تنگه هرمز، برگ طلایی تهران در مذاکرات پرتنش با آمریکا

پرونده هسته‌ای ایران همچنان حساس‌ترین و پیچیده‌ترین محور اختلاف در مذاکرات جاری میان تهران و واشنگتن به شمار می‌رود؛ پرونده‌ای که در آن، ایالات متحده تلاش دارد با اعمال محدودیت‌های بلندمدت بر روند غنی‌سازی اورانیوم در ایران و قرار دادن آن تحت نظارت‌های گسترده بین‌المللی، از هرگونه نگرانی نسبت به انحراف احتمالی برنامه هسته‌ای ایران در آینده جلوگیری کند.

در کانون اختلاف‌ها، موضوع مدت‌زمان توقف یا محدودسازی عملیات غنی‌سازی قرار دارد. واشنگتن خواهان دوره‌ای طولانی‌مدت تا سقف ۲۰ سال است؛ در حالی که تهران، توقفی پنج‌ساله را پیشنهاد کرده است. در کنار این دو موضع، گزینه‌های میانی نیز روی میز قرار دارد که بر اساس برخی گمانه‌زنی‌ها، ممکن است دوره‌ای تا ۱۲ سال را شامل شود.

مذاکرات تنها به مسئله مدت توقف غنی‌سازی محدود نمی‌شود، بلکه پرونده‌های فنی و بسیار حساسی را نیز در بر می‌گیرد. سرنوشت تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی ایران، نحوه مدیریت ذخایر اورانیوم با غنای بالا و چگونگی احیای نظام بازرسی‌های گسترده بین‌المللی از جمله مهم‌ترین موضوعاتی است که در دستور کار گفت‌وگوها قرار گرفته است.

در صورت دستیابی طرفین به توافق نهایی، انتظار می‌رود ایران بتواند غنی‌سازی اورانیوم را در سطح ۳.۶۷ درصد از سر بگیرد؛ سطحی که پیش‌تر در توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ نیز تعیین شده بود. بر اساس گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های آمریکایی، یادداشت تفاهم پیشنهادی، چارچوبی اولیه برای توقف تنش‌ها و آغاز یک دوره مذاکرات ۳۰روزه با هدف رسیدن به توافقی جامع‌تر ترسیم کرده است.

در همین حال، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفت‌وگوهای اخیر با ایران را «بسیار خوب» توصیف کرده و گفته است که اکنون امکان دستیابی به توافق بیش از گذشته فراهم شده است. در مقابل، تهران اعلام کرده است که پیشنهاد آمریکا را با دقت بررسی می‌کند و موضع نهایی خود را از مسیر میانجی‌های پاکستانی منتقل خواهد کرد.

هرمز، لبنان و غنی‌سازی؛ سه‌ضلعی حساس توافق احتمالی ایران و آمریکا

پرونده دوم مذاکرات به تنگه هرمز مربوط می‌شود؛ گذرگاهی راهبردی که در جریان جنگ، به یکی از کانون‌های اصلی تقابل اقتصادی و نظامی میان تهران و واشنگتن تبدیل شد. بر اساس تفاهم‌های مطرح‌شده، بحث اصلی بر رفع تدریجی فشارها و محدودیت‌های دریایی آمریکا علیه بنادر ایران، در برابر پایان یافتن محدودیت‌هایی متمرکز است که تهران بر روند کشتیرانی در تنگه هرمز اعمال کرده بود. چنین اقدامی، در صورت نهایی شدن، می‌تواند مسیر بازگشت تدریجی کشتی‌های تجاری و نفتکش‌ها به این آبراه حیاتی را فراهم کند؛ مسیری که نقش مهمی در امنیت انرژی جهان دارد و حدود یک‌پنجم نفت حمل‌شده از راه دریا از آن عبور می‌کند.

 

با وجود آنکه دونالد ترامپ پیش‌تر از عملیات «پروژه آزادی» با هدف تأمین امنیت کشتیرانی سخن گفته بود، پیشرفت مذاکرات باعث شد این طرح به‌تدریج از مرکز توجه خارج شود. این عقب‌نشینی در حالی رخ داد که گزارش‌ها از فشار برخی کشورهای خلیج فارس برای جلوگیری از گسترش رویارویی نظامی حکایت داشت؛ کشورهایی که پیامدهای امنیتی و اقتصادی تشدید تنش در منطقه را نگران‌کننده ارزیابی می‌کردند.

با این حال، مقام‌های آمریکایی هشدار داده‌اند که هرگونه شکست یا فروپاشی روند مذاکرات می‌تواند به بازگشت فشارهای دریایی، اعمال دوباره محدودیت علیه بنادر ایران یا حتی ازسرگیری عملیات نظامی آمریکا علیه ایران منجر شود؛ سناریویی که نشان می‌دهد مسیر دیپلماسی همچنان شکننده و وابسته به تصمیم‌های سیاسی در ساعات و روزهای پیش‌رو است.

پرونده سوم به کاهش تنش‌های منطقه‌ای مربوط می‌شود؛ به‌ویژه در لبنان، جایی که ایران خواستار توقف حملات اسرائیل در چارچوب هر توافق جامع است. با وجود اعلام آتش‌بس پیشین، ادامه حملات هوایی اسرائیل در جنوب لبنان و حتی مناطق نزدیک به بیروت، پرسش‌هایی جدی درباره میزان پایبندی همه طرف‌ها به آرام‌سازی جبهه‌های مرتبط با جنگ ایجاد کرده است.

گزارش‌ها نشان می‌دهد ایران اصرار دارد هر تفاهم نهایی، بندی روشن برای پایان دادن به «اقدامات خصمانه در همه جبهه‌ها» از جمله در صحنه لبنان در بر گیرد. با این حال، هنوز مشخص نیست واشنگتن تا چه اندازه قادر است در این زمینه تضمین‌های مستقیم و قابل اتکا ارائه کند.

ترامپ در تنگه هرمز؛ تعلیق عملیات یا بازآرایی فشار علیه تهران؟

در همان لحظه‌ای که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از تعلیق موقت عملیات موسوم به «پروژه آزادی» در تنگه هرمز خبر داد، نشانه‌های حضور نظامی واشنگتن در منطقه همچنان پررنگ بود؛ بمب‌افکن‌های بی ۵۲ بر فراز خلیج فارس پرواز می‌کردند و ناو هواپیمابر «آیزنهاور» نیز در فاصله‌ای نزدیک به آب‌های سرزمینی ایران، آرایش عملیاتی خود را بازتنظیم می‌کرد.

این وضعیت، بیش از آنکه نشانه‌ای از تناقض در رفتار آمریکا باشد، بیانگر تاکتیک است؛ تاکتیکی که در آن، انعطاف در شیوه اقدام با سخت‌گیری در راهبرد کلی ترکیب شده است. به بیان دیگر، ترامپ هم‌زمان بر دو مسیر حرکت می‌کند: از یک سو، درِ مذاکره را باز نگه می‌دارد و از سوی دیگر، ابزار فشار نظامی را از دستور کار خارج نمی‌کند.

تصمیم برای تعلیق عملیات «پروژه آزادی» در رسانه‌ها، به‌عنوان نشانه‌ای از «حسن نیت» و اقدامی برای کاستن از تنش‌ها بازنمایی شد؛ اقدامی که هم‌زمان می‌تواند افکار عمومی جهانی را برای همراهی با رویکرد واشنگتن آماده کند و مشارکت کشورهای دیگر در این طرح را، در قالب اقدامی با پوشش انسانی و امنیتی، تسهیل سازد. اما در راهروهای پنتاگون و کاخ سفید، روایت ماجرا لایه‌های متفاوتی دارد.

 برخی از کارشناسان معتقد هستند است که ترامپ در حال عقب‌نشینی نیست، بلکه موقعیت خود را بازآرایی می‌کند. از دیدگاه آن ها، تعلیق «پروژه آزادی» در تنگه هرمز، در کنار حفظ فشار و محاصره دریایی، بیش از هر چیز با هدف گرفتن برگ مظلوم‌نمایی از دست تهران انجام شده است. با تصور که اگر ایران بار دیگر به تهدید کشتیرانی در این گذرگاه راهبردی بازگردد، در برابر افکار عمومی جهان نه به‌عنوان کشوری مدافع حاکمیت خود، بلکه به‌عنوان طرفی تنش‌آفرین معرفی گردد. بنابراین آن ها معتقدند که این تاکتیک، تهران را در موقعیتی دشوار قرار می‌دهد. در نظریه آن‌ها، اگر ایران آرامش در تنگه هرمز را حفظ کند، به‌طور ضمنی نشان داده است که فشار آمریکا اثرگذار بوده و یکی از مهم‌ترین ابزارهای چانه‌زنی خود را کنار گذاشته است. اما اگر دوباره به تهدید کشتیرانی بازگردد، به واشنگتن این فرصت را می‌دهد که «پروژه آزادی» را با شدت بیشتر و پشتوانه بین‌المللی گسترده‌تر از سر بگیرد.

برخی دیگر از تحلیلگران بر این نظر هستند که جدا کردن پرونده تنگه هرمز از موضوع هسته‌ای، می‌تواند به سود ایران تمام شود؛ زیرا به تهران امکان می‌دهد هر پرونده را به‌صورت مستقل وارد میز مذاکره کند و در هر مسیر، امتیازهای جداگانه‌ای به دست آورد. به باور آن ها، همین مسئله همان نکته‌ای است که دونالد ترامپ  درک کرده و به همین دلیل، بر منطق «معامله بزرگ یا هیچ» پافشاری دارد.

آن ها معتقد هستند که از نگاه ترامپ، بخش‌بندی پرونده‌ها همان خطایی بود که دولت باراک اوباما در توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ مرتکب شد؛ توافقی که برنامه هسته‌ای ایران را برای مدتی محدود کرد، اما به‌زعم منتقدان آن، موضوعاتی مانند توان موشکی و نقش منطقه‌ای ایران را بیرون از چارچوب توافق باقی گذاشت. به باور این تحلیلگران، پیوند دادن پرونده‌ها به یکدیگر، اهرم مذاکره مهمی در اختیار واشنگتن قرار می‌دهد؛ به‌ویژه در شرایطی که تحریم‌ها بر اقتصاد ایران فشار وارد کرده و حضور نظامی آمریکا در اطراف تنگه هرمز نیز می‌تواند دامنه نفوذ ژئوپلیتیکی تهران را تحت فشار قرار دهد.

پروژه آزادی؛ عملیات نظامی یا برگ چانه‌زنی ترامپ؟

محمد ابوالعینین، پژوهشگر روابط بین‌الملل، معتقد است از زمان مطرح شدن «پروژه آزادی»، برداشت‌ها و ارزیابی‌های متفاوتی درباره ماهیت آن شکل گرفته است. برخی ناظران، این پروژه را بخشی از یک توافق با میانجی‌گری پاکستان برای گشودن گره‌های موجود می‌دانستند؛ توافقی که از جمله مبادله دو کشتی را در بر می‌گرفت؛ یکی متعلق به شرکتی با پرچم آمریکا و دیگری متعلق به کره جنوبی. این روند، در برابر آزادی ۱۹ خدمه کشتی ایرانی قرار داشت که در اختیار نیروهای آمریکایی بودند و قرار بود از مسیر میانجی‌گری اسلام‌آباد انجام شود. در مقابل، ارزیابی‌های دیگری نیز مطرح بود که «پروژه آزادی» را نه یک توافق پشت‌پرده، بلکه نمایشی از توان عملیاتی واشنگتن برای همراهی کشتی‌های توقیف‌شده و خارج کردن آن‌ها از تنگه هرمز می‌دانست؛ اقدامی که می‌توانست در فضای رسانه‌ای به‌عنوان یک پیروزی برای ایالات متحده بازتاب یابد.

به باور ابوالعینین، یکی از دلایل اصلی تعلیق «پروژه آزادی» از سوی ترامپ، فشارهای کنگره است؛ فشارهایی که رئیس‌جمهور آمریکا را در موقعیتی پیچیده قرار داده است. او می‌گوید ورود ترامپ به زنجیره‌ای طولانی از مذاکرات، در مقطع کنونی به سود او نیست؛ به‌ویژه آنکه عامل زمان، با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای، می‌تواند علیه او عمل کند.

این پژوهشگر روابط بین‌الملل بر این باور است که ترامپ در شرایط فعلی از این عملیات عقب نشسته، زیرا نسبت به پیامدهای حقوقی و قانون اساسی در برابر کنگره آگاه است. از نگاه او، اگر دولت آمریکا پس از اعلام پایان یا تعلیق عملیات، بار دیگر به اقدام نظامی بازگردد، خطر تقابل حقوقی با کنگره افزایش خواهد یافت؛ آن هم در شرایطی که دریافت مجوز رسمی برای جنگ، آسان نخواهد بود.

ابوالعینین همچنین تأکید می‌کند که ادامه عبور کشتی‌ها در چارچوب «پروژه آزادی» می‌تواند هزینه‌های اقتصادی سنگینی بر واشنگتن تحمیل کند. به‌ویژه آنکه عبور نفتکش‌های توقیف‌شده از تنگه هرمز، در فضای پرتنش کنونی، هر لحظه ممکن است به جرقه‌ای برای رویارویی نظامی تازه تبدیل شود.

ترامپ در جعبه فولادی ایران؛ از تهدید جنگ تا جست‌وجوی راه فرار

جولیان بورگر، ستون نویس روزنامه گاردین در یادداشتی معتقد است سیاست خارجی دونالد ترامپ در قبال ایران، در هفته‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری دستخوش نوسان، تغییرات ناگهانی و تصمیم‌های متناقض بوده است؛ وضعیتی که نشان می‌دهد واشنگتن عملاً در تله‌ای گرفتار شده که خود آن را ساخته است. تنها در چند روز، مسیر سیاست آمریکا از تشدید جنگ، به اجرای «پروژه آزادی» و سپس به اعلام پیشرفت در مذاکرات صلح تغییر کرده است؛ تغییراتی که بیش از آنکه نشانه ابتکار راهبردی باشد، تلاشی آشفته برای خروج از بحرانی به نظر می‌رسد که گزینه‌های آن میان «جنگی فرسایشی» و «عقب‌نشینی‌ای پرهزینه» محدود شده است.

از نگاه نویسنده، این سردرگمی ریشه در چند واقعیت سخت و انکارناپذیر دارد: نخست آنکه ساختار سیاسی ایران برخلاف برآوردهای برخی محافل آمریکایی، در آستانه فروپاشی قرار ندارد؛ دوم آنکه تهران حاضر نیست حق غنی‌سازی و برنامه هسته‌ای خود را کنار بگذارد؛ و سوم آنکه ایران توانایی اثرگذاری جدی بر امنیت تنگه هرمز را در اختیار دارد. بسته شدن این گذرگاه راهبردی، نه‌تنها برای منطقه، بلکه برای اقتصاد آمریکا و بازار جهانی انرژی نیز پیامدهای سنگینی خواهد داشت. به تعبیر نویسنده، این مجموعه عوامل همانند «جعبه‌ای فولادی» عمل می‌کنند که دولت ترامپ درون آن گرفتار شده و هر تغییر سیاستی، واکنشی به فشارهای همین چارچوب محدودکننده است.

حتی در صورت آغاز مذاکرات، نویسنده تأکید می‌کند که دوره ۳۰روزه برای حل چنین مجموعه پیچیده‌ای از اختلافات، بسیار کوتاه و فشرده است. خطر بازگشت به درگیری همچنان بالا باقی می‌ماند؛ زیرا هر دو طرف ممکن است تصور کنند ادامه فشار نظامی یا میدانی می‌تواند موقعیت آنان را در میز مذاکره تقویت کند. همین محاسبه، فضای مذاکرات را ناپایدار، پرریسک و مستعد فروپاشی می‌سازد. علاوه بر این، مخالفت احتمالی اسرائیل با هر توافقی که برنامه موشکی ایران را در بر نگیرد، می‌تواند روند صلح را با مانع تازه‌ای روبه‌رو کند.

از نگاه نویسنده، هزینه‌های انسانی و اقتصادی این جنگ بسیار سنگین بوده است. کشته شدن بیش از ۵۰۰۰ نفر، از جمله کودکان، در کنار پیامدهای گسترده اقتصادی مانند افزایش فقر جهانی، اختلال در بازار انرژی و غذا و تشدید نااطمینانی در اقتصاد بین‌الملل، نشان می‌دهد که حتی در صورت دستیابی به توافق، این توافق با بهایی بسیار بالا حاصل شده است. نویسنده تأکید می‌کند که این جنگ نه‌تنها دستاوردی روشن و قطعی به همراه نداشته، بلکه می‌تواند به تقویت جریان‌های تندرو در ایران منجر شود.