مسعود پیرهادی
  • سال‌ها پیش از آنکه بر بلندای زعامت بنشیند، او جوانی بود در کوچه‌های انقلاب، مشتاق حقیقت، تشنه عدالت و دل‌باخته خدمت. زندان و تبعید را از سر گذراند؛ در آتش جنگ تحمیلی کنار فرزندان این ملت ایستاد؛ مسئولیت‌های سنگین را بر دوش کشید و هرگز قدمی پس نکشید.

  • هر نسلی دوست دارد خودش را تافته جدا بافته بداند. نسل جدید اما یک امتیاز ظاهری دارد که این توهم را تقویت می‌کند؛

  • گرسنگیِ اختیاری، انسان را به یاد گرسنگیِ ناخواسته دیگران می‌اندازد. قرآن، بارها از اطعام مسکین و توجه به محرومان سخن گفته است. تقوا، اگر در نسبت انسان با دیگران ظهور نکند، ادعایی بیش نیست.

  • چهره بودن در جهان امروز، بیش از آنکه موهبتی اجتماعی تلقی شود، به مسئولیتی پرهزینه و گاه فرساینده تبدیل شده است.

  • اجرای عدالت برای حاکمان هزینه دارد. کنار گذاشتن تبعیض، ترجیح ندادن نزدیکان و نادیده گرفتن فشار افکار عمومی وقتی حق در جای دیگری ایستاده است، کار ساده‌ای نیست.

  • پسافتنه موقعیتی است که هیجان‌ها تا حدی فروکش می‌کند اما آثارش در ذهن‌ها، روابط و اعتماد عمومی باقی می‌ماند.

  • ​​​​​​​در فضای رسانه‌ای و حتی در برخی تحلیل‌های رسمی، این سؤال تکرار می‌شود که «جنگ می‌شود؟». گویی جنگ یک اتفاق دفعی است که یا رخ می‌دهد یا رخ نمی‌دهد.

  • تعارف نداریم صدای نفس‌نفس زدن بااراده‌ها هم می‌آید؛ اما اتفاقا این شیرین‌ترین نشانه نزدیکی به قله است.

  • اعتراض، همان قدر که حق است، قاعده هم دارد. اعتراض بی‌هدف، بی‌زمان و بی‌چارچوب، دیگر اعتراض نیست؛

  • غیبت نیز شب است؛ شبی تاریخی، اجتماعی و انسانی. شبی که گاهی آن‌قدر طولانی می‌شود که برخی به جای انتظار سپیده، به عادت با تاریکی می‌رسند. خطر همین‌جاست. انتظار، اگر از معنا تهی شود، به خستگی بدل می‌شود و اگر با تعجیل همراه شود، به خطا.