همزمان، محدود بودن گزینههای نظامی، گسترش توان موشکی و پهپادی ایران، تشدید فشارهای اقتصادی علیه تهران و کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، نگرانیها درباره فرسایشی شدن جنگ و تضعیف توان بازدارندگی واشنگتن در برابر رقبایی مانند چین را افزایش داده است؛ موضوعی که میتواند پیامدهایی فراتر از خاورمیانه داشته باشد.
واشنگتن و معمای دستیابی به یک پیروزی حداقلی
در چنین شرایطی، نهادهای امنیتی آمریکا نیز در حال بازتعریف مفهوم «موفقیت» در این جنگ هستند. مارک اسپر، وزیر دفاع در دولت نخست دونالد ترامپ، در نشست اخیر مجمع امنیتی آسپن اظهار داشت که اگر آمریکا بتواند تنها به دو هدف دست یابد، میتوان این عملیات را موفق ارزیابی کرد. به گفته او، نخستین هدف باید بازگشایی تنگه هرمز و تضمین عبور آزادانه کشتیها، بدون پرداخت هرگونه عوارض، باشد. هدف دوم نیز بازگرداندن محدودیتهای برنامه هستهای ایران به سطح توافقهایی است که در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما برقرار شده بود. در واقع، بر اساس این ارزیابی، آنچه امروز بهعنوان «موفقیت» تعریف میشود، نه دستیابی به یک دستاورد راهبردی تازه، بلکه صرفاً بازگرداندن شرایط به وضعیت پیش از آغاز جنگ است.
با این حال، حتی تحقق همین اهداف محدود نیز با تردیدهای جدی روبهرو است. تهران همچنان بر دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز اصرار دارد و مشخص نیست آمریکا چگونه میتواند مانع اجرای این سیاست شود. در صورت موفقیت ایران، این اقدام نهتنها میلیاردها دلار درآمد تازه برای جمهوری اسلامی به همراه خواهد داشت، بلکه اهرمی پایدار برای تأثیرگذاری بر بازار جهانی انرژی نیز در اختیار تهران قرار خواهد داد.
واشنگتن بارها اعلام کرده است که چنین وضعیتی را نخواهد پذیرفت، اما واقعیتهای میدانی دامنه گزینههای آمریکا را محدود کردهاند. تشدید حملات هوایی بهتنهایی بعید است بتواند کنترل تنگه هرمز را از دست ایران خارج کند و در مقابل، کاخ سفید نیز نشانهای از آمادگی برای آغاز یک عملیات زمینی گسترده بروز نداده است. بری مککافری، ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا برآورد میکند که تصرف تنگه هرمز از طریق عملیات زمینی به حدود ۶۰۰ هزار نیروی نظامی نیاز دارد و اجرای چنین مأموریتی ممکن است دستکم یک سال به طول بینجامد.
همزمان، ایران دامنه حملات خود را نیز گسترش داده و با انجام نخستین حمله به عربستان سعودی در چند ماه گذشته، بار دیگر آسیبپذیری کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در برابر حملات به زیرساختهای حیاتی از جمله تأسیسات آبشیرینکن و سکوهای استخراج نفت را آشکار کرده است.
دولت دونالد ترامپ بر این باور است که تهدید ناشی از موشکها و پهپادهای ایران در سالهای آینده ابعاد گستردهتری خواهد یافت. تهران تاکنون نشان داده است که توانایی هدف قرار دادن مراکز راهبردی همچون فرودگاه دبی، تأسیسات گاز طبیعی مایع قطر و پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه را دارد. از نگاه واشنگتن، حمله روز جمعه به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن که به کشته شدن دو نظامی آمریکایی انجامید، نمونهای از همین روند و نشانهای از گسترش توان عملیاتی ایران در منطقه به شمار میرود.
راهبرد تازه واشنگتن؛ فشار اقتصادی، ناآرامی داخلی و جنگ فرسایشی
برجستهترین محور راهبرد جدید آمریکا، تشدید فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی ایران است. واشنگتن بار دیگر محدود کردن صادرات نفت ایران را در اولویت قرار داده و امیدوار است طی ماههای آینده بخش قابلتوجهی از درآمدهای نفتی تهران را قطع کرده و اقتصاد ایران را با بحرانی عمیقتر مواجه کند. در کنار این سیاست، ایده دامن زدن به ناآرامیهای داخلی در ایران نیز بار دیگر در محافل تصمیمگیری آمریکا و اسرائیل مطرح شده است. در آغاز جنگ، اسرائیل پیشنهاد مسلح کردن گروههای کرد را مطرح کرده بود، اما دولت آمریکا در آن مقطع با این طرح مخالفت کرد. اکنون، با محدودتر شدن گزینههای پیش روی واشنگتن، احتمال بازگشت این پیشنهاد و بررسی دوباره آن بیش از گذشته افزایش یافته است.
در همین حال، این جنگ با سرعتی قابلتوجه ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش داده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، ارتش آمریکا تنها در هفتههای نخست درگیری حدود ۳۰ درصد از موشکهای کروز تاماهاوک و نزدیک به نیمی از موشکهای رهگیر پاتریوت خود را مصرف کرده است. بخش قابلتوجهی از این مهمات پیشتر برای رویارویی احتمالی با چین بر سر تایوان ذخیره شده بود و بازسازی این ذخایر ممکن است سالها به طول بینجامد. از نگاه برخی تحلیلگران، این وضعیت میتواند پنجرهای از فرصت در اختیار پکن قرار دهد تا در صورت تمایل، گزینه اقدام نظامی را با محاسبات متفاوتی بررسی کند. در نتیجه، اگرچه جنگ با ایران اکنون مهمترین بحران سیاست خارجی دولت آمریکا به شمار میرود، اما فرسایش توان نظامی و کاهش ذخایر تسلیحاتی این کشور ممکن است در سالهای آینده زمینهساز بحرانی بهمراتب بزرگتر بهویژه در شرق آسیا شود.