این روزنامه هندی در گزارش خود آورده است: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به تقابل مستقیم بین واشنگتن و تهران بدل شده است. اسرائیل، که آغازگر این جنگ بود و پای آمریکا را به آن کشاند، حالا به نوعی از بازی کنار گذاشته شده و بر لبنان تمرکز کرده است. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر(رژیم) اسرائیل، با علم به اینکه دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا چارهای ندارد جز اینکه به سمت نتیجهای برود که وجهه و جایگاه جهانی آمریکا را حفظ کند، پس از ورود آمریکا به جنگ، خود را کنار کشید. حالا که ترامپ وارد جنگ شده، این شخص او است که باید آن را به شکلی به نفع خود حل و فصل کند؛ البته صرفا برای حفظ آبرو!
ترامپ با انتخاب پاکستان بهعنوان میانجی، عملا اسرائیل را از میز مذاکره کنار گذاشت، زیرا هر دو با یکدیگر خصومت دارند و هیچ یک دیگری را به رسمیت نمیشناسد. اسلامآباد بارها اسرائیل را به نسلکشی در غزه متهم کرده است. اسرائیل مجبور خواهد بود تا هر تصمیمی که ترامپ اتخاذ کند را بپذیرد، مشابه آنچه که ترامپ در اوکراین در تلاش برای دستیابی به آن است. اینکه این اقدام عمدی بوده یا نه، مشخص نیست به ویژه با توجه به اینکه اسرائیل و آمریکا به طور هماهنگ حملات هوایی خود را انجام داده بودند. درست چند روز قبل از اولین دور مذاکرات،، خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان در پیامی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «اسرائیل شیطان و نفرینی برای بشریت است. امیدوارم و دعا میکنم کسانی که این قوم سرطانی را بر سرزمین فلسطینیان برپا کردند، در آتش جهنم بسوزند.»
هرچند این پیام پس از فشار جهانی حذف شد، اما رویکرد و نگاه پاکستان را منتقل میکرد. ایران سالها خود را برای مقابله با حمله احتمالی آمریکا و اسرائیل آماده کرده بود و با بازگشت ترامپ، این احتمال افزایش یافت. ترامپ در دوره اول ریاستجمهوریاش، آمریکا را از توافق هستهای با تهران موسوم به برنامه جامع اقدام مشترک(برجام) خارج و تحریمها علیه ایران را دوباره اعمال کرد. افزون بر این، او در ژانویه ۲۰۲۰، دستور ترور سردار(شهید) قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فرودگاه بغداد صادر کرد.
ترامپ ژوئن سال گذشته، در حمایت از اسرائیل، عملیاتی که آن را «چکش نیمهشب» میخواند را علیه تاسیسات هستهای ایران آغاز کرد و (مدعی شد) که این حملات خسارت گستردهای بر ایران تحمیل و به ادعای خودش، سایتهای هستهای ایران را «نابود» کرده است. ورود دوباره آنها به جنگ با ایران وارد تنها مسئله زمان بود. ایران کارزارهای نظامی پیشین آمریکا و تاثیر آنها بر کشورهای درگیر را مطالعه کرده بود. آمریکا همواره به توسل به قدرت هوایی خود در عملیاتهایی که آن «غافلگیرکننده و وحشتآور» میخواند، باور داشته؛ عملیاتهایی که هدف آنها از کار انداختن شبکههای فرماندهی و کنترل دشمن، هدف قرار دادن رهبران آنها و ایجاد اختلال در پاسخ نظامی بوده است. آمریکا همچنان از همین رویکرد استفاده میکند، زیرا اساسا قدرتی فرامرزی است و دور از خاک خود عمل میکند.
به ادعای نگارنده، این عملیاتها در عراق و لیبی موفق بود، اما در کره و ویتنام شکست خورد، زیرا دشمن مصمم به بقا بود و میدانست که آمریکا در نهایت صبرش تمام میشود. در افغانستان، آمریکا از ائتلاف شمال که آنها برای تاختوتاز بر طالبان تجهیز کرده بود، حمایت کرد. اسرائیل تلاش مشابهی با کُردها(تجزیهطلبان مخالف ایران در اقلیم کردستان عراق) داشت، اما توسط ایران کیشومات شد. در آمریکا، مردم از کشتهها(قربانیان انسانی) و هزینه اقتصادی جنگهای طولانی حمایت نمیکنند. بهدنبال افزایش قیمت بنزین و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای، نرخ محبوبیت و رضایت از ترامپ رو به کاهش گذاشته و این اوست که با فشار سیاسی داخلی روبهروست. افزون بر این، او بابت محدودیت ۶۰ روزه اعزام نیروهای آمریکایی به درگیریها بدون تایید کنگره نیز نگران است که حدودا اول ماه مه منقضی میشود و تمدید آن غیرمحتمل است.
ایران با اتخاذ راهبرد «دفاع موزائیکیِ» غیرمتمرکز توانست ارتش خود را حتی بهرغم برخی گسستها در ساختارهای فرماندهی، فعال نگه دارد. تهران همچنین موفق شد تا خلاء آندسته از فرماندهانی که در حملات هوایی کشته(شهید) شده بودند را به سرعت پر کند. هیچ منازعه داخلی یا رقابت برای قدرت رخ نداد و این باعث شد تا برنامه تغییر رژیم اسرائیل ناکام و بیهوده بماند. این تحولات ترامپ را مجبور کرد تا هدف نهایی خود را از تغییر رژیم به نابودی قدرت نظامی تغییر دهد، که هرگز نتیجهای ایدهآل نبود. ایران نقاط ضعف و قوت خود، از جمله جغرافیای طبیعی خود را که موهبتی الهی است، به خوبی شناخت.
به ادعای نگارنده، ایران هرگز قادر به برابری با قدرت نظامی آمریکا نیست، اما این توانمندی را داشت تا با منابع محدود، بیشترین ضربه را به آمریکا وارد کند. ایران پایگاههای آمریکایی و (به ادعای نگارنده) اهدافی که میتوانست به اقتصاد جهانی آسیب بزند را انتخاب و فشار بر آمریکا را تشدید کرد. حملات ایران آمریکا را مجبور به تخلیه نیروها از پایگاههایش در خاورمیانه و جابهجایی داراییها و تجهیزات هوایی «آسیبندیده»اش کرد. آمریکا همچنان از تایید تلفات هواپیماها، پهپادها و رادارهای خود طفره میرود و مجبور خواهد شد تا در راهبرد پایگاههای جهانی خود را بازنگری کند. بستن تنگه هرمز فشار مضاعفی بر ترامپ وارد کرد. افزون بر این، طرد و منزوی شدن واشنگتن، حتی از سوی متحدان ناتو و آسیاییاش، پیامد جانبی این وضعیت بود. ایران همچنین قابلیتهای تسلیحاتی آمریکا را به دقت بررسی کرده بود.
تهران با هدف محافظت از موشکها و پهپادهای خود در برابر حملات آمریکا، سازههای عمیق زیرزمینی در کوهها ایجاد کرد تا اثر بمباران دقیق را به حداقل برساند. در نتیجه، پس از هفتهها حمله، ایران همچنان قدرت موشکی و پهپادی قابل توجهی دارد که ادامه نبرد را ممکن میسازد و این موضوع نگرانکننده برای ترامپ است. تیم دونفره آمریکا و اسرائیل، مردم ایران را دستکم گرفته بود، اشتباهی که در بسیاری از جنگهای دیگر نیز مرتکب شده بود. مردم ایران شاید خسارتها و رنجها را بپذیرند، اما هرگز تسلیم قدرت غربی نمیشوند، درست همانطور که در ویتنام و کره اتفاق افتاد.
آمریکا در بهرهبرداری و دستدرازی به منابع طبیعی کشورهایی که کنترل آنها را به چنگ میآورد، به بدنامی شهرت دارد؛ عراق و ونزوئلا نمونههای اخیر چنین موضوعی هستند. افزون بر این، در داخل ایران، آمریکا(به درستی) کشوری معرفی شده که تحریم اعمال میکند و درصدد تسلیم کردن ایران بوده است. حمایت آمریکا از اسرائیل و همدستی در حمله به ایران، موجب شد تا این تصویر از واشنگتن، پررنگتر شود. در نتیجه، راهبرد اسرائیل و موساد برای برانگیختن شورش داخلی با هدف تغییر رژیم، از همان ابتدا محکوم به شکست بود. ترامپ و پیت هگست، وزیر جنگ او، مجبور شدند تا صرفا موفقیت در نابودی اهداف نظامی که قابل پیشبینی بود را اعلام کنند. این دلیلی نیست که کشورها به خاطر آن وارد جنگ شوند؛ در واقع، اهداف سیاسی-نظامی از ابتدا تعیین میشوند.
اعلام(ادعای) اولیه ترامپ درباره تغییر نظام سیاسی مستقر، هدف اصلی بود و شکست خورد. آنچه پس از آن رقم خورد، صرفا حفظ آبرو بود. دلیل اصلی آن هم این بود که آمریکا در درک اراده ایران و باورهای ایدئولوژیک مردم این کشور، بهویژه کسانی که با نظام، سپاه پاسداران و بسیج مرتبط هستند، ناتوان بود. در حالی که آمریکا به ادعای خود ایران را «محاصره دریایی» کرده و مدعی است که این به اصطلاح محاصره، اقتصاد ایران را تحت تاثیر قرار میدهد و تهران را وادار به گفتوگو میکند، اما ابعاد مهمی را نادیده میگیرد. محاصره و تحریمها علیه ونزوئلا و کوبا حتی بهرغم طولانیمدت آن، شکست خوردهاند.
هزینه روزانه حفظ محاصره برای آمریکا بیشتر از ایران است. هیچ کشوری هم صرفا بر پایه محاصره تسلیم نمیشود. در صورت نزدیک شدن ناوهای آمریکایی به سرزمین مادری، ایران همچنان میتواند با پهپادها و موشکها پاسخ دهد و آنها را به چالش بکشد.
در نهایت، این ترامپ است که به دنبال گفتوگو و مذاکره است، نه ایران. هیات(مذاکرهکننده) آمریکا سفر خود به پاکستان را لغو کرد چون ایران از مشارکت در آن خودداری کرد. مذاکرات تنها زمانی انجام خواهد شد که ایران آماده باشد و شروطش برآورده شود؛ نه بر اساس پیامهای ترامپ در رسانههای اجتماعی.