ناامنسازی روانی، خودِ جنگ است
جامعه ای که هر روز با شایعه، خبر جعلی، پیشبینیهای هولناک، بزرگنمایی شکستها، انتشار اطلاعات حساس و القای بیپناهی بمباران شود، حتی اگر در میدان نظامی ایستاده باشد، ممکن است از درون فرسوده شود.
جامعه ای که هر روز با شایعه، خبر جعلی، پیشبینیهای هولناک، بزرگنمایی شکستها، انتشار اطلاعات حساس و القای بیپناهی بمباران شود، حتی اگر در میدان نظامی ایستاده باشد، ممکن است از درون فرسوده شود.
امروز بیش از آنکه نیازمند قهرمانسازی از خود باشیم، نیازمند شناختن قهرمانان واقعی این روزها هستیم؛
او تنها آورنده پیام نیست، بلکه خودِ او صورت مجسم پیام است. در حقیقت او صرفا نبی نیست؛ خودش نبأ است؛ اگر دستپروردهاش و نفس مقدسش امیرالمؤمنین علیهالسلام نبأ عظیم است، او نبأ اعظم است.
استعمار را اگر فقط در تصویر سرباز بیگانه، اشغال سرزمین و غارت منابع ببینیم، بخش مهمی از حقیقت را از دست دادهایم. استعمار پیش از آنکه یک شیوه اداره سرزمین باشد، یک «منطق قدرت» است؛ منطقی که در آن یک قدرت خود را محق میداند اراده، منابع، انتخابها و حتی تعریف منافع دیگران را تحت کنترل خود درآورد.
در تاریخ ملتها، کم نیستند کشورهایی که با مرگ یک پادشاه، یک رئیسجمهور، یک فرمانده یا حتی یک دانشمند برجسته، دچار بحران و آشفتگی شدهاند. گاه یک ترور، یک حادثه یا یک شکست نظامی، سرنوشت یک کشور را برای دههها تغییر داده است.
جنگ و بحران، فقط میدان نبرد و عرصه سیاست نیست؛ پیش از آنکه در مرزها و جغرافیا رخ دهد، در سبک زندگی، نوع نگاه، الگوی مصرف، سطح انتظارات و کیفیت روابط میان مردم و حاکمان خود را نشان میدهد.
انسانها یکسان زندگی نمیکنند و یکسان هم از دنیا نمیروند. بعضی با مرگ، پرونده حضورشان در دنیا بسته میشود و تنها خاطرهای از آنان باقی میماند؛ اما گروهی دیگر، چنان با حقیقت پیوند خوردهاند که مرگ، آغاز فصل تازهای از اثرگذاری آنان است. جسمشان از میان مردم میرود، اما روح، اندیشه، راه و برکت وجودشان در متن جامعه جاریتر از گذشته ادامه پیدا میکند.
حکمرانی شاید ظاهری سخت و جدی و غیرمنعطف داشته باشد اما نیازمند لطافت و ظرافت بسیاری است. در پسِ بسیاری از خطاهای راهبردی، یک اشتباه مشترک نهفته است و آن نگاه افراطی و غیرواقعبینانه به جامعه، حکومت، سرمایهها و انسانهاست.
تاریخ، دانشگاهی است که شهریه آن را ملتها با خون و رنج میپردازند. ملتهای هوشمند اما از هر تجربه، سرمایهای برای آینده میسازند و اجازه نمیدهند هزینههای پرداختشده بیثمر بماند. جنگ دوازدهروزه و نبرد رمضان، مجموعهای از آموزههای راهبردی را پیش روی ما قرار میدهد که فراتر از یک مقطع زمانی یا یک جغرافیای خاص است.
بخش قابل توجهی از ناکامی های فردی و جمعی، نه از فقدان امکانات و ظرفیت ها، بلکه از خطا در تشخیص «زمان مناسب» ناشی می شود.