میراث شوم نتانیاهو

 فارن افرز با انتشار یادداشتی مدعی شد: بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، طی چهار دهه گذشته بر سیاست این کشور سلطه داشته؛ نفوذ او حتی اگر اسرائیلی‌ها در انتخابات از قدرت برکنارش کنند، پایان نخواهد یافت.

نتانیاهو در طول دوران تصدی خود به‌عنوان باسابقه‌ترین نخست‌وزیر اسرائیل، چارچوب و قواعد حاکم بر سیاست امنیت ملی این کشور را به‌طور بنیادین تغییر داده است.

مخالفت مستمر او با تشکیل کشور مستقل فلسطین، این ایده را عملا از مباحث جریان اصلی سیاسی اسرائیل خارج و اصرار دیرینه‌اش بر جنگ با ایران نیز اکنون به سیاستی پذیرفته‌شده در میان طیف وسیعی از نخبگان سیاسی و امنیتی اسرائیل تبدیل شده است.

از همین امروز، سیاست‌ها و مواضع افراطی در دوران زمامداری نتانیاهو به اموری عادی و پذیرفته‌شده تبدیل شده‌اند. او هدایت کارزاری سه‌ساله را بر عهده داشته که با ویرانی گسترده غزه، آوارگی جمعیت این منطقه و کشته‌شدن بیش از ۷۰ هزار فلسطینی همراه بوده است.

در کابینه‌اش ، ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت ملی، حضور دارد؛ سیاستمداری که در جوانی به دلیل ارتباط با گروه‌های تروریستی از خدمت در ارتش محروم شده بود. بتسلئیل اسموتریچ، وزیر دارایی، نیز از لزوم «محو کردن غزه» سخن گفته و خواستار تکرار آنچه اسرائیل در غزه انجام داده، در کرانه باختری شده است. اسرائیل کاتس، وزیر دفاع، نیز مواضع مشابهی درباره به‌کارگیری «الگوی غزه» در کرانه باختری و حتی جنوب لبنان اتخاذ کرده است.

نتانیاهو ممکن است به‌زودی قدرت را از دست بدهد. حملات او به دستگاه قضایی اسرائیل، محاکمه‌های فساد مالی و امتناعش از پذیرش مسئولیت ناکامی‌های امنیتی پیش از حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، مخالفت‌های گسترده‌ای را در میان افکار عمومی این کشور برانگیخته است.

تغییر رهبری می‌تواند پیامدهای عمیقی برای سیاست داخلی اسرائیل داشته باشد. بااین‌حال، چه نتانیاهو همین هفته از صحنه سیاست کنار برود و چه سال‌ها بعد، چشم‌انداز امنیت ملی او همچنان پابرجا خواهد ماند.

نتانیاهو در دو زمینه موفقیتی ویرانگر به دست آورده: از میان بردن حمایت داخلی از آرمان ملی فلسطینیان و جلب پشتیبانی جریان اصلی سیاسی اسرائیل از قرار گرفتن دائمی این بازیگر در وضعیت جنگی برای مقابله با ایران.

او معیارهای پایه‌ای نگرش اسرائیلی‌ها به امنیت کشورشان را تغییر داده و مواضع سازش‌ناپذیر خود را به واقعیتی نهادینه‌شده تبدیل کرده است. رهبران آینده ممکن است سبک متفاوتی در سیاست امنیتی اسرائیل داشته باشند، اما دست‌کم در آینده قابل پیش‌بینی، ناگزیر خواهند بود در چارچوب خطوطی حرکت کنند که نتانیاهو ترسیم کرده است.

توهم راه‌حل دو کشوری

این نشریه در ادامه مدعی شد: نتانیاهو نخستین نخست‌وزیر اسرائیل نیست که آرمان‌های ملی فلسطینیان را رد می‌کند. گلدا مئیر در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۶۹، با اظهارنظری مشهور مدعی شد که اساسا «چیزی به نام ملت فلسطین وجود ندارد». مناخیم بگین توافق‌های کمپ‌دیوید با مصر در سال ۱۹۷۸ را پذیرفت، اما تنها به این دلیل که آن توافق‌ها او را ملزم نمی‌کردند با مساله فلسطینیان به توافق برسد. اسحاق شامیر نیز در کنفرانس صلح مادرید در سال ۱۹۹۱ اجازه نداد فلسطینیان نمایندگی مستقل داشته باشند.

بااین‌حال، هنگامی که نخستین دوره نخست‌وزیری نتانیاهو در سال ۱۹۹۹ به پایان رسید، شماری از سیاستمداران همچنان می‌کوشیدند امکان دستیابی به توافق سیاسی را زنده نگه دارند. اسرائیلی‌ها رهبرانی مانند ایهود باراک و ایهود اولمرت را انتخاب کردند که آمادگی واگذاری بخشی از سرزمین‌ها به فلسطینیان را داشتند و در مذاکرات جدی صلح با میانجیگری آمریکا شرکت کردند؛ مذاکراتی که در نهایت به نتیجه نرسید. باراک همچنین در ماه مه سال ۲۰۰۰، خروج یک‌جانبه نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان را هدایت کرد.

حتی آریل شارون، با وجود مواضع تندروانه‌اش، در سال ۲۰۰۵ حدود ۹ هزار شهرک‌نشین اسرائیلی را از غزه خارج کرد و روند عقب‌نشینی نیروهای زمینی اسرائیل از این منطقه را کلید زد. این در حالی بود که سفر جنجالی‌اش به محوطه مسجدالاقصی در بیت‌المقدس در اواخر سال ۲۰۰۰، به تشدید تنش‌ها و آغاز انتفاضه دوم فلسطینیان کمک کرده بود.

بااین‌همه، در غیاب راه‌حلی مبتنی بر مذاکره، منازعه از همه جهات وخیم‌تر شد. حماس در انتخابات سال ۲۰۰۶ در غزه پیروز شد و تا سال ۲۰۰۷ کنترل کامل این منطقه را به دست گرفت. درگیری نظامی میان اسرائیل و حماس به امری معمول تبدیل شد و جنگ‌های بزرگی در سال‌های ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ رخ داد. نتانیاهو پس از نخستین جنگ از این مجموعه، در سال ۲۰۰۹ بار دیگر به نخست‌وزیری رسید.

در شرایطی که اسرائیل با شلیک مکرر راکت از غزه و حملات موشکی حزب‌الله مستقر در لبنان از شمال مواجه بود، نتانیاهو وخامت اوضاع امنیتی را به عقب‌نشینی‌های پیشین اسرائیل از این مناطق پیوند زد و از این استدلال برای تقویت مخالفت خود با هرگونه سازش ارضی استفاده کرد.

میراث شوم

سیاست‌های نتانیاهو واقعیت‌های میدانی کرانه باختری را نیز تغییر داد. حتی پیش از بازگشت او به قدرت، پس از آغاز انتفاضه دوم، اسرائیل دیواری بتنی برای جداسازی خود از کرانه باختری ساخت که بخش قابل‌توجهی از اراضی فلسطینی به رسمیت شناخته‌شده در سطح بین‌المللی را در بر می‌گرفت. ایست‌های بازرسی اسرائیل در سراسر کرانه باختری نیز آزادی رفت‌وآمد فلسطینیان و دسترسی آنان به بیت‌المقدس شرقی را به‌شدت محدود کرد.

نتانیاهو پس از رسیدن به قدرت، سیاست‌هایی از جمله گسترش مستمر شهرک‌سازی را سرعت بخشید؛ اقداماتی که امکان تشکیل کشور مستقل فلسطین در آینده را تضعیف می‌کرد.

در این میان حتی ائتلاف تحت رهبری نفتالی بنت و یائیر لاپید که در فاصله سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ برای مدتی کوتاه نتانیاهو را از قدرت کنار زد و وعده تغییر داده بود، موضع او را تغییر نداد. نکته معنادار این است که این ائتلاف ــ تنها ائتلافی که در یک دهه‌ونیم گذشته توانست نتانیاهو را کنار بزند ــ از پیشینه‌ای قدرتمند در سیاست‌های امنیتی راست‌گرایانه برخوردار بود؛ بنت نیز از مخالفان دیرینه تشکیل کشور فلسطین است.

بنت و لاپید به‌جای برداشتن گام‌هایی برای پیشبرد صلح با فلسطینیان، بر توافق‌های ابراهیم تمرکز کردند؛ توافق‌هایی که در دولت نخست دونالد ترامپ میان اسرائیل و چند کشور عربی برای عادی‌سازی روابط محقق شد، بی‌آنکه در مقابل، پیشرفت ملموسی در مسیر تشکیل کشور مستقل فلسطین مطالبه شود.

در آستانه ۷ اکتبر ۲۰۲۳، شمار حامیان تشکیل کشور فلسطین در ساختار سیاسی اسرائیل به‌شدت کاهش یافته بود. حملات آن روز تقریبا تضمین کرد که مخالفت با تشکیل چنین کشوری به موضعی غالب تبدیل خواهد شد. اکنون هیچ رهبر سیاسی اسرائیل، حتی در اردوگاه مخالفان کابینه، درباره پایان دادن به اشغال غزه و کرانه باختری سخن نمی‌گوید.

اسرائیل پس از ویران کردن بخش بزرگی از غزه و کشتن ده‌ها هزار فلسطینی، کنترل نظامی نزدیک به ۷۰ درصد از این منطقه را دوباره به دست گرفته است. شمار شهرک‌نشینان اسرائیلی در کرانه باختری نیز از زمان امضای توافق‌های اسلو بیش از دو برابر شده و حملات آنان به فلسطینیان با فراوانی نگران‌کننده‌ای ادامه دارد. شهرک‌نشینان روستاهای فلسطینی را ویران کرده‌اند، درحالی‌که دولت و ارتش اسرائیل از این خشونت‌ها چشم‌پوشی و حتی در مواردی آشکارا آن را مورد تایید قرار می‌دهند.

در نتیجه، فلسطینیان اکنون بیش از آنکه بر تشکیل کشور مستقل تمرکز داشته باشند، درگیر بقا و حفظ حداقل‌های زندگی خود هستند. چه نتانیاهو در این انتخابات پیروز شود و چه شکست بخورد، مسیر روشنی برای تحقق راه‌حل دو کشوری وجود ندارد؛ همان چشم‌اندازی که او سال‌ها برای جلوگیری از تحقق آن تلاش کرده است.

فراخوان برای جنگ

موضع سخت‌گیرانه نتانیاهو در قبال ایران به‌اندازه نگرش سرسختانه او در قبال فلسطینیان، استمرار داشته است. او از همان سال ۱۹۹۲، زمانی که عضو کنست بود، مدعی بود که ایران با شتاب در حال توسعه برنامه هسته‌ای است و این تهدید باید «ریشه‌کن شود».

بیش از سه دهه بعد، نتانیاهو سرانجام دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری آمریکا را یافت که حاضر بود کارزار نظامی علیه ایران را آغاز کند؛ کارزاری که نتانیاهو مدت‌ها در پی آن بود. نخستین حمله در ژوئن ۲۰۲۵ انجام شد؛ زمانی که آمریکا و اسرائیل تاسیسات هسته‌ای ایران را هدف قرار دادند. سپس در ۲۸ فوریه، دو بازیگر جنگی گسترده‌تر را آغاز کردند.

در آن بازه زمانی افکار عمومی و سیاستمداران اسرائیلی در ماه‌های نخست جنگ تقریبا به‌طور یکپارچه از این تهاجم حمایت کردند. لاپید، رهبر مخالفان کابینه، این جنگ را «جنگی عادلانه» توصیف کرد. بااین‌حال، نظرسنجی‌های ماه ژوئن نشان داد که انتقادهای عمومی از نحوه مدیریت جنگ توسط نتانیاهو افزایش یافته است. با وجود این، شمار اندکی از سیاستمداران اسرائیلی ضرورت تداوم فشار نظامی بر ایران را زیر سوال برده‌اند و برنامه‌ریزی‌های عملی برای ازسرگیری حملات همچنان ادامه دارد.

در گذشته، میان نخبگان نظامی، اطلاعاتی و سیاسی اسرائیل درباره چگونگی مواجهه با ایران اختلاف‌نظر بیشتری وجود داشت. برای مثال، زمانی که کابینه نتانیاهو در سال ۲۰۱۲ بررسی جدی حمله نظامی متعارف به تاسیسات هسته‌ای ایران را آغاز کرد، اقدامی که نگرانی واشنگتن را برانگیخت، رهبران اسرائیل بلافاصله بر سر ضرورت حمله به توافق نرسیدند.

چهره‌های شاخصی مانند مئیر داگان، رئیس پیشین سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، موساد، با حمله نظامی مخالفت می‌کردند و درباره دستاوردهای احتمالی چنین اقدامی تردید داشتند. بااین‌حال، هنگامی که دولت باراک اوباما در سال ۲۰۱۳ از دستیابی به توافق هسته‌ای موقت با تهران خبر داد ــ توافقی که از طریق دیپلماسی محرمانه و با میانجیگری عمان حاصل شده بود ــ بحث درباره گزینه‌های نظامی عملا موضوعیت خود را از دست داد.

این توافق نتانیاهو را غافلگیر و خشمگین کرد. او تلاش کرد مانع دستیابی به توافق نهایی هسته‌ای شود، اما موفق نشد و توافق در سال ۲۰۱۵ امضا شد.

مخالفت سرسختانه نتانیاهو با دیپلماسی باراک اوباما، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در داخل اسرائیل نیز با حمایت همگانی روبه‌رو نبود. بسیاری نگران بودند که کارزار مخالفت با توافق هسته‌ای به روابط اسرائیل با واشنگتن آسیب زده و هم‌سویی فزاینده نتانیاهو با حزب جمهوری‌خواه آمریکا، حمایت دوحزبی از اسرائیل را تضعیف کند.

اگرچه کابینه اسرائیل رسما با توافق هسته‌ای مخالفت می‌کرد، شماری از رهبران برجسته سیاسی و اعضای ساختار امنیتی این کشور معتقد بودند که توافق می‌تواند مزایایی نیز داشته باشد. بنی گانتز، رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل، توافق را «دستاوردی» توصیف کرد که می‌توانست دستیابی ایران به قابلیت‌های هسته‌ای را برای ۱۰ تا ۱۵ سال به تعویق بیندازد.

حتی برخی مقام‌های اسرائیلی با خروج آمریکا از توافق مخالفت کردند؛ اقدامی که ترامپ با حمایت پرشور نتانیاهو تهدید به انجام آن کرده بود، بی‌آنکه ابتدا ترتیبات جایگزینی برای توافق موجود در نظر گرفته شود. ایهود باراک نیز که پیش‌تر از حملات نظامی علیه ایران حمایت کرده و هنگام امضای توافق هسته‌ای از آن انتقاد کرده بود، این پرسش را مطرح کرد که آیا خروج ترامپ از توافق، «بهینه‌ترین» راه برای مواجهه با ایران بوده است یا خیر.

اما پس از خروج ترامپ از توافق در سال ۲۰۱۸، این اختلاف‌نظرها تا حد زیادی فروکش کرد. با ازسرگیری غنی‌سازی اورانیوم در ایران و بن‌بست تلاش‌های دیپلماتیک، نتانیاهو فرصت را برای احیای جنگ پنهان اسرائیل علیه تهران مغتنم شمرد.

انفجارها در تاسیسات هسته‌ای نطنز در ژوئیه ۲۰۲۰ و آوریل ۲۰۲۱، به‌طور گسترده به عملیات اطلاعاتی اسرائیل نسبت داده شدند. ترور دانشمند ارشد هسته‌ای ایران در نوامبر ۲۰۲۰ نیز به همین ترتیب به اسرائیل نسبت داده شد؛ این تنش‌ها در شرایطی رخ داد که جو بایدن، رئیس‌جمهور آمریکا، پس از پیروزی در انتخابات وعده داده بود توافق هسته‌ای را احیا کند.

حتی با روی کار آمدن ائتلاف بنت و لاپید نیز مواضع اسرائیل در قبال ایران تغییر چندانی نکرد. دولت جدید در مقایسه با کابینه نتانیاهو رویکردی کمتر تقابلی داشت، اما همچنان با بازگشت آمریکا به توافق هسته‌ای مخالف بود.

فرصت‌سازی «بی بی»

پس از ۷ اکتبر و بازگشت نتانیاهو به قدرت، اسرائیل حملات خود علیه ایران و متحدانش را تشدید کرد. جدا از انتقادهایی که حملات نتانیاهو را اقدامی با انگیزه‌های سیاسی داخلی و در راستای حفظ قدرت می‌دانستند، چهره‌های مخالفی مانند لاپید و گانتز از اقدامات او حمایت کردند. افکار عمومی اسرائیل نیز از آنچه به رویارویی نظامی آشکار میان اسرائیل و ایران تبدیل شده بود، پشتیبانی کرد.

رهبران اسرائیل نه‌تنها در قبال ایران، بلکه در دیگر جبهه‌های منطقه‌ای نیز از در اولویت قرار گرفتن رویارویی نظامی به‌جای دیپلماسی حمایت کردند. با این حال اسرائیل از خطوط قرمز تازه‌ای نیز عبور کرده است. این کشور در سپتامبر ۲۰۲۵ برای نخستین بار یک کشور عربی حاشیه خلیج فارس را با حمله نظامی هدف قرار داد؛ حمله هوایی به دوحه که رهبران حماس را هدف گرفته بود. به همین دلیل جنگ به وضعیت عادی و مستمر زندگی سیاسی و امنیتی اسرائیل تبدیل شده است.

تداوم وضع موجود

حتی اگر نتانیاهو قدرت را از دست بدهد، بعید است رویکرد اسرائیل در باب امنیت ملی تغییر بنیادینی کند. مخالفان کابینه در حوزه سیاست داخلی تفاوت‌های مشخصی با دولت کنونی دارند، اما شکاف‌های عمده میان آنان درباره منازعه فلسطین، ایران و دامنه عملیات نظامی اسرائیل در منطقه چندان آشکار نیست. به تعبیر شماری از تحلیلگران اسرائیلی، طیف سیاسی مخالفان کابینه در عمل چیزی جز «۵۰ طیف از راست‌گرایی» نیست.

گادی آیزنکوت که به مهم‌ترین رقیب نتانیاهو تبدیل شده، ممکن است در صورت رسیدن به نخست‌وزیری، روند گسترش شهرک‌سازی در کرانه باختری را کند و برخورد با خشونت شهرک‌نشینان را تشدید کند. بااین‌حال، این اقدامات بیشتر تعدیل‌هایی تاکتیکی خواهند بود تا تغییراتی راهبردی. آیزنکوت خواستار پایان دادن به اشغال کرانه باختری یا تلاش جدی برای پیشبرد راه‌حل دوکشوری نیست. او پس از حملات ۷ اکتبر، ایده تشکیل کشور فلسطین را «توهم‌آمیز» خوانده است. دیگر چهره‌های برجسته مخالف کابینه، مانند بنت، نه‌تنها با تشکیل کشور فلسطین مخالف‌اند، بلکه قاطعانه از گسترش شهرک‌سازی نیز حمایت می‌کنند.

کابینه جدید همچنین سیاست اسرائیل در غزه را از اساس دگرگون نخواهد کرد. سیاستمداران مخالف و بخش‌هایی از افکار عمومی اسرائیل به نحوه اداره جنگ توسط نتانیاهو انتقادهای جدی دارند؛ به‌ویژه مقاومت او در برابر توافق‌های آتش‌بسی که می‌توانست جان گروگان‌های بیشتری را نجات دهد. بسیاری معتقدند نتانیاهو جنگ را برای حفظ قدرت خود طولانی کرد.

اما نگرانی بسیار کمتری درباره پیامدهای جنگ برای فلسطینیان وجود دارد. تنها شمار اندکی از گروه‌های حقوق بشری اسرائیل اعلام کرده‌اند که این کشور در غزه مرتکب نسل‌کشی شده است.

کابینه تحت رهبری آیزنکوت ممکن است تمایل بیشتری به پیشبرد طرح صلح متوقف‌شده ترامپ برای غزه داشته باشد؛ طرحی که تاکنون پیشرفت معناداری در بازسازی منطقه، تعیین سازوکار حکمرانی فلسطینیان یا تحقق دیگر اهداف کلیدی آن حاصل نکرده است. بااین‌حال، آیزنکوت نیز مانند نتانیاهو با واگذاری کنترل غزه از سوی اسرائیل، پیش از خلع سلاح کامل حماس، مخالف است.

در سطحی بنیادی‌تر، رهبران اسرائیل در سراسر طیف سیاسی اکنون کنترل سرزمین‌ها را برای امنیت ملی ضروری می‌دانند؛ خواه در غزه و کرانه باختری، خواه در جنوب لبنان و سوریه. ناتان براون، پژوهشگر مسائل خاورمیانه، در این زمینه مدعی است تا آنجا که هنوز بحثی درباره دکترین امنیتی اسرائیل وجود دارد، این بحث «بیشتر درباره چگونگی اعمال برتری اسرائیل است، نه اینکه آیا این برتری باید حفظ شود یا خیر».

کابینه جدید ممکن است با حمایت واشنگتن برای دستیابی به توافق عدم تجاوز با سوریه خیز بردارد؛ توافقی که خروج نیروهای اسرائیلی از مناطق مرزی را در پی داشته باشد. بااین‌حال، بسیاری از سیاستمداران برجسته اسرائیل با چنین عقب‌نشینی‌ای مخالف‌اند و همین امر احتمال دستیابی به توافق را کاهش می‌دهد. واگذاری سرزمین در دیگر مناطق نیز حتی از این سناریو بعیدتر است.

هیچ سیاستمدار برجسته اسرائیلی خواهان تغییر مسیر در قبال ایران نیست. تنها انتقاد مهم داخلی به این موضوع مربوط می‌شود که نتانیاهو نتوانسته مانع توافق‌های دیپلماتیک شود؛ از جمله تفاهم‌نامه کوتاه‌مدتی که دولت ترامپ در ژوئن با تهران به دست آورد. بیشتر اسرائیلی‌ها این تفاهم‌نامه را به سود ایران می‌دانند و معتقدند که این توافق نتوانسته تهدیدهای هسته‌ای و موشکی تهران را از میان بردارد.

رهبران نظامی اسرائیل از هم‌اکنون برای دور بعدی جنگ برنامه‌ریزی می‌کنند؛ از جمله برای سناریویی که در آن اسرائیل ناگزیر باشد به‌تنهایی با ایران بجنگد. به نظر می‌رسد حفظ آمادگی دائمی برای جنگ از حمایت گسترده سیاسی نیز برخوردار است.

در انتظار تغییر

اگر نتانیاهو با رقیبی سیاسی روبه‌رو بود که می‌توانست با قدرت از چشم‌اندازی اساسا متفاوت درباره جایگاه اسرائیل در منطقه و مسیر دستیابی به صلح دفاع کند، پیشبرد و تثبیت دیدگاه‌های سخت‌گیرانه او در جریان اصلی سیاست اسرائیل بسیار دشوارتر می‌شد.

در میان مخالفان کابینه اسرائیل، هیچ چهره‌ای مانند رابین ظهور نکرده؛ رهبری که حاضر باشد از مواضع پیشین خود فاصله بگیرد، واقعیت‌های لازم برای دستیابی به صلحی واقعی را با مردم در میان بگذارد و برای پیشبرد دیپلماسی دشوار و زمان‌بر سرمایه‌گذاری کند. در عوض، سبک حکمرانی نتانیاهو فضای بحث و گفت‌وگوی جدی درباره مسائل امنیت ملی را محدود کرده و رهبران دفاعی اسرائیل را در پشت دیدگاه سازش‌ناپذیر نخست‌وزیر قرار داده؛ دیدگاهی که اتکای مستمر به نیروی نظامی را ترجیح می‌دهد.

نتانیاهو همچنین در واشنگتن با مخالفت جدی روبه‌رو نشد؛ حتی زمانی که سیاست‌هایی را دنبال می‌کرد که هرگونه امید به صلح با فلسطینیان، از جمله از طریق ویرانی بی‌وقفه غزه، تضعیف می‌کردند.

با وجود آنکه نگاه افکار عمومی آمریکا به اسرائیل در هر دو سوی طیف سیاسی به‌طور فزاینده‌ای منفی شده، روسای‌جمهور آمریکا تمایل کمتری به استفاده از اهرم‌های دیپلماتیک و اقتصادی برای واداشتن رهبران اسرائیل به توقف اقدامات خطرناکی مانند گسترش شهرک‌سازی نشان داده‌اند.

فقدان فشار آمریکا و تمایل برخی کشورهای عربی به عادی‌سازی روابط با اسرائیل، بدون مطالبه پیشرفت جدی در مسیر آشتی با فلسطینیان، به نتانیاهو امکان داد سیاست‌های سخت‌گیرانه خود را بدون پرداخت هزینه سازش دنبال کند. این وضعیت همچنین صدای مخالفان داخلی اسرائیل را تضعیف کرد؛ مخالفانی که دیگر نمی‌توانستند با اطمینان استدلال کنند که این سیاست‌ها امنیت اسرائیل یا روابط آن با مهم‌ترین شرکایش را به خطر می‌اندازند.

به همین دلیل امروز جنگ به وضعیت عادی و مستمر زندگی سیاسی و امنیتی اسرائیل تبدیل شده است.

واقعیت‌های منطقه‌ای

البته واقعیت‌های منطقه‌ای، چشم‌انداز نتانیاهو را با محدودیت‌هایی مواجه می‌کنند. وضعیت اسفبار فلسطینیان همچنان در افکار عمومی کشورهای مختلف بازتاب دارد و دامنه عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای مهمی مانند عربستان سعودی را محدود می‌کند. بااین‌حال، ممکن است رهبران آینده اسرائیل چندان نگران این مسئله نباشند؛ زیرا باور دارند که قدرت نظامی و برتری فناوری اسرائیل چنان مزایایی برای شرکای بالقوه دارد که نمی‌توان این کشور را نادیده گرفت یا منزوی کرد.

امروزه بسیاری از سیاستمداران اسرائیلی، دیدگاه مبنی بر این که اسرائیل در منطقه تهدیدی جدی و امنیتی است را نادیده می گیرند. از همین رو عقب‌گردی جدی در سیاست‌های امنیتی نتانیاهو تنها زمانی امکان‌پذیر خواهد شد که رهبری جدید در اسرائیل ظهور کند؛ رهبری‌ای که طرحی جسورانه و جایگزین برای دستیابی به صلحی پایدار ارائه دهد و توانایی جلب حمایت افکار عمومی اسرائیل از آن را داشته باشد.

همچنین، تا زمانی که آمریکا نزدیک‌ترین شریک سیاسی و امنیتی اسرائیل باقی بماند، کمک به تحقق این تغییر مستلزم آن است که واشنگتن به‌جای تداوم حمایت از سیاست‌های اسرائیل، در برابر گسترش شهرک‌سازی، اشغال سرزمین‌ها و تشدید بی‌محابای تنش‌های نظامی موضعی بازدارنده اتخاذ کند.

در جریان انتخابات کنونی اسرائیل، هیچ‌یک از این تحولات در حال وقوع نیست. در واقع، احتمال وقوع آنها در آینده نزدیک نیز بسیار اندک است. نتانیاهو در خاموش کردن حمایت داخلی اسرائیل از آرمان ملی فلسطینیان و عادی‌سازی رویارویی نظامی با ایران به پیروزی بزرگی دست یافته است.

این میراثی شوم است و موجب خواهد شد تا اسرائیل در منطقه و جهان در موقعیت خوبی قرار نگیرد.