مرشایمر را میتوان در زمره نظریهپردازانی دانست که محور اصلی تفکر راهبردی خود را براساس «موازنه راهبردی» و «ساختار نظام بینالملل» قرار داده است. مرشایمر در مطالعات خود به این جمعبندی رسید که الگوی کنش تاکتیکی ترامپ و نتانیاهو در ارتباط با ایران، نشانههایی از هژمونیکگرایی را منعکس ساخته که این امر با ضرورتهای ساختاری نظام بینالملل و امنیت منطقهای خاورمیانه و جنوب غرب آسیا تعارض دارد. براساس نگرش ساختاری مبتنی بر موازنه، مرشایمر به این موضوع اشاره دارد که جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران نه تنها سودمندی راهبردی برای این بازیگران ایجاد نمیکند، بلکه منجر به نشانههایی از چالش اجتماعی، اقتصادی و راهبردی برای آنان خواهد شد.
در روند جنگ نابرابر و کنش تهاجمی اسراییل و امریکا علیه ایران، نهادهای بینالمللی هیچگونه واکنش موثری در برابر «جنگ پیشدستانه» آنان به انجام نرساندند. ایران در سه مرحله تاریخی تلاش داشت تا چالشهای سیاسی و امنیتی خود با امریکا و بازیگران منطقهای را در فضای حل و فصل دیپلماتیک قرار دهد، درحالی که در همان دوران تاریخی مورد تهاجم نظامی امریکا و اسراییل قرار گرفت. محور اصلی تفکر نتانیاهو و ترامپ را میتوان کاربرد غیرضروری قدرت برای اقناع اندیشههای هیستریک خود دانست.
۱- جنگ غیرضروری و باتلاق بیاعتمادی در امریکا و اسراییل
جنگ علیه ایران با ضرورتهای راهبردی سیاست بینالملل و نیازهای تاکتیکی امریکا و اسراییل فاصله زیادی داشت. بخش قابلتوجهی از نظریهپردازان سیاست بینالملل جنگ علیه ایران را به عنوان کنش نظامی غیرضروری ازسوی ایالاتمتحده تبیین نمودهاند. ازجمله این افراد میتوان به «استفان والت»، «چارلز کوپچان»، «ولی نصر» و «جان مرشایمر» اشاره داشت. هر یک از افراد یادشده به این موضوع اشاره داشتهاند که هرگونه جنگ و برخورد نظامی میبایست برای نیل به اهداف سیاسی حاصل شود.
اگر تحقق اهداف سیاسی از طریق سازوکارهای دیپلماتیک پیگیری گردد، در آن شرایط جنگ ماهیت غیرضروری پیدا خواهد کرد. ازسوی دیگر بسیاری از کارگزاران امنیتی و راهبردی ایالاتمتحده و حتی «رافائل گروسی» مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی به این موضوع اشاره داشتند که ایران فاقد سلاح هستهای بوده و این امر به مفهوم بیان واقعیتهایی است که میتواند نشانههای جنگ غیرضروری را منعکس سازد. تحلیلگران سیاست بینالملل جنگ غیرضروری را مغایر امنیت جهانی و ثبات منطقهای میدانند.
امریکا «عملیات غرش شیران» علیه نهادها و تاسیسات ایران را با این هدف به انجام رساند که مزیت نسبی منطقهای و قابلیت تاکتیکی ایران کارکرد خود را از دست بدهد. در فرآیند جنگ ناهمتراز، دونالد ترامپ و نتانیاهو به گونه تدریجی مطالبات خود را افزایش داده و درصدد نیل به اهدافی ازجمله «تغییر حکومت» و «تجزیه ایران» قرار دادند. کنش تاکتیکی آنان معطوف به ایجاد وضعیت رهاشدگی برای گسترش اعتراضهای اجتماعی و تضادهای سیاسی بوده است.
ذهنیت امنیتی ترامپ و نتانیاهو در فضای کنش اجتماعی ایران با نشانههایی از تناقض و تراژدی روبهرو شد. ناسیونالیزم ایرانی در شرایط تهدید امنیتی احیا گردیده و به این ترتیب زمینه ظهور «ملت مبعوث شده» را اجتنابناپذیر نمود. در چنین شرایط و فرآیندی حوزه تاکتیکی ایران درصدد برآمد تا مقاومت همهجانبه را در دستور کار قرار دهد. آنچه را که ویتنام در سالهای دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به عنوان «مقاومت اجتماعی» و «بازتولید ارتش خلقی» تجربه نمود، ایران سالهای ۵-۱۴۰۴ نیز کنش خود را براساس مقاومت اجتماعی، کنش تاکتیکی درونزا و پایداری سیاسی به منصه ظهور رساند.
دونالد ترامپ و نتانیاهو در کنش تاکتیکی مشترک خود تلاش نمودند تا شرایط لازم برای عملیات تهاجمی پرشدت برای نیل به «جنگ کوتاهمدت» را در دستور کار قرار دهند. در چنین شرایطی طبیعی است که کنش اولیه آنان ماهیت پرشدت، فراگیر و مخاطرهساز داشته است. اگرچه ایران بخش قابلتوجهی از داراییهای تاکتیکی و انسانی خود را در روند جنگ از دست داد اما کشوری تاریخی همانند ایران در دوران جنگ قادر خواهد بود تا ققنوسوار نشانههای حیات را در نسل بعدی فرماندهان و رهبران سیاسی بازتولید نماید.
«میشل فوکو» در بیان ویژگیهای انقلاب، ساخت اجتماعی ایران و در کتاب «ایران، روح جهان بیروح» درصدد برآمد تا نشانههای مقاومت در شکلبندی کنش فرهنگی و ساختاری ایران را تبیین کند. مقاومت بخشی از اندیشه فرهنگی، انگارههای ایدئولوژیک و کنش تاکتیکی جامعه ایرانی در فضای رقابتهای نابرابر ساختاری و بینالمللی میباشد. اگرچه ایران به لحاظ قابلیت تاکتیکی در فضایعدم موازنه و کنش ناهمتراز قرار دارد اما به دلیل پایداری، مقاومت و تابآوری تاکتیکی توانست موقعیت خود در برابر سیاست تهاجمی امریکا را بازتولید نموده و این امر در فضای رقابتهای اجتماعی امریکا منجر به پایداری ساختاری گردیده است.
۲- گزینههای کنش تاکتیکی ترامپ و نتانیاهو پس از رقابتهای انتخاباتی امریکا و اسراییل
نتایج انتخاباتی نشانههایی از ابهام سیاسی برای آینده جنگ علیه ایران را منعکس میسازد. واقعیت آن است که ایران در فضای مقاومت توانست سیاست تغییر در الگوی کنش تاکتیکی و موازنه راهبردی در سایر حوزههای جغرافیایی را ایجاد کند. «اصل اول نیوتن» به این موضوع اشاره دارد که اگر ضربهای به یک حوزه جغرافیایی وارد شود، امواج حاصل از آن به محیط همجوار و سایر عرصههای جغرافیایی منتقل میشود. هماکنون شاهد نشانههایی از مقاومت در برابر ویژگیهای شخصیتی خودشیفته ترامپ و نتانیاهو در امریکا و اسراییل میباشیم و این امر به گونه اجتنابناپذیر تاثیر خود را بر آینده جنگ و دیپلماسی در ارتباط با ایران به جای خواهد گذاشت.
«تریتا پارسی» در توییت خود به این موضوع اشاره دارد که جنگ ازسوی ترامپ و نتانیاهو نه تنها منجر به تغییر حکومت در ایران نشد بلکه این امر تغییر معادله قدرت و جهتگیری حکومت در امریکا و اسراییل را اجتنابناپذیر ساخت. واقعیتهای روابط بینالملل بیانگر این امر است که جنگ غیرضروری که ماهیت تهاجمی دارد چالشهای امنیتی قابلتوجهی را برای کشورها ایجاد میکند. انتخابات امریکا و اسراییل را میتوان معیاری برای سنجش حقانیت ترامپ و نتانیاهو در کنش تاکتیکی علیه ایران دانست.
آرایش نظامی امریکا در محیط منطقهای به گونهای است که گزینه «جنگ تهاجمی» و «عملیات پیشدستانه» جدیدی را امکانپذیر میسازد. شکلبندی قابلیتهای نظامی و عملیاتی امریکا در محیط منطقهای معطوف به کنش تاکتیکی جدیدی علیه ایران میباشد. در چنین شرایطی «جیدیونس» و بسیاری دیگر از مجموعههای وابسته به حزب جمهوریخواه به این موضوع اشاره داشتهاند که جنگ علیه ایران عامل موثری در شکست انتخاباتی آنان بوده است.
ادبیات ارایه شده ازسوی ونس و گروههای منتقد سیاست تهاجمی ترامپ را میتوان یکی از عوامل آغاز دیپلماسی دانست. سفر دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به روسیه و مذاکره با پوتین به منزله تلاشی برای بازتولید صلح منطقهای از طریق میانجیگری و چندجانبهگرایی بینالمللی محسوب میشود. نتایج حاصل از انتخابات امریکا و اسراییل میتواند فرآیندهای جدیدی را در فضای امنیت منطقهای به وجود آورد. اگر چندجانبهگرایی در سطح بینالمللی بازتولید شود، طبعا دیپلماسی جایگزین جنگ خواهد شد.
در حوزه تصمیمگیری راهبردی امریکا و اسراییل در فضای ابهام تاکتیکی قرار دارند. نتانیاهو و ترامپ انگیزه کنش تهاجمی خود را حفظ کردهاند اما آنان به گونه تدریجی سطح جدیدی از قدرت را در ساختار سیاسی کشور خود تجربه خواهند کرد. در چنین شرایطی امکان کنش نظامی آنان علیه ایران کاهش یافته اما انگیزه تهاجمی گروههای شکست خورده برای اثبات حقانیت تاکتیکی خود میتواند چالش و تراژدی جدیدی را برای بازیگران مختلف منطقهای و بینالمللی به وجود آورد. عبور از فضای تهدید و کنش تهاجمی صرفا در شرایطی امکانپذیر میباشد که ایران بتواند راهبرد بقا را براساس ضرورتهای تولید قدرت، کنش دیپلماتیک، همکاریهای بینالمللی، چندجانبهگرایی منطقهای تامین نماید. در فضای موجود سیاسی و بینالمللی، ضرورتهای راهبردی ایران ایجاب میکند که دوران گذار نوامبر ۲۰۲۶ تا ژانویه ۲۰۲۷ معطوف به دیپلماسی چندجانبهگرایی و همکاریهای بینالمللی باشد که انگیزه کنش تهاجمی ترامپ و نتانیاهو برای آغاز جنگ جدیدی علیه جمهوری اسلامی را کنترل نماید هر چند که تهدید هنوز بخشی از واقعیتی میباشد که با نشانههایی از آرایش نظامی نیروهای امریکایی و انگیزه تهاجمی رهبران امریکا و اسراییل پیوند یافته است.
نتیجه
مزیت نسبی امریکا و اسراییل در برخورد با ایران را میتوان بهرهگیری از شبکههای اطلاعاتی، فناوری نظامی و عملیاتی فوق مدرن و همکاریهای تاکتیکی برای تقسیم کار عملیاتی دانست. چنین قابلیتهایی اگرچه توانست بخش قابلتوجهی از توان ساختاری و تاکتیکی ایران را در وضعیت فرسایش قرار دهد اما واقعیت آن است که کنش تهاجمی بازیگران فرادست سیاست جهانی ایران را نه تنها در وضعیت «خلأ امنیتی» قرار نداد بلکه ساخت اجتماعی ایران به گونه تدریجی نشانههایی از تورم و چالشهای مربوط به زندگی اقتصادی را در کوتاهمدت ترمیم نموده و با امید به آینده بهتر در برابر سیاست تهاجمی ترامپ و نتانیاهو ایستادگی نمود.
جنگ ترامپ و نتانیاهو علیه ایران نه تنها مقاومت و تابآوری را در ساختار داخلی جمهوری اسلامی ارتقا داده و بازتولید نمود بلکه این امر چالشهای سیاسی و امنیتی جدیدی را برای ساخت سیاسی و اجتماعی امریکا و اسراییل نیز به وجود آورد. گروههای اجتماعی کشورهای یاد شده در فضای رقابتهای انتخاباتی ۲۷ اکتبر کنست و ۳ نوامبر کنگره امریکا کاندیدای حزب دموکرات را مورد حمایت قرار دادند. باراک اوباما که در فضای اتهام پایانناپذیر ازسوی دونالد ترامپ قرار داشت، کنش تبلیغاتی و انتخاباتی جامعه امریکایی را هیجان داده و پیامدهای اقتصادی جنگ غیرضروری ترامپ برای معیشت مردم را بازگو نمود. در چنین شرایطی بود که نتانیاهو و ترامپ در فضای رقابتهای انتخاباتی با نشانههایی از «شکست سیاسی» روبهرو شدند.