کتاب‌ آسمانی انجیل درباره امام حسین(ع) چه گفته‌ است؟

امام رضا(ع) در سفری که به بصره داشتند در مجلسی در حضور مردم و دانشمندان ادیان و مذاهب بر بالای منبر رفتند پس، از سخنان و پرسش و پاسخ، سِفْر(جزئی از تورات و انجیل) اول از زبور را خواند. تا این‌که به نام محمّد، على، فاطمه و حسنین(ع) رسید. فرمود: اى رأس الجالوت! (بزرگ یهود) تو را به خدا! آیا اینها در زبور داود نیست؟

رأس الجالوت گفت: آرى، عین مطالب و نام‌‌ها در زبور آمده است.

 

حضرت فرمود: تو را به حق ده معجزه‌‏اى که خداوند بر موسى بن عمران اعطا نمود، قسم مى‏‌دهم، آیا این پنج تن، در تورات به عدل و فضل توصیف نشده‏‌اند؟
گفت: آرى، و کسى که منکر آن شود به خدا و پیامبرانش کافر گردیده است. امام رو به او کرد و فرمود: فلان سفر از تورات را بیاور و شروع کرد به خواندن.
رأس الجالوت از خواندن و فصاحت و بلاغت حضرت، تعجّب کرد. وقتى امام به نام مقدس محمّد(ص) رسید، رأس الجالوت گفت: آرى، اینها احماد و دختر او، الیا، شبر و شبیر هستند که معناى آن به عربى مى‌‏شود: محمّد، فاطمه، على، حسن و حسین.

 

حضرت، سفر سوم از انجیل را گرفته و خواند، تا رسید به نام پیامبر اسلام(ص)، سپس رو به جاثلیق (رئیس مسیحیان در ممالک اسلامی) نموده، فرمود: این پیامبرى که در این‌جا توصیف شده است، کیست؟ جاثلیق گفت: او را توصیف کن.
حضرت فرمود: چیزى از خود نمى‌‏گویم، بلکه توصیف خدا را ذکر مى‌‏کنم؛ او صاحب ناقه و عصا و کسا مى‌‏باشد، پیامبر امّى است که نام مبارک او در تورات و انجیل نوشته شده، امر به معروف و نهى از منکر مى‌‏کند و حلال و حرام خدا را بیان مى‏‌نماید. طیّبات و پاکی‌‌ها را حلال و خبائث و ناپاکی‌‌ها را حرام مى‌‏نماید. تکالیف و گناهان سخت را بر مى‌‏دارد. و زنجیرهایى را که مانع از پیمودن راه رستگارى و طریق عدل و مستقیم مى‌‏‌شوند، از بین مى‌‏برد. اى جاثلیق! تو را به حق عیسى- که روح خدا و کلمه او بود- آیا در انجیل این توصیفات را براى این پیامبر ندیده‌‏اى؟
جاثلیق سرش را پایین انداخت و دانست که اگر انکار کند، کافر خواهد شد. بعد گفت: آرى، این صفات در انجیل هست و عیسى(ع) نام این پیامبر را آورده است.
امام فرمود: اکنون که انکار نکردى و به این مطالب اقرار نمودى، سفر دوم انجیل را نیز بیاور که در آن‌‌جا نام آن پیامبر و جانشینش على(ع) و نام دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسین (ع) ذکر شده است.
 

 

منبع: الخرائج و الجرائح، ج ‏1، ص 341 - 349