دیوید لیوینگستون جغرافیدان انگلیسی در قرن نوزدهم از آنچه که «جغرافیدانان پشت میز نشین» میخواند به شدت انتقاد میکرد و نویسندگان و طراحان نقشههایی که بدون ترک دفتر خود اقدام به تهیه طرح و نقشه درباره دنیای غیراروپایی می کردند را سرزنش میکرد.
کلاوس دادز جغرافیدان انگلیسی و رئیس «دانشکده علوم و تکنولوژی دانشگاه میدلسکس» مستقر در لندن به عنوان نویسنده این مطلب استدلال میکند: به نظر میرسد ترامپ یک جغرافیدان پشت میزنشین امروزی است؛ زیرا براساس عکسها و نقشههایی که همواره از دفتر بیضی شکل کاخ سفید منتشر شده قضاوت میکند. از جزیره گرینلند در قطب شما گرفته تا تنگه هرمز همه ثابت می کنند که نقشههای در دسترس او تا چه اندازه جایگزینهای ضعیفی برای درک واقعیتهای میدان هستند. محاصره بنادر ایران در امتداد خط ساحلی جنوب کشور نیز کار دشواری است، همانگونه که تشخیص، ردیابی، ارتباط و سوار شدن به کشتیهایی که مشکوک به ارتباط با بنادر و منافع ایران هستند، کار سختی است.
نویسنده در این مطلب تحلیلی یادآوری میکند: ترامپ از زمان بازگشت دوباره به کاخ سفید اشتیاق بسیاری برای تغییر نام برخی مکانهای جغرافیایی نشان داده است. وی در ابتدای رسیدن به قدرت در سال ۲۰۲۵ براساس یک فرمان اجرایی نام «کوه دنالی» به عنوان بلندترین قله آلاسکا را به «کوه مککیندلی» تغییر داد. اندکی بعد هم دستور تغییر نام خلیج مکزیک به خلیج آمریکا را صادر کرد و در ژانویه امسال نقشهای از آمریکای شمالی را در پلتفرم «تروث سوشال» منتشر کرد که در آن گرینلند، کانادا و ونزوئلا را با پرچم ایالات متحده نشان میداد.
او حتی در یکی از سخنرانی های اخیر خود تنگه هرمز را تنگه ترامپ نامید و با طعنه گفت که هرگز این اشتباه لفظی نبوده است.
نویسنده در ادامه با اشاره به گافهای بسیاری که ترامپ از جغرافیای جهان دارد از جمله اینکه فکر میکرد فنلاند بخشی از روسیه است و اطلاعی نداشت هند با چین هم مرز است، میافزاید: در مورد گرینلند و ایران هم او ثابت کرد که درکی از واقعیت های موجود این جزیره استراتژیک قطب شمال ندارد و اندازه و مقیاس فیزیکی ایران را هم درنیافته است.
نویسنده در ادامه ترامپ را با تئودور روزولت از روسای جمهور سابق آمریکا مقایسه کرده است که از سال ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۹ بر سر کار بود و مانند رئیسجمهوری کنونی ایالات متحده معتقد بود واشنگتن باید در نیمکره غربی به ویژه در آمریکای مرکزی مسلط باشد. درواقع عملکرد ترامپ برای احیای قدرت آمریکا، بازتاب همان جاه طلبی های رزولت است و ثابت می کند او یک جغرافیدان بیدقت با درکی ضعیف از مرزهای بینالمللی است که در عین حال نسبت به استقلال به سختی بدست آمده کشورهای کوچکتر و جوامع بومی نوعی بی تفاوتی سنگدلانهای دارد.
از نقطه نظر تحلیلگر این نشریه انگلیسی، حمله آمریکا به ایران اساسا مطابق با همین درک به شدت ناقص از جغرافیای فیزیکی و سیاسی است. مساحت ایران تقریبا به اندازه آلاسکا است، با این تفاوت که به جای ۷۳۰ هزار نفر، ۹۰ میلیون جمعیت دارد.
نویسنده خاطرنشان میکند: هرچند حالا ترامپ به قیمت جانش آموخت که ایران به دلیل نزدیکی به تنگه هرمز میتواند کشتیرانی در این آبراهه استراتژیک را مختل کند. هرچند اگر رئیسجمهوری آمریکا جنگ نفتکشها در اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی را مرور کرده بود، متوجه می شد که چگونه ایران و عراق نقش خود را در کشتیرانی جهانی در داخل و خارج از خلیج فارس ایفا کردند. اما ترجیح داد تمامی صداهایی که در کاخ سفید خواستار خویشتن داری بودند را نشنیده بگیرد و در عوض گزارش خوش بینانه اسرائیل در مورد درهم شکستن ایران را بشنود.
دادز در پایان تاکید دارد: جغرافیای راحتطلبانه از پیش محکوم به شکست نیست، به شرط آنکه تمایل به استفاده از دانشی که دارید را داشته باشید و مهمتر از آن انتقادپذیر باشید. هرچند بعید است ترامپ تا پایان دولت دوم خود چنین رویکردی در پیش بگیرد. زیرا همین یک هفته پیش بود که روزنامه «وال استریت ژورنال» در گزارشی نوشت که رئیسجمهور ترامپ از ادعای مالکیت «ماری برد لند» (Marie Byrd Land) در قطب جنوب حمایت کرده است؛ سرزمینی بدون ادعا و از نظر مقیاس قابل مقایسه با آلاسکا. بنابراین ممکن است خیلی طول نکشد تا شاهد ظهور سرزمین دونالد ترامپ در نقشههای خود باشیم. نمونه کامل اینکه یک جغرافی دان پشت میز نشین برای کل دنیا نسخه میپیچد.