وبگاه «مساء پرس» در تحلیلی درباره دلایل بیاعتماد شدن تهران به واشنگتن نوشت، ایران هیچ توافقی با آمریکا را به معنای پایان درگیری یا آغاز دوران جدیدی از اعتماد متقابل نمیبیند، بلکه آن را توقفی موقت در یک مسیر طولانی از احتیاط استراتژیک میداند که با دههها تجربه انباشته شکل گرفته است.
از نظر تصمیمگیرندگان در تهران، بحران بیاعتمادی به واشنگتن صرفاً ریشه در اختلافات سیاسی یا ایدئولوژیک نداشته بلکه ناشی از سابقه طولانی توافقها و تفاهماتی است که آمریکا یا از آنها عدول کرده یا آنها را برای خدمت به منافع در حال تغییر خود دوباره تفسیر کرده است.
در بحبوحه صحبتها درباره توافقهای جدید میان تهران و دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، یک سوال قدیمی با هر دور از مذاکرات دوباره مطرح میشود و آن سوال این است: آیا میتوان به وعدههای آمریکا اعتماد کرد؟
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، ایران و آمریکا وارد مجموعهای از توافقهای مستقیم و غیرمستقیم شدند اما بیشتر آنها به سوءظن بیشتر و کاهش اعتماد منجر شده است.
این روند با توافق الجزایر در سال ۱۹۸۱ آغاز شد که به مساله بازداشت کارکنان سفارت آمریکا در تهران پایان داد. طبق این توافق که با میانجیگری الجزایر امضا شد، آمریکا متعهد شد در امور داخلی ایران دخالت نکند، داراییهای مسدود شده ایران را آزاد کند و اختلافات مالی را از طریق سازوکارهای قانونی مورد توافق حلوفصل کند. در عین حال، تهران در دهههای بعدی شاهد موارد متعددی از استمرار فشارهای سیاسی و اقتصادی آمریکا بود و به این شکل اصل عدم مداخله در عمل به سیاستهای پایداری تبدیل نشد به ویژه که تحریمها و اتهامهای مکرر واشنگتن علیه ایران درباره حمایت از جنبشهای مقاومت در منطقه ادامه و توسعه پیدا کرد.
در طول دهه ۸۰ و با جنگ ایران و عراق که آمریکا حمایتهای نظامی، سیاسی و اطلاعاتی گستردهای به عراق ارائه کرد و همزمان محدودیتها و تحریمهای بیشتری را علیه تهران اعمال کرد، شکاف اعتماد میان ۲ کشور عمیقتر شد.
در دهه ۹۰ واشنگتن سیاست «مهار دوگانه» را در قبال ایران و عراق در پیش گرفت و مجموعهای از تحریمهای اقتصادی متوالی را اعمال کرد که برجستهترین آنها قانون تحریمهای ایران و لیبی در سال ۱۹۹۶ بود که سرمایهگذاریهای خارجی در بخش انرژی ایران را هدف قرار میداد.
اما مهمترین نقطه عطف در تاریخ ایران با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بین ایران و گروه ۱+۵ رقم خورد. بر اساس این توافق، تهران در ازای لغو تحریمهای اقتصادی، با محدودیتهای گستردهای بر برنامه هستهای خود، کاهش ذخایر اورانیوم غنیشده، کاهش تعداد سانتریفیوژها و اجازه نظارت بیسابقه توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) موافقت کرد.
در ادامه آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارشهای متوالی، پایبندی ایران به مفاد توافق را تایید کرد.
با وجود این توافق (برجام) دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در ماه مه ۲۰۱۸ خروج یکجانبه کشورش از این توافق را اعلام کرد و تحریمهای شدید را به عنوان بخشی از سیاست «فشار حداکثری» بازگرداند، اقدامی که تهران آن را دلیلی قطعی بر شکنندگی هرگونه توافقی دانست که مبتنی بر تضمینهای الزامآوری فراتر از محدودیتهای دولتهای متوالی آمریکا نباشد.
از آن زمان، مساله تضمینها به مانع اصلی در هر مذاکره جدیدی تبدیل شده است چراکه ایران اصرار دارد که مشکل نه در متن توافق، بلکه در فقدان سازوکارهایی برای اطمینان از عدم خروج واشنگتن از آنها در آینده نهفته است.
با شکست تلاشها برای احیای توافق هستهای در سالهای اخیر در بحبوحه اصرار تهران بر لزوم اخذ تعهدات عملی که آن را از تکرار سناریوی ۲۰۱۸ محافظت کند و ناتوانی دولتهای متوالی آمریکا در ارائه ضمانتهای قانونی که مانع از خروج مجدد هر رئیس جمهور آمریکایی شود، این باور تقویت شد.
در مورد ایران، تجربه چهار دهه گذشته یک معادله سیاسی روشن ایجاد کرده است که میگوید توافق با واشنگتن نمیتواند بر اساس اعتماد ساخته شود، بلکه بر اساس بازدارندگی و وجود ضمانتهای اجرایی قابل تحقق است.
بحران اعتماد ایران به آمریکا به خروج واشنگتن از توافق هستهای در ۸ مه ۲۰۱۸ ختم نشد بلکه با تحولات سالهای بعد، عمیقتر شد و به جنگ ۱۲ روزه از ۱۳ تا ۲۴ ژوئن ۲۰۱۵ و تفاهمات و توافقهای پس از آن منجر شد که تهران هنوز هم با احتیاط زیادی با آنها برخورد میکند.
با شروع جنگ در پی حملات اشغالگران اسرائیلی به تأسیسات هستهای و نظامی ایران، آمریکا در بُعد سیاسی و نظامی وارد این رویارویی شد و همزمان پیامهای مکرری از تلاش خود برای مهار تشدید تنش و جلوگیری از ورود منطقه به یک جنگ فراگیر منتشر کرد، ترامپ در طول روزهای رویارویی مشتاق بود خود را به عنوان حامی راهحلهای دیپلماتیک معرفی کند و بارها نیز ادعا کرد که واشنگتن به دنبال جنگ آشکار با ایران نیست.
در ادامه لفاظیهای آمریکاییها به سرعت با واقعیتهای میدانی در تضاد قرار گرفت. در حالی که اظهارات آمریکاییها از فرصتهایی برای کاهش تنش سخن میگفتند، عملیات نظامی ادامه و حتی گسترش یافت و این باور را در میان ایرانیها تقویت کرد که پیامهای دیپلماتیک آمریکا لزوماً به معنای تعهد سیاسی قاطع نبوده بلکه ممکن است از آنها به عنوان ابزاری برای مدیریت درگیری و خرید زمان استفاده شود.
در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵، ترامپ از توافق آتشبس که به جنگ ۱۲ روزه پایان داد، خبر داد و این توافق را به عنوان نقطه ورود به مرحله جدیدی از توافقهای منطقهای معرفی کرد. با این حال، تنش مداوم در برخی از پروندهها به ویژه پرونده لبنان همچنان عامل تردیدهای ایران درباره توانایی واشنگتن در وادار کردن متحدانش به رعایت آنچه توافق شده، بود.
این تردیدها با وقوع درگیری نظامی مستقیم میان آمریکا و ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تشدید شد و تهران این حملات را گواه دیگری بر شکنندگی هرگونه توافقی دانست که مبتنی بر ضمانتهای عملی و الزامآور نباشد.
در نهایت تهران و واشنگتن پس از ماهها تنش جمعه ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶ به یادداشت تفاهم جدیدی رسیدند که توسط روسای جمهور ۲ کشور امضا شد، این یادداشت شامل تثبیت آتشبس، از سرگیری مذاکرات در مورد برنامه هستهای، کاهش برخی محدودیتهای اقتصادی، آتشبس در لبنان و عقبنشینی از مناطقی در لبنان به تازگی اشغال شدهاند، در ازای تعهدات متقابل مربوط به کاهش تنش و تضمین امنیت دریانوردی در منطقه بود.
تهران با وجود استقبالی محتاطانه از این تفاهمنامه، هیچ تمایلی به تلقی آن به عنوان نقطه عطف نهایی در روابط خود با واشنگتن نشان ندارد. تجربههای گذشته از توافق الجزایر در سال ۱۹۸۱، سیاست مهار دوگانه در دهه ۱۹۹۰ تا توافق هستهای ۲۰۱۵ و خروج یکجانبه آمریکا از آن در سال ۲۰۱۸، این باور را در درون حاکمیت ایران تقویت کرده که مشکل نه در امضای توافقنامهها، بلکه در تضمین تداوم آنها است.
برای تصمیمگیرندگان در ایران، پرسشی که پیش از هرگونه تفاهم جدید مطرح میشود، دیگر نه درباره محتوای توافق یا میزان دستاوردهای آن بلکه بیشتر در ارتباط با میزان توانایی آمریکا در پایبندی به تعهدات خود در صورت تغییر دولتها یا تغییر اولویتهای سیاسی است.
بر این اساس تهران توافق اخیر را آزمون جدیدی برای آمریکا میداند، نه پایان تاریخ طولانی از بیاعتمادی و تاریخ ثابت میکند که تنها تضمینهای عملی میتوانند از توافقها محافظت کنند چراکه وعدههای سیاسی ثابت کردهاند که در هر لحظه قابل تغییر هستند.
بنابراین ایران هرگونه توافق جدید با دولت ترامپ را از منظری متفاوت از گذشته میبیند. از دیدگاه تهران، مذاکره به معنای پایان درگیری نبوده بلکه ابزاری برای مدیریت آن است، ضمن اینکه تهران نهایت احتیاط را در مورد احتمال تغییر مواضع آمریکا یا تغییر تعهدات با تغییر دولتها یا اولویتها حفظ میکند.