نگاهی به فیلم «بلوک ۹ خروجی ۲» /عکس

 بلوک ۹ خروجی ۲ اتفاقی را رقم می زند که شاید انتهای خیابان هشتم و هفت دقیقه تا پاییز. رد پای علیرضا امینی مشخص است و اولین نقطه ای که این رد پا برجسته می‌شود نه رفم و ساختار اثر، بلکه سوژه و ایده آن است. اگر هفت دقیقه تا پاییز درباره یک تراژدی انسانی و پرالتهاب در یک سفر بود که به مرگ کودکان می‌انجامید و اگر انتهای خیابان هشتم چند نفر دست به دست یکدیگر می‌دهند تا کسی نمیرد، این بار قرار است کودکی بمیرد تا تراژدی، تلخی، و درام شکل گیرد. بگذارید راحت تر بنویسیم، هر چه فیلم های امینی جلوتر می رود میزان انتخاب سوژه های ملتهب بیشتر می شود و مسئله مرگ، کشتن یا نابودی بیش از هر چیز دیگری شکل می گیرد. شکل گیری که سر آن بحث فراوان است اما اتفاقات و حوادث مشترک علاقه امینی به مرگ را نشان می دهد که عامل اصلی فاجعه در درام است و تراژدی را می سازد. اجباری که امینی در آثارش دنبال می کند و طبق آن می خواهد به تاثیر بر مخاطبش دست پیدا کند. این تاثیر گاه تا رادیکال ترین شکل ممکن، انتهای خیابان هشتم می رسد که به موضوعات دیگری نیز نقب می زند و گاه به شکل ملودرامی با موضوع رفتار می شود، همچون هفت دقیقه تا پاییز.

 

بلوک ۹ خروجی ۲ که همانند دو اثر قبلی از آدرس و عدد در اسم گذاری بهره می گیرد و علاقه فیلمساز را به ربط دادن این آثار نشان می دهد، میان دو اثر نام برده پیشین قرار می گیرد. هم بوی رادیکالیسم در سوژه را می دهد و هم تلطیف می شود تا قابل دیدن باشد و پیام خانوادگی بدهد. به شکلی که در پوستر و تبلیغات این فیلم به خانواده ها پیشنهاد می شود. فیلم از اساس می خواهد نگاهی تلخ و در نهایت تراژیک، بخوانید دراماتیک، به طلاق و فرزند طلاق داشته باشد و از آسیب های آن بگوید. اما برای تاثیر برانگیز بودنش به کلیشه هایی ساختاری روی می آورد که یک درام ساختگی و تصنعی عاری از زندگی را می سازد. پیام هر قدر خوب فیلم، در نهایت می خواهد سمت خواسته نتیجه گیری فیلمساز در انتهای اثر برود و ایده زیبایش را تلف کند. ایده ای که شاید می توانست یکی از زیباترین سفرهای ملودراماتیک سینمای چند سال اخیر باشد که نشد. پدر و مادری که از یکدیگر طلاق گرفته اند در شرایطی بقرنج از منظر شخصی، مجبورند تا به توصیه یک روانشناس کودک شوکه شده خود را به سفری نمایشی ببرند و وانمود کنند که هنوز هم یک خانواده هستند. الگویی همچون گودبای لنین که وانمود کردن یک شرایط محیطی در آن برجسته می شود. اما خلاف این ایده فیلم بیشتر فوکوسش را به پیش از انجام این سفر می برد، در ساخت کاراکتر زیاده روی می کند تا مقدمه ای محکم بسازد اما در واقع مقدمه ای زیادی را می سازد و در بخش نهایی به ایده مرکزی خود می رسد؛ ایده ای که حالا در نسبت با درام دیر عرضه می شود و زود هم به پایان می رسد. وانمود سازی پدر و مادر مطلقه، بسیار کمتر از آن چه که باید خلاقه و نمایشی از آب در می آید و از منظر زمانبندی نیز بسیار زودگذر است و توسط حواشی به خارج از ایده مرکزی هدایت می شود. دردسر مادر و پدر در مواجهه با همسران فعلی شان همه چیز را خیلی زود به حاشیه می برد و با اینکه پیام به روشنی برای مخاطب نمایانگر می شود اما موقعیت خلاقه نه خوب پرداخت می شود و نه خوب به نقطه ای قابل تامل و در واقع به اوج می رسد. موقعیت رها می شود و امینی باز هم به مرگ روی می آورد. مرگ کودک. او باز با کشتن یک پدیده در اثرش، یک تراژدی را اجبار می کند، با اینکه موقعیت اصلا گنجایش و همخوانی با این تراژدی را ندارد.