درحالی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا همچنان در باتلاق جنگ با ایران دست و پا میزند و هربار که تلاش میکند از این باتلاق خارج گردد، بیشتر در آن غرق میشود، اندیشکده آمریکایی «نشنال اینترست» در گزارشی به مخمصه بزرگ ترامپ و آمریکا در این جنگ پرداخته و نوشت: صرف نظر از آتشبس این هفته، نشانهها برای موقعیت بلندمدت نیروی دریایی آمریکا در منطقه و فراتر از آن، بد است.
حتی اگر دولت ترامپ موفق به میانجیگری برای صلح پایدار پس از آتشبس شود - که به شدت مطلوب است - تقریباً مسلم است که فرماندهی نیروی دریایی و فرماندهی مرکزی آمریکا و نهاد نظارت منطقهای ایالات متحده، در آینده نزدیک، در اعزام کشتیهای جنگی به خلیج فارس تردید خواهند کرد.
ایران از یک موقعیت پایدار برای کنترل تنگه هرمز برخوردار است
این اندیشکده آمریکایی در مقالهای به قلم جیمز هولمز، تاکید کرد: ماه گذشته جنگ، بدون شک، نشان داد که کشتیها ممکن است در خلیج فارس محاصره شوند و در صورت از سرگیری درگیریها، با موفقیت مورد حمله قرار گیرند و این ممکن است در هر لحظه اتفاق بیفتد. امروز واضح است که ایران از یک مزیت جغرافیایی دائمی و بیتزلزل بر تنگه هرمز برخوردار است.
نشنال اینترست افزود: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران همچنان مجموعهای از سلاحهای "ناوگان پشه" ضد دسترسی را در اختیار دارد. این سلاحهای آزاردهنده با تأثیر مخرب شامل قایقهای مسلح است که با قایقهای کوچکتر یا حتی قایقهای ماهیگیری بادبانی کار میکنند و قادر به مینگذاری در آبراه مورد مناقشه هستند. موشکهای ضد کشتی و پهپادها نیز بخشی از زرادخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تشکیل میدهند.
بر اساس این مقاله، به طور خلاصه، عبور از تنگه هرمز تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران پابرجا باشد، یک مشکل پیچیده باقی خواهد ماند و پیشبینیها نشان میدهد که نظام ایران پابرجا خواهد ماند. همچنین، احتمال بسته شدن مجدد این آبراه استراتژیک به این معنی است که پنتاگون و کاخ سفید ممکن است در مورد جایگاه بحرین به عنوان یک مرکز اصلی برای ناوگان پنجم تجدید نظر کنند.
سناریوهای پایان حضور دریایی آمریکا در منطقه
نشنال اینترست تصریح کرد که دو نتیجه اصلی برای این موضوع وجود دارد: یکی بد، و دیگری بسیار بد؛ اگر آمریکا حضور دریایی خود را در منطقه از دست بدهد چه؟
-اولاً، جنبه منفی این است که اگر نیروی دریایی آمریکا نتواند از طریق دریا به شرکای خود در شورای همکاری خلیج فارس دسترسی پیدا کند، منطقه خلیج فارس در درجه اول به یک صحنه هوایی تبدیل میشود. در این صورت، دسترسی نیروهای آمریکایی به منطقه، به حمل و نقل هوایی محدود خواهد شد. این به نوبه خود حضور زمینی آمریکا در خلیج فارس را محدود خواهد کرد. در نهایت، بزرگترین هواپیماهای ترابری تنها میتوانند بخش کوچکی از نیروها و کالاهایی را که یک کشتی ترابری آبی- خاکی میتواند حمل کند، در خود جای دهند.
بر اساس این مقاله، این تغییر ژئوپلیتیکی نیز پیامدهای دیپلماتیک دارد. جایگزینی حمل و نقل هوایی با حمل و نقل دریایی ممکن است توانایی ایالات متحده را برای نشان دادن تعهد خود به حفاظت از متحدان عرب خود در خلیج فارس محدود کند.
اندیشکده مذکور آمریکایی تاکید کرد: چه درست باشد چه غلط، نوع و حجم منابع نظامی که ایالات متحده به طور تاریخی در بحرین نگهداری کرده، نشاندهنده یک تعهد ملموس است و حتی یک متحد مسلط تنها زمانی نفوذ متوسطی بر متحدان خود اعمال میکند که نیروی متوسطی را به این موضوع اختصاص دهد. در این شرایط، دولتهای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است از شراکت خود با واشنگتن عقبنشینی کنند.
-ثانیاً، بدترین جنبه این است که تأثیر رها کردن دسترسی به مرکز دریایی بحرین بر استراتژی ایالات متحده در تمرکز پایگاههای دریایی خود در اطراف اقیانوس اوراسیا را تصور کنیم. عبور از بحرین، حلقه مرکزی در زنجیره پایگاههای دریایی آمریکا را که از ژاپن تا جبل الطارق و تا شمال اقیانوس اطلس امتداد دارد، از بین خواهد برد.
در ادامه این یادداشت آمده است: پیامدهای ژئوپلیتیکی چنین از دست دادنی برای آمریکا، شدید و مزمن خواهد بود. نیکولاس اسپایکمن، کارشناس ژئوپلیتیک در دانشگاه ییل، در این زمینه گفت که برای اینکه یک قدرت دریایی جهانی مانند نیروی دریایی آمریکا بتواند بر رویدادها در مناطق مرزی اطراف قاره اوراسیا تأثیر بگذارد، باید بتواند کنترل دریاهای حاشیهای اطراف اقیانوس قارهای را از رقبای محلی خود بگیرد.
نشنال اینترست تصریح کرد: اسپایکمن معتقد بود که هر قدرت دریایی مسلطی باید به مناطق مرزی دسترسی داشته باشد تا نفوذ خود را در آنها گسترش دهد و برای رسیدن به آنجا، باید کنترل دریا را در دست میگرفت. خلیج فارس یکی از این آبراههای حاشیهای است و اگر ایالات متحده نتواند یا نخواهد کنترل خلیج فارس را در دست بگیرد، نفوذ قابل توجهی را در خاورمیانه از دست خواهد داد.
بر این اساس، اگرچه نیروی هوایی و نیروی زمینی هوابرد ممکن است تا حدی این کمبود را جبران کنند، اما نیروهای مشترک آمریکایی تا حد زیادی توانایی خود را برای انجام عملیات در اقیانوس هند از دست خواهند داد، به ویژه اگر مجبور شوند از مکانهای دوردست مانند استرالیا یا از متحدان در جنوب شرق آسیا یا شرق آن عمل کنند.
فروپاشی روابط آمریکا با ناتو وضعیت را بدتر میکند
به گزارش نشنال اینترست، مواردی که گفته شد به اندازه کافی نگرانکننده است، اما تنشهای فزاینده در روابط واشنگتن با ناتو ممکن است اوضاع را بدتر کند و تلاشهای ائتلاف را بیشتر تضعیف کند. در این سناریو، انگلیس ممکن است همچنان از دسترسی به پایگاه خود در دیگو گارسیا جلوگیری کند، که توانایی ارتش آمریکا را برای انجام عملیات در اقیانوس هند، علاوه بر سایر مناطق نفوذ خود مانند دریای عرب و خلیج عدن، تضعیف میکند.
طبق این مقاله، از میان امکانات پشتیبانی جایگزین در جنوب آسیا، نه دیگو گارسیا و نه کمپ لیمونیر و نه پایگاه آمریکایی در جیبوتی، نمیتوانند جایگزین بحرین شوند. اما در صورت جدایی جزئی یا کامل بین ایالات متحده و ناتو، اوضاع ممکن است بدتر شود؛ زیرا وضعیت نیروی دریایی آمریکا در دریای مدیترانه و شمال اقیانوس اطلس بدون پایگاههایی در یونان، ایتالیا، اسپانیا و پرتغال خطرناک خواهد شد.
این اندیشکده آمریکایی ادامه داد: به احتمال زیاد اسرائیل اجازه دسترسی به بنادر خود را خواهد داد، اما این دسترسی در بهترین حالت، جایگزینی جزئی برای تأسیسات دریایی قدیمی و مجهز اروپایی خواهد بود. این امر هر نیروی دریایی مستقر در بنادر اسرائیل را در صورت از سرگیری درگیریها، تحت تهدید موشکها و پهپادهای ایرانی قرار خواهد داد. همچنین استقرار نیروهای اسرائیلی در مقایسه با محدود کردن کشتیها در خلیج فارس که ممکن است شاهد جنگ باشد، بهبود محسوب میشود، اما هنوز از راهحل ایدهآل فاصله دارد.
راههای چرخش به سمت آسیا
نشنال اینترست تصریح کرد: در این سناریوی فاجعهبار، اگر حوادث منجر به فروپاشی زنجیره پایگاههای گسترده در غرب و شمال سنگاپور و استرالیا شود، استراتژی دریایی آمریکا ماهیتی متمرکز بر نیم کره غربی و اقیانوس آرام غربی خواهد داشت، با فرض ثبات روابط با متحدان اقیانوس آرام و تضمین دسترسی به پایگاهها.
بر اساس این گزارش، این رویکرد با اولویتهای منطقهای مشخص شده در استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ و استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ آمریکا مطابقت دارد، که قاره آمریکا را در صدر اولویتهای منطقهای ایالات متحده قرار میدهند، در حالی که همزمان اقیانوس آرام غربی - به ویژه در مواجهه با چین - را به عنوان بخشی جداییناپذیر از امنیت و رفاه در نیمکره غربی به تصویر میکشند.
منبع مذکور آمریکایی تاکید کرد: برچیدن حضور آمریکا در اوراسیا توسط متحدان، روشی بسیار تصادفی برای انتقال نیروهای مسلح آمریکا به اقیانوس آرام خواهد بود، همانطور که وزارتخانههای خارجه و جنگ در دوران باراک اوباما حدود ۱۵ سال پیش متعهد شدند، اما این سناریو محتمل است.
نشنال اینترست افزود: متحدان، شرکا و دوستان ایالات متحده باید به این موضوع عمیقاً فکر کنند. خروج ایالات متحده منجر به عقبنشینی نیروی دریایی آن از شمال اقیانوس اطلس، دریای مدیترانه، دریای سرخ و اقیانوس هند خواهد شد و قدرتهای منطقهای را مسئول امنیت و رفاه در آبهای منطقهای خود خواهد گذاشت.
ناوگان رو به رشد هند ممکن است آماده پذیرش مسئولیت آبهای مجاور شبه قاره هند باشد. علاوه بر این، دهلی نو به دنبال جایگاه قدرت مسلط بر منطقه اقیانوس هند است. اما آیا نیروهای دریایی ناتو واجد شرایط پذیرش مسئولیت آبهای مجاور سواحل اروپا هستند؟ و آیا دولتهای ناتو برای این کار آمادهاند؟
در پایان این گزارش تاکید شده است، به طور کلی جنگ ایران موازنه قدرت ژئوپلیتیکی و سیاستهای ائتلافها را به کلی دگرگون کرده است. هم آمریکا و هم متحدان، شرکا و دوستانش در خارج از کشور باید مکث کرده و عمیقاً به پیامدهای جدی احتمالی این حوادث ناگوار اخیر فکر کنند.