گوانتانامو؛‌ لکۀ ننگ ابدی برای آمریکا

 گوانتانامو دقیقاً به این علت انتخاب شد که فراتر از حاکمیت قانون باشد. دولت جورج دبلیو بوش خواست فضایی سری، با «حداکثر خشونت و بی‌پاسخ‌گویی» ایجاد کند تا مردم باور کنند آمریکا در جنگ با تروریسم پیروز است. هر چیزی با توجیه «امنیت ملی» قابل انجام بود.فرماندهان گوانتانامو در چند هفته‌ی نخست از نخستین ورود زندانی‌ها دریافته بودند که بسیاری از آن‌ها واقعاً تروریست نبوده‌اند. همان‌طور که یک افسر عالی‌رتبه نیروی دریایی گفته بود، اکثر زندانی‌ها «فقط زندانی‌های بی‌ارزش بودند که به‌خاطر پول به آمریکا تحویل داده شدند.»اما دولت بوش نمی‌توانست اشتباه خود را بپذیرد. به‌جای آنکه به مردم بگوید «این‌ها تروریست‌های واقعی نیستند»، آن‌ها قصه‌ای ساختند که این زندانی‌ها دشمنان بدترین نوع هستند.

 
در پایان دوره‌ی جنگ با تروریسم، از مجموع ۷۸۰ مردی که به گوانتانامو آمده بودند، ۷۶۵ نفر هرگز با اتهام رسمی روبه‌رو نشدند. تنها دو نفر در کمیسیون‌های نظامی محکوم شدند و حتی برخی از آن‌ها هم هرگز آزاد نشدند — حتی وقتی قانونی برای آزادیشان صادر شد.
 
نظام حقوقی در خدمت قدرت اجراییسیستم‌هایی که برای بررسی ادامه‌ی زندانی‌بودن این افراد طراحی شد، شکلی بود، نه محتوا. هیچ روند واقعی و بی‌طرفی برای تعیین حقیقت وجود نداشت. زندانیان وکیل نداشتند و نمایندگان نظامی‌شان اغلب آن‌ها را گناهکار معرفی می‌کردند در حالی که دلایل محکمه‌پسندی وجود نداشت.فشار و ابهام در اسامی افراد باعث شد حتی زندانیانی چند سال اضافه‌تر بمانند، چون دولت در بسیاری از موارد «اسم و شماره» آن‌ها را اشتباه می‌گرفت. تنها واقعیت این بود که در بسیاری از موارد، حقایق اهمیتی نداشتند یا حتی نیاز به تأیید نداشتند.اسلام‌هراسی به‌عنوان «استاندارد عملی»رفتارهای ضد اسلامی و ستم‌جویانه در زندان نهادینه شده بود: قرآن‌ها با شلنگ‌های پر فشار خیس می‌شدند، و زندانیان بارها شنیدند که «اگر اینجا هستی، یعنی خدا تو را دوست ندارد.»میراث گوانتانامو: از جنگ با تروریسم تا گسترش قدرت اجراییاریک لوئیس،‌یک وکیل حقوق بشری که در سال ۲۰۰۲ برای اولین‌بار شروع به نمایندگی زندانیان گوانتانامو کرد می‌گوید مهم‌ترین درس گوانتانامو این است که بازداشت طولانی‌مدت بدون محاکمه، زمانی که یک‌بار پذیرفته شود، ادامه خواهد داشت. جنگ جهانی دوم محدود به زمان و مکان بود؛ اما «جنگ با تروریسم» به‌طور نامحدود ادامه یافت.
 
همین مدل تبدیل به ویژگی پنهان زندگی سیاسی در آمریکا شده است بدان معنا که دولت اجرایی اختیار تام بر بازداشت ها و آزادی ها دارد، شکنجه و رفتار بیرحمانه عادی می‌شود و از همه مهم تر حاکمیت قانون تضعیف می‌شود.این روند، به‌ویژه در دوره‌های بعدی حکومت آمریکا — از جمله در دوران ترامپ — به تثبیت قدرت اجرایی و محدودکردن نظارت قانونی کمک کرده است.
 
آنچه گوانتانامو را به نمادی فراتر از یک زندان بدل می‌کند، نه فقط شکنجه و بازداشت‌های بی‌پایان، بلکه عادی‌سازیِ نقض قانون به نام امنیت است. این زندان نشان داد وقتی یک دولت تصمیم می‌گیرد گروهی از انسان‌ها را «خارج از حقوق» تعریف کند، مرزهای قانون به‌تدریج فرو می‌ریزند و استثنا به قاعده تبدیل می‌شود.گوانتانامو ثابت کرد که اقتدارگرایی یک‌شبه متولد نمی‌شود؛ بلکه آرام، حقوقی و با تأیید نهادها پیش می‌رود. ابتدا با تعلیق دادرسی، سپس با توجیه شکنجه، و در نهایت با پذیرفتن این ایده که حقیقت، بی‌اهمیت‌تر از روایت قدرت است. همین منطق بود که بعدها امکان گسترش قدرت اجرایی، تضعیف نظارت قضایی و بی‌اعتبار شدن حقوق بشر را در سیاست آمریکا فراهم کرد.در این چارچوب، دوران ترامپ نه یک انحراف ناگهانی، بلکه ادامه‌ی مسیری بود که از گوانتانامو آغاز شد؛ مسیری که در آن «امنیت» جایگزین قانون، و «دشمن» جایگزین انسان شد. تا زمانی که این میراث به‌طور کامل مورد بازخواست قرار نگیرد، خطر بازتولید آن — علیه گروه‌های جدید و با بهانه‌های تازه — همچنان باقی خواهد ماند.گوانتانامو یادآور این واقعیت تلخ است که دموکراسی زمانی فرو می‌ریزد که جامعه بپذیرد برخی انسان‌ها شایسته‌ی حقوق نیستند؛ و این سقوط، اغلب با تشویق قانون و سکوت وجدان عمومی همراه می‌شود.