«حمید رضا عزیزی» پژوهشگر مؤسسه آلمانی امور بینالمللی و امنیت در برلین در مقالهای در «ایران آنالیتیکا» به بررسی نوع نگاه ایران به پیمان مکه پرداخته که در ادامه آمده است.
در ۷ اوت، رهبران عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه گرد هم آمدند و یک توافقنامهٔ دفاعی مشترک سهجانبه امضا کردند. امضای این توافق در کاخ الصفا و در خلال نشستی انجام شد که دولتهای سهگانه آن را «اجلاس مکه مکرمه برای دفاع مشترک» نامیدند و در آن محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، و شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، حضور داشتند.
بیانیهٔ مشترک صادر شده توسط این سه دولت مختصر است، اما حاوی تعهدات قابلتوجهی در زمینهٔ دفاع متقابل میباشد. این توافق با هدف تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه اقدام تجاوزکارانه طراحی شده و تصریح میکند که یک حملهٔ مسلحانه علیه هر یک از سه کشور، حملهای علیه همهٔ آنها تلقی خواهد شد. همچنین همکاریهای دفاعی میان سه کشور را تقویت میکند. این بیانیه، توافق را بر پایهٔ روابط دیرینهٔ تاریخی، پیوندهای برادری و همبستگی اسلامی، منافع استراتژیک مشترک و الگوهای مستقر همکاری دفاعی بنا نهاده است.
دولتهای سهگانه تأکید کردند که این توافق علیه هیچ کشوری نیست. جودت ییلماز، معاون رئیسجمهور ترکیه، گفت که این توافق متوجه هیچ کشور خاصی نیست، در حالی که یک مقام ترکی دیگر آن را کاملاً تدافعی توصیف کرد و گفت که توافقات موجود امضاکنندگان با سایر کشورها را تغییر نمیدهد. در سمت عربستان، رائد کریملی، معاون وزیر امور خارجه در امور دیپلماسی عمومی، گفت که این توافق نه یک محور نظامی است و نه یک بلوک فرقهای و به جاهطلبیهای هستهای یا یک مسابقه تسلیحاتی مرتبط نیست.
تهران در روز امضای توافق پاسخی رسمی ارائه نداد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، پیامی منتشر کرد و در آن از کشورهای مسلمان خواست تا متحد شوند و این لحظه را لحظهای توصیف کرد که باید فقط به خود متکی باشند و برادری واقعی را در آغوش گیرند، هرچند مشخص نبود که آیا او به توافق سهجانبه اشاره دارد یا خیر. پس از آن، انتقادات مستقیمتری مطرح شد. ابراهیم رضایی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، نوشت که یک توافق کاغذی با ترکیه و پاکستان برای سعودیها امنیت به ارمغان نخواهد آورد، همانطور که سالها وابستگی یکطرفه به ایالات متحده نتوانست این کار را بکند، و از ریاض خواست تا سیاستهای خود را تصحیح کند تا دیگر نیازی به جستجوی امنیت از دیگران نداشته باشد. در میان مقامات سابق و تحلیلگران، واکنشها ماهویتر و در برخی موارد، همراه با نگرانی بیشتری بود.
ائتلافی که جنگ آن را پدید آورد
بارزترین ویژگی بحث کارشناسان ایرانی، میزان اندک اختلافنظر در مورد علل زمینهای این توافق است. در سراسر خطوط ایدئولوژیک، ناظران ایرانی توافق مکه را محصول تحول منطقهای میدانند که از ۷ اکتبر (۲۰۲۳) آغاز شد و با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از اواخر فوریه آغاز گردید، شتاب گرفت. زمانبندی این توافق حامل بخش اعظمی از معناست. این توافق در حالی به امضا رسیده که جنگ بهطور رسمی حلنشده باقی مانده، حوثیها حملات خود را به منافع سعودی تشدید کردهاند، حملات گروههای مسلح شیعه عراقی به منافع سعودی منجر به حملات مشترک آمریکا و عربستان به اهداف حشدالشعبی در عراق شده است، و ایران همچنان ترانزیت تجاری از طریق تنگه هرمز را محدود میکند. به مدت پنج ماه، عربستان سعودی حملات موشکی و پهپادی را از جهات مختلف متحمل شده و صادرات نفت و دستور کار توسعهای آن در معرض خطر قرار گرفته است.
این توافق همچنین از یک الگوی همکاری موجود نشأت گرفته است. توافقنامه دفاعی متقابل استراتژیک سعودی-پاکستانی در سپتامبر ۲۰۲۵ که چند روز پس از حمله اسرائیل به دوحه امضا شد، فرمولی را ایجاد کرد که متن مکه اکنون آن را به ترکیه تعمیم میدهد. در بهار ۲۰۲۶، وزرای امور خارجه عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و مصر مکرراً در پایتختهای مختلف با یکدیگر دیدار کردند تا در جهت یافتن راهی دیپلماتیک برای خروج از جنگ تلاش کنند. آنچه به عنوان هماهنگی دیپلماتیک آغاز شد، به یک تعهد امنیتی تبدیل گردید. مصر با وجود ماهها مشارکت در این رایزنیها، از توافق نهایی غایب بود، اگرچه هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، از آن زمان گفته است که قاهره میتواند پس از حل مسائل فنی باقیمانده به آن بپیوندد.
نجفی، تحلیلگر روابط بینالملل، این توافق را ناشی از تغییر در درک تهدیدات منطقهای میداند. تحولات از اکتبر ۲۰۲۳ به بعد، از جمله تلاش اسرائیل برای تثبیت برتری منطقهای، جنگ اخیر و ظهور ایرانِ جسورتر، باعث شده است که کشورهای عربی به طور قابلتوجهی نسبت به آسیبپذیری خود در نظم امنیتی موجود آگاهتر شوند. عربستان سعودی دههها در مشارکت امنیتی خود با واشنگتن سرمایهگذاری کرده است، اما به این نتیجه رسیده که اتکا به یک حامی خارجی واحد، محافظت محدودی در برابر پیامدهای درگیری منطقهای فراهم میکند. بنابراین، همسویی ریاض با آنکارا و اسلامآباد بخشی از استراتژی برای متنوعسازی مشارکتهای امنیتی خود و مقابله با موازنهای از تهدیدات است که به طور فزایندهای علیه آن، هم در قبال ایران و هم اسرائیل، سنگین میشود.
گلعنبری این بحث را در امتداد محوری مشابه، اما با تأکید بیشتر بر ایران، دنبال میکند. او استدلال میکند که در سه سال گذشته، جنگها در غزه، لبنان و سوریه و الگوی توسعهطلبی اسرائیل، اسرائیل را به نگرانی اصلی برای اکثر بازیگران منطقهای، به جز امارات متحده عربی، تبدیل کرده بود. این نگرانیها همچنان پابرجا هستند، با این حال، نگرانی در مورد ایران نیز به موازات آن عمیقتر شده است. او سه هدف را برای سعودیها شناسایی میکند. اول، بازدارندگی جمعی: ریاض فرض میکند که تنشهای منطقهای ادامه خواهند یافت و پادشاهی میتواند به یک رویارویی جدی کشیده شود، و به دنبال چتری است که هزینههای تهران را افزایش داده و از زیرساختهای سعودی محافظت کند. دوم، مربوط به ساخت یک نظم منطقهای بومیتر است که بر دو نتیجهگیری سعودی از جنگ استوار است: اینکه جمهوری اسلامی از تهدید فروپاشی جان سالم به در برده و اینکه مهار ایران توسط آمریکا کارایی خود را از دست داده است. سوم، مربوط به یمن است، جایی که این توافق ممکن است به عنوان یکی از لایههای یک رویکرد گستردهتر سعودی برای تغییر موازنه محلی و همزمان مدیریت واکنشهای ایران عمل کند.
مهدیان، استاد دانشگاه، از طریق دریچهای ساختاریتر به همین نتیجه میرسد. او این توافق را گامی نخست به سوی یک معماری امنیتی منطقهای بومی و کمتر وابسته به ایالات متحده تلقی میکند و بر مکمل بودن قابلیتهای موجود تأکید میکند: ترکیه با یکی از بزرگترین نیروهای مسلح ناتو، عربستان سعودی با وزن مالی، انرژی، ژئوپلیتیکی و موقعیت استراتژیک خود، و پاکستان با ارتش بزرگ و بازدارندگی هستهایاش. او فراتر از بسیاری رفته و در مورد گستره جغرافیایی بحث میکند و معتقد است که این معاهده پتانسیل ایجاد محوری از آناتولی تا شبهجزیره عربستان و شبهقاره هند را دارد که پیامدهایی برای خلیج فارس، دریای سرخ، دریای عرب و حتی موازنه هند و پاکستان خواهد داشت.
علیرغم تأکیدات متفاوت، این تحلیلات بر روی یک نکته اساسی همگرا هستند: توافق مکه منعکسکننده شرایط تغییر یافته منطقهای است، پاسخی مستقیم به جنگ محسوب میشود و بخشی از تلاشی گستردهتر از سوی کشورهای منطقه برای پذیرش مسئولیت بیشتر در قبال امنیت خودشان است. تحلیلگران ایرانی به طور کلی بر این تشخیص اتفاق نظر دارند. جایی که اختلاف نظر دارند، بر سر این است که این توافق در صدد انجام چه کاری است.
محاصره یا معماری؟
سؤال اصلی که تحلیلگران ایرانی را به دو دسته تقسیم میکند این است که آیا این ترتیب علیه ایران طراحی شده است یا خیر، و اگر چنین است، با چه سرعت و کاراییای.
نگرانکنندهترین تفسیر از سوی مفسرانی نزدیک به جناح تندرو ارائه میشود که این ایده را رد میکنند که سه کشور امضاکننده در درجه اول نگران اسرائیل هستند. آنها استدلال میکنند که برای عربستان سعودی، یمن و به تبع آن، ایران تهدیدی بسیار فوریتر از اسرائیل محسوب میشوند. برای ترکیه، اصطکاک با اسرائیل موضوعی بلندمدت و کماهمیتتر باقی میماند. پاکستان با توجه به وضعیت هستهای خود، فاصله از صحنهای که اسرائیل به عنوان حوزه عملیاتی خود تعریف کرده است، و رقابت سنتی خود با هند، اساساً تهدید چندانی از سوی اسرائیل احساس نمیکند. از این منظر، این توافق فوریترین هدف خود را متوجه یمن و حوثیها میکند، در حالی که به عنوان هشداری برای ایران نیز عمل میکند.
طرفداران این دیدگاه به جای آن، به تحولات میدانی اشاره میکنند. گزارشها حاکی از آن است که پهپادهای ترکیه علیه حوثیها به کار گرفته شدهاند، در حالی که هم آنکارا و هم اسلامآباد حملات حوثیها به عربستان را محکوم کرده و خود را با ریاض همسو دانستهاند. پاکستان نیروهایی را به پادشاهی عربستان اعزام کرده و به حوثیها هشدار داده است، و برخی از ناظران ایرانی احتمال دخالت مستقیم پاکستان، از جمله عملیات زمینی در یمن را مطرح میکنند. آنها این استدلال را به عراق نیز تعمیم میدهند. عربستان سعودی پیش از این نیز در کنار ایالات متحده علیه جناحهای حشدالشعبی همسو با ایران اقدام کرده است، فشار آمریکا بر بغداد برای خلع سلاح این جناحها تشدید شده، و ترکیه نیز حضور قابلتوجهی در این کشور دارد. اعمال فشار هماهنگ، یا مشوقهای هماهنگ، بر دولت عراق میتواند به عنوان وزنهای در برابر نفوذ ایران در آنجا عمل کند.
جغرافیا نیز این نگرانی را تقویت میکند. ترکیه در شمال غرب ایران، عربستان سعودی در جنوب غربی و پاکستان در جنوب شرقی ایران قرار دارند. برای تحلیلگرانی که به این تفسیر گرایش دارند، اجرای مؤثر این توافق میتواند انزوای ژئوپلیتیکی ایران را عمیقتر کرده و آن را به طور همزمان در معرض فشار از چندین جهت قرار دهد. همین مفسران همچنین از این توافق برای گشودن مجدد یک بحث داخلی در مورد اتکای تهران به پاکستان به عنوان کانالی برای ارتباط با واشنگتن استفاده کردهاند. آنها مدتهاست استدلال کردهاند که اسلامآباد در همکاری خود با ایالات متحده منافع ویژهای دارد و در عمل به عنوان ابزاری برای سیاست منطقهای آمریکا عمل میکند. آنها اکنون توافق مکه را تأییدی بر این دیدگاه معرفی میکنند.
مهدیان و نجفی بدون آنکه اهمیت توافق را نادیده بگیرند، با این تفسیر مخالفت میکنند. مهدیان از تلقی این پیمان به عنوان ائتلافی لزوماً یا منحصراً ضد ایرانی خودداری میکند و به مواضع متفاوت امضاکنندگان اشاره میکند. پاکستان در طول جنگ تلاش کرده است از درگیر شدن در رویارویی با ایران اجتناب کرده و در عین حال نقش میانجی خود را حفظ کند. ترکیه منافع مستقیمی در جلوگیری از گسترش درگیری به عراق، سوریه، قفقاز جنوبی و شرق مدیترانه دارد. عربستان سعودی نیز با جذب فشارهای جنگ، به دنبال متنوعسازی تضمینهای امنیتی خود است. نجفی از مسیری دیگر به نتیجهای مشابه میرسد: این سه کشور با اهداف و مشوقهای متمایز وارد این توافق شدهاند و تنها یک منافع مشترک دارند و آن هم گسترش گزینههای استراتژیک خود در یک محیط به سرعت در حال تغییر است. برای ریاض، این پیمان لایهای از امنیت را در کنار مشارکت آمریکایی اضافه میکند؛ برای آنکارا، اعتبار منطقهای را افزایش داده و موازنهای در قبال اسرائیل ایجاد میکند؛ و برای اسلامآباد، بازده اقتصادی را با منافع امنیتی ترکیب میکند و در عین حال جایگاه پاکستان را به عنوان یک قدرت تأثیرگذار در جهان اسلام احیا مینماید.
تمایز میان این دو دسته در نهایت، تمایزی است بین خواندن این توافق به عنوان یک ائتلاف و خواندن آن به عنوان یک معماری. یک دسته، بلوکی را میبیند که در اطراف محیط ایران در حال شکلگیری با اهداف کوتاهمدت قابلتشخیص است. دسته دیگر، داربست اولیه یک نظم امنیتی منطقهای را میبیند که جهت آن هنوز مشخص نیست و مهمترین پیامدهای آن ممکن است خارج از پرونده ایران باشد.
فاصله بین مفاد توافق و عمل
کارشناسانی مانند نجفی این سؤال را مطرح میکنند که تعهد دفاع جمعی مندرج در این توافق تا چه حد در عمل قابل اجرا خواهد بود. آیا اگر عربستان سعودی مورد حمله تهران قرار گیرد، ترکیه و پاکستان واقعاً وارد جنگ با ایران میشوند؟
پاسخ به هر دو مورد بدبینانه است. ترکیه، صرفنظر از عمق رقابت خود با ایران، هیچ علاقهای به یک جنگ مستقیم و تمامعیار با تهران ندارد و ترجیح میدهد فضای مانور خود را در میان ایران، عربستان، اسرائیل و ایالات متحده حفظ کند. محدودیتهای اقتصادی و امنیتی پاکستان نیز به همین اشاره دارد. در سناریویی که ایران به عربستان حمله کند، واکنشهای آنکارا و اسلامآباد به احتمال زیاد «در فضای بین بیعملی و مداخله» قرار میگیرد و به شکل حمایت سیاسی، همکاری اطلاعاتی، کمک لجستیکی و تأمین سلاح خواهد بود. بنابراین، اهمیت ائتلاف مکه در کمک نمادین آن به بازدارندگی نهفته است، نه در هر مکانیسمی برای ورود مشترک به جنگ. نجفی بر این اساس، هرگونه قیاس با ناتو را رد میکند. آنچه این سه کشور ایجاد کردهاند، یک ائتلاف موازنهبخش است که در آن هر یک از طرفین به دنبال گسترش فضای مانور خود هستند.
اینجاست که چارچوب گستردهتر درباره نظم منطقهای اهمیت مییابد. ایالات متحده همچنان قدرتمندترین قدرت خارجی در منطقه است، با این حال، اتکای کامل به واشنگتن برای بسیاری از کشورهای منطقه بسیار پرخطر شده است. اسرائیل نیز نتوانسته نظم جدیدی را تحمیل کند، و ایران همچنان به اعمال فشار استراتژیک ادامه میدهد. در این شرایط، خاورمیانه در حال ورود به دورهای از ترتیبات موازنهبخش متعدد، همپوشان و سیال به جای بلوکهای ثابت است، با همسوییهایی که به طور فزایندهای معاملاتی و وابسته به شرایط هستند. آزمون واقعی زمانی فرا میرسد که یکی از اعضا با یک حمله واقعی مواجه شود، و احتمالاً اجتناب ترکیه و پاکستان از مداخله مستقیم، محدودیتهای این ترتیب را آشکار خواهد کرد بدون آنکه لزوماً آن را از هم بگسلد.
دو استدلال متقابل در برابر این نتیجهگیری اطمینانبخش، شایسته توجه هستند. اولین مورد از حسامالدین آشنا، مقام سابق دولت روحانی، میآید که استدلال میکند توافق مکه به طور اساسی فضای حاکم بر جنگ را تغییر میدهد. فوریترین تأثیر آن، کاهش اعتبار تهدیدات ایران علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد بود، در حالی که مسیری را ایجاد میکند که از طریق آن، در صورت تهدید ایران علیه عربستان، ترکیه و پاکستان میتوانند وارد عمل شوند. بازدارندگی بر اساس محاسبات طرفی که باز داشته میشود عمل میکند، و تأثیری که آشنا توصیف میکند برای تحقق، نیازی به تعهد به جنگ ندارد.
دومین مورد، به ابزارهای موجود در زیر آستانه جنگ مربوط میشود، و شاید مهمترین مشاهده در کل این بحث باشد. برخی از تحلیلگران ایرانی خاطرنشان کردهاند که جغرافیای سه کشور امضاکننده، امکان یک بُعد زمینی را در کنار محاصره دریایی که از قبل توسط ایالات متحده اعمال شده است، فراهم میکند. مسیرهای زمینی از طریق پاکستان و ترکیه، حجم قابلتوجهی از تجارت ایران را حمل میکنند و اهمیت آنها پس از جنگ، با پیچیدهتر شدن کانال سنتی امارات متحده عربی، افزایش یافته است. آنکارا و اسلامآباد برای حمایت از ریاض نیازی به جنگ با ایران ندارند. محدود کردن تجارت ایران یا بستن مرزها کافی خواهد بود. این نابرابری، مشکل را دوچندان میکند: توانایی ایران برای تلافی نظامی علیه ترکیه و پاکستان، با توجه به عضویت ترکیه در ناتو و قابلیتهای هستهای پاکستان، بسیار محدودتر از توانایی آن علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس است. در این فرمولبندی، بازدارندگی از طریق مواجهه اقتصادی عمل میکند، نه از طریق بندهای دفاع متقابل، و دقیقاً در جایی عمل میکند که ایران کمترین ظرفیت را برای پاسخ متقابل دارد.
احتمال گسترش این ائتلاف، سؤال مرتبط دیگری را مطرح میکند. عبدالله رمضانزاده، مقام سابق دولت خاتمی، پیشنهاد کرده است که ایران ابتکار عمل را به دست گرفته و به دنبال پیوستن به پیمان سهجانبه باشد و این لحظه را فرصتی برای ایجاد یک ترتیب منطقهای بدون اسرائیل معرفی کند. این پیشنهاد منعکسکنندهٔ آرزوی دیرینه تهران برای یک نظم امنیتی منطقهای بومی است و با زبانی که عراقچی در روز امضا به کار برد، همخوانی دارد. اما این پیشنهاد در عین حال با منطقی که منجر به ایجاد این توافق شد، در تضاد است. این ائتلاف در نتیجه جنگ و تا حدی به عنوان تلاشی برای مهار قدرت ایران شکل گرفت. گسترش آن محتمل است، و کشورهای حاشیه خلیج فارس که در پنج ماه گذشته تحت تأثیر قرار گرفتهاند، آشکارترین کاندیداها هستند. اگر این ترتیب ارزش بازدارندگی واقعی را برای عربستان در برابر ایران یا شرکای منطقهای آن به اثبات برساند، سایر اعضای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است دلایلی برای پیوستن پیدا کنند. این چشمانداز همچنین قویترین استدلال علیه پیوستن ایران است.
مجموع بحثهای ایرانی بر بیش از آنچه که بر سر آن اختلاف نظر وجود دارد، همگرایی دارد. تحلیلگران ایرانی به طور گسترده میپذیرند که توافق مکه نشاندهنده یک تغییر واقعی در شرایط منطقهای است، از جنگ و آسیبپذیریهایی که جنگ آشکار کرد، نشأت گرفته است، و به یک جنبش بلندمدت به سمت ترتیبات امنیتی با منشأ منطقهای تعلق دارد. جایی که اختلاف نظر دارند، جهتگیری و بازه زمانی آن است: اینکه آیا این یک ائتلاف است که علیه ایران با اهداف قابلتشخیص در یمن، عراق و نهایتاً خود ایران شکل میگیرد، یا یک بازآرایی ساختاری که جهتگیری نهایی آن واقعاً نامشخص باقی مانده است. سکوت رسمی تهران و ابهام حسابشدهٔ درخواست عراقچی برای همبستگی اسلامی، نشاندهندهٔ رهبری است که این تحول را ثبت کرده و ترجیح داده است از اعطای به رسمیتشناسی که یک پاسخ رسمی به همراه خواهد داشت، اجتناب کند. نگرانیها آشکار هستند. آنچه حلنشده باقی مانده، سؤالی است که خود امضاکنندگان بیپاسخ گذاشتهاند، و پاسخ آن توسط بحران بعدی تولید خواهد شد، نه توسط متن توافق.