از اعتماد دستگاه‌های امنیتی آمریکا برخوردار بوده و همچنان هست.

هواپیمای شناخته شده «ایر فورس وان» بخشی از سیستم امنیتی یکپارچه‌ای است که طی سال‌های طولانی توسعه یافته اما هواپیمای جدید از نظر صدور تاییدیه و پشت سر گذاشتن آزمون‌ها، هنوز در مرحله گذار است. این فرضیه سوال دیگری را نیز برای ما ایجاد می‌کند: اگر هواپیمای جدید مشکل اساسی داشته پس اصلا چرا برای سفری با حضور رئیس جمهور استفاده شد؟ منطقی‌ترین توضیح این است که نقص یا تهدید اثبات‌شده‌ای وجود نداشته بلکه سطح خطرات به دلیل اطلاعات جدیدی که منجر به کاهش تعداد متغیرهای مورد تردید شده، تغییر کرده است.

با این تفسیر، گزارش روزنامه هاآرتص از یک مساله گسترده‌تر خبر می‌دهد که بر ارتباط متقابل روابط فنی و امنیتی در خاورمیانه متمرکز بوده و طبق آن کانال‌های همکاری نظامی می‌توانند از مرزهای سیاسی اعلام‌شده فراتر روند. در این چارچوب، تصمیم برای تغییر هواپیما نمونه‌ای از نحوه عملکرد نهادهای امنیتی در هنگام تلاقی اطلاعات با عوامل عدم قطعیت است.

با توجه به این حقایق، اکنون متوجه می‌شویم که آمریکایی‌ها و البته دیگران بر یک منطق امنیتی ثابت متکی هستند و آن منطق این است که در امور مربوط به حفاظت از روسای جمهور، همیشه سوال این نیست که آیا خطر خاصی وجود دارد یا خیر، بلکه سطح قابل قبول ریسک در صورت وجود جایگزین‌های مطمئن‌تر و قابل اعتمادتر است که در آن صورت، اقدام بدون هیچ‌گونه تاخیر یا تردیدی فوری است.