پسران زاید، شرکای درجه یک اسرائیل در جنایت و خون

 دکترین حداکثر قدرت، اصلی ریشه‌دار در علوم نظامی و سیاسی است، اما همیشه کار نمی‌کند. نه به این دلیل که تصمیم‌گیرنده هنوز قانع نشده که ادامه‌ دادن جنگ بی‌فایده است، بلکه چون ذهنی که بر او حاکم است با منطق غلبه عمل می‌کند و «دیگری» را به عنوان یک دشمن مطلق به هر معنا، با تمام آنچه که نمایندگی می‌کند، دارد و قادر به انجام آن است، می‌بیند.روزنامه لبنانی الاخبار امروز با انتشار یادداشتی در این خصوص نوشت: «هیچ انسان عاقلی در جهان عرب نیست که نداند اسرائیل مطابق با همین ذهنیت رفتار می‌کند. اما تفاوت‌هایی که همیشه بین کسانی که با آن مقابله کردند و کسانی که در برابر تجاوزش سکوت کردند، یا با آن تعامل کردند، یا با مقاومت در برابرش مخالفت کردند، وجود داشته، خود از همان مفهوم «قدرت» سرچشمه می‌گیرد.نیروهای مقاومت نیازی ندارند کسی موضعشان را، که مبتنی بر این است که اشغال جز با زور و قدرت برچیده نمی‌شود، برایشان توضیح دهد. در مقابل، برخی هستند که به توضیحی طولانی نیاز دارند که به اقدامات نیروهای مقاومت خرده می‌گیرند؛ با این استدلال که دشمن آن‌قدر نیرومند است که مواجهه با او ناممکن است و هر نبردی با او خودکشی است. بر پایه این منطق، مدارا با این دشمن یا رسیدن به نوعی سازش با او به جایگزینی تبدیل می‌شود که در آن، ضعیف در ازای امنیتش بها می‌پردازد.

 
با این وجود، اعرابی که این راه را برگزیدند، خودشان به ما نشان دادند که این مسیر ناکارآمد است. از مصر، که از سطح مردمی و سپس رسمی، دوباره در حال بازیابی جایگاهش به‌عنوان دشمن واقعی اسرائیل است، تا اردن و تشکیلات خودگردان در رام‌الله، که در آنجا صاحبان قدرت،، تداوم حضورشان در جایگاه خود را از خودِ اشغالگری و اشغالگر وام می‌گیرند.
 
وقتی مشتی دیوانه در ابوظبی تصمیم‌گیرنده می‌شوند
 
در این میان، در جهان عرب امروز، الگوی جدیدی از کسانی که به دنبال ایجاد رابطه‌ای فراتر از اتحاد صرف با اسرائیل هستند، در حال ظهور است که توسط پسران زاید در ابوظبی تجسم یافته است. این افراد بازتاب‌دهنده باوری هستند که در نگاه نخست ایدئولوژیک به نظر می‌رسد: ضرورت اتحاد راهبردی با اسرائیل. ایده «منافع» در اینجا صرفاً به درخواست حفاظت محدود نمی‌شود، چنان که برخی کشورهای حوزه خلیج فارس چنین رویه‌ای داشته و اشغال بخشی از خاک خود توسط آمریکا را بازتاب توازن قوا در جهان و منطقه توجیه می‌کنند؛ بلکه ابوظبی چنان رفتار می‌کند که گویی شریک اسرائیل در پروژه‌ای بزرگ‌تر برای هژمونی سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی بر گستره‌ای از غرب آسیا تا شرق و شمال آفریقا، و از شبه‌جزیره عربستان، عراق و شامات عبور می‌کند.
 
 
 
از این نظر، نقش ابوظبی در تقابل با ایران و نیروهای مقاومت در لبنان، فلسطین و عراق، فراتر از مرزهای هم‌راستایی سنتی رفته و به داوطلبی پسران زاید برای ایفای نقشی استثنایی تبدیل شده است. آن‌ها از روی این باور عمل می‌کنند که توانایی‌های مالی‌شان به آن‌ها اجازه می‌دهد نقشی بسیار فراتر از توان انسانی‌شان ایفا کنند.زیرا آن‌ها در کشوری زندگی می‌کنند که اگر غیراماراتی‌ها آن را ترک کنند، نمی‌تواند یک روز دوام بیاورد: نه دستگاه امنیتی کار می‌کند، نه اداره‌ای باز می‌شود، نه تجارت‌ منظمی جریان دارد، نه بانک‌ها نقش خود را ایفا می‌کنند، نه زباله‌ای از خیابان جمع می‌شود و نه کارخانه‌ای تولید دارد.در مورد ابوظبی، مشتی دیوانه که زمام ثروت و قدرت را در دست داشتند، کودتایی را ترتیب دادند که حتی از رویاهای پدرشان که خود را به عنوان حاکم دائمی اتحاد تشکیل شده با سایر امارت‌ها تحمیل کرده بود، فراتر رفت. آنها نه تنها برای تحکیم حکومت خود در داخل کشور، بلکه برای گسترش نفوذ مالی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود در سراسر منطقه، تمام شیاطین زمین را به میدان آوردند. آنها خودشان ده‌ها هزار نفر از افراد خود را برای رهبری عملیات، تحت نظارت کامل بریتانیا و سپس آمریکا، قبل از اینکه اسرائیل تمام آن را به دست بگیرد، انتخاب کردند.
 
 
 
 
تفاوت حاکمان ابوظبی با سایر شیخ‌نشین‌های خلیج فارس
 
ابراهیم الامین، نویسنده این یادداشت، می‌افزاید: در حالی که پادشاهی‌ها و امیرنشین‌های شبه‌جزیره عربستان اشتراکات زیادی با یکدیگر دارند، آنچه حاکمان ابوظبی را از دیگران متمایز می‌کند، زیرکی یا هوش استثنایی آنها نیست، بلکه تمایل به مطیع شدن عمیق در برابر آمریکا، اسرائیل و غرب و آمادگی بیشتر برای انجام انواع نقش‌های کثیف سیاسی، رسانه‌ای و امنیتی در کشورهای مختلف جهان است. در واقع، شواهد نشان می‌دهد که آنها حتی شروع به تأمین مالی بخشی از فعالیت‌های لابی اسرائیل در ایالات متحده و بقیه غرب کرده‌اند و میلیاردها دلار برای حمایت از هر گروه مزدوری که مایل به مشارکت در پروژه اسرائیل به قیمت کشورهای خود و مردمشان باشد، هزینه می‌کنند.
 
افشای قوانین سختگیرانه امارات علیه ساکنانش
 
در مقابل، ابوظبی قوانین سختگیرانه‌ای را برای مدیریت رویدادها در داخل مرزهای خود اعمال می‌کند و شرایط دقیقی را برای همه کسانی که با آن تعامل دارند، تعیین می‌کند:
 
نخست: بحث درباره جهت‌گیری راهبردی ممنوع است؛ هرکس می‌خواهد از «بهشت امارات» بهره‌مند شود، باید قوانین را همان‌گونه که هست بپذیرد، بدون اعتراض یا بازنگری. از کارکنان آن نیز خواسته شده که این منطق را حتی به خانواده‌های خود منتقل کنند: ما اینجا زندگی و کار می‌کنیم بر اساس قوانین این کشور و باید بدون بحث و گفت‌وگو از آنها پیروی کنیم.این تسلیم، به معنای مثلاً تخلف نکردن از قوانین راهنمایی و رانندگی نیست، یا بحث نکردن درباره برنامه‌های درسی یا قوانین بازارهای مالی یا قیمت‌گذاری در بازارها، بلکه به معنای اطاعت از هر آن چیزی است که مدیریت این کشور می‌خواهد.وقتی دقیق شویم، مشخص می‌شود که شرط اول، خودداری مهمان از بحث درباره هر موضوعی است. کشور به نظر او نیاز ندارد مگر زمانی که در او ابزاری کمکی برای سیاست‌های خود بیابد، به گونه‌ای که همکارانشان ملزم به بیرون دادن همه افکار شرورانه و همه عناصر سرکوب شوند تا در مراتب بالاتری نزد ولی‌امر پذیرفته گردند.دوم: تسلیم در اینجا به معنای حذف هر فضایی برای افکار جایگزین یا بحث‌های موازی است. جایی برای تبادل نظریه‌های فکری مختلف، حساسیت‌های سیاسی یا حتی دیدگاه‌های مستقل درباره مسائل عدالت اجتماعی و حقوق بشر وجود ندارد. از «مهمان» خواسته می‌شود که نظام فکری خود را در کشور مادریش رها کند و هنگام ورود به این کشور، در فرودگاه برگه‌ای حاوی دستورالعمل‌هایی دریافت می‌کند که مشخص می‌کند چگونه غذا بخورد، چگونه صحبت کند، کجا برود و چه ساعتی بخوابد. این امر به شکستی مداوم در تمام برنامه‌های سیاسی، رسانه‌ای و فرهنگی که پسران زاید سعی کرده‌اند در کشور خود مدیریت کنند، منجر شده است.
 
آنها صدها میلیارد دلار بی‌فایده خرج کردند و پس از آنکه نهادهای رسانه‌ای قدیمی عرب را تابع قوانین خود کردند، تاریخ آنها را نابود کردند. به آنچه بر سر روزنامه لبنانی النهار از زمان تحت کنترل قرار گرفتن آن توسط سرمایه‌گذار اماراتی‌اش آمد نگاه کنید و میزان روزنامه‌نگاران، محققان و مفسرانی را که در نهادهای رسانه‌ای، فکری و تحقیقاتی آنها کار می‌کنند، در نظر بگیرید. صلاحیت‌ها و توانایی‌های کسانی را که به عنوان استاد دانشگاه، قاضی یا محقق در علوم انسانی برای آنها کار می‌کنند، بررسی کنید... همه اینها عملاً تضعیف شده‌اند.سوم: پذیرش روزافزون این ایده که دیگران نمی‌توانند در امور کشوری که در آن زندگی می‌کنند، دخالت کنند. یک ساکن این کشور نمی‌تواند درباره زلزله، اختلاف در شرکت خود، دستگیری کسی به دلیل خواندن شعری که یک مأمور امنیتی آن را اشتباه فهمیده و خرابکارانه تلقی کرده است، یا اخراج یک فعال به دلیل لایک کردن یک پست در شبکه‌های اجتماعی که با دیدگاه‌های حاکم مغایرت دارد، صحبت کند.
 
سلطه امارات بر رسانه‌ها و جان انسان‌ها
 
وحشتناک‌تر این است که حاکمان این کشور از ساکنان خود انتظار دارند که به شن‌های بیابان جان ببخشند، هویت و تاریخی متناسب با سلیقه خود اختراع کنند و زندگینامه حاکمان گذشته را مطابق با هوس‌های خود، نه دانش خودشان، ارائه دهند. علاوه بر این، از ساکنان انتظار می‌رود که روزانه قصیده‌ای در ستایش این ملتِ رفاه، شادی، پیشرفت و توسعه بخوانند. به این ترتیب متملقانی چه زن و چه مرد، ظاهر می‌شوند و به مردم می‌گویند که موفقیت، مترادف با امارات متحده عربی است.در لبنان، وضعیتی وجود دارد که بسیاری آن را نادیده می‌گیرند. شرکت «سولیدر»، شرکتی که با تکیه بر حقوق ساکنان بیروت ساخته شده است، روزانه ده‌ها کارگر را برای گردگیری چراغ‌های راهنمایی و تمیز کردن پیاده‌روها و جاده‌ها استخدام می‌کند. سپس بازدیدکننده‌ای از راه می‌رسد و از منحصر به فرد بودن این قطعه غصب شده از زمین لبنان برای شما می‌گوید. این بازدیدکننده نمی‌خواهد بداند چه مبالغ هنگفتی به غارت رفته تا بخشی از آن صرف عناصر زیباسازی شود که نمی‌توانند زشتی آنچه را خدا آفریده پنهان کنند. وضعیت در امارات نیز چنین است: ورود به محله‌هایی که کارگران هندی، پاکستانی و بنگلادشی در آن زندگی می‌کنند، ممنوع است، فیلم گرفتن و بررسی وضعیت آن‌ها و امکانات بهداشتی و خدمات عمومی‌شان ممنوع است، اجازه پرسش درباره دیوار بزرگی که این ساختمان‌های کوچک انباشته از گوشت بشر را احاطه کرده، داده نمی‌شود. البته هیچ‌کس نمی‌تواند آماری از کسانی که بر اثر بیماری، ظلم یا زیر شکنجه مرده‌اند به دست آورد.
 
 
 
شعله‌ور شدن آتشی از دبی تا رأس‌الخیمه؛ فرزندان سایر امارت‌ها علیه پسران زاید
 
در چنین فضایی، امروز، امارات با پسران زاید در رأس گروه کوچکی قرار دارد که در جنگ علیه ایران و جبهه مقاومت مشارکت دارد. این کشور به سمت درگیری بیشتر پیش می‌رود و هر نوع سرکوب داخلی را اعمال خواهد کرد، این بار نه علیه ساکنان خارجی، بلکه علیه فرزندان سایر امارت‌ها که از دبی تا رأس‌الخیمه و شارجه صدای خود را بلند کرده‌اند و از تحقیر پسران زاید در امان نمانده‌اند. آن‌ها امروز می‌بینند که سرزمینشان به سبب سیاست‌های اتخاذشده پس از رفتن زاید پدر، در حال سوختن است.بسیاری از فرزندان این امارت‌ها خود را در موقعیتی بسیار دشوار می‌یابند. نه توان قیام در برابر مشتی جنایتکار را دارند و نه می‌توانند فوراً از یک وحدت اجباری که آن‌ها را صرفاً به ضمیمه‌ای تبدیل کرده رهایی یابند.علاوه بر این، نگرانی گسترده‌تری در میان همسایگان این دولت پوچ وجود دارد، از سلطان‌نشین عمان که در مورد بی‌عدالتی‌هایی که در طول تاریخ متحمل شده سکوت کرده اما امروز شعله‌های آن را احساس می‌کند، تا عربستان سعودی که به اندازه پسران زاید درگیر است، اما خود را دولتی می‌داند که قادر به زندگی بدون قیمومیت است.سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز در شرایط کنونی به شدت رنج می‌برند و حتی جرأت این پرسش را ندارند که چگونه باید آینده خود را پس از این جنگی که آمریکا آنها را در آن گرفتار کرده و اسرائیل به دنبال بهره‌برداری از آن برای تحمیل کنترل خود بر ثروت‌های این منطقه از جهان است، مدیریت کنند.