ورزشگاه آزادی عملاً از چرخه ورزش خارج شده و دیگر شباهتی به یک ورزشگاه زنده ندارد. روند طولانی و بیپایان بازسازی، آن را به سازهای متروک و بیاستفاده تبدیل کرده است؛ جایی که نه مسابقهای برگزار میشود و نه نشانی از هیجان و زندگی باقی مانده.
در چنین وضعیتی، بازسازی دیگر معنایی ندارد. آزادی حالا فقط تابلویی است از خاطرات گذشته؛ موزهای که جز تماشای از دور، کارکرد دیگری ندارد. ورزشگاه را سالهاست به روی مردم بستهاند و حالا حتی خود مفهوم «بازسازی» هم رنگ باخته؛ انگار باید به جای انتظار برای روزهای بهتر، فقط از دور نگاهش کنیم و حسرت بخوریم.