۲۶ دی ۱۳۵۷ فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ این روز، نقطه پایان یک توهم تاریخی است: توهم امنیت دیکتاتوری در سایه حمایت آمریکا و غرب. روزی که محمدرضا پهلوی، پس از ۳۷ سال حکومت استبدادی، با چمدانهایی پر اما آیندهای تهی، ایران را ترک کرد؛ فراری که نتیجه مستقیم سالها استبداد، وابستگی، تحقیر اراده ملی و اعتماد ساده لوحانه به قدرتهای خارجی بود. پایان منطقی مسیری که از کودتای ۲۸ مرداد شروع شد و بی اعتمادی عمیق مردم به نظام سلطنتی انجامید.
شاه؛ دیکتاتوری که آمریکا هم نجاتش نداد
به گزارش افکارنیوز، محمدرضا پهلوی نمونه کلاسیک یک حاکم وابسته بود؛ قدرتگرفته از کودتای آمریکایی–انگلیسی ۲۸ مرداد، تداومیافته با ساواک، سرکوب، تحقیر ملت، و فروش استقلال کشور. اما همان قدرتی که او را بر تخت نشاند، در بزنگاه تاریخی او را رها کرد. آمریکا نهتنها شاه را نجات نداد، بلکه حتی پس از فرارش، حاضر نشد بهطور رسمی و امن او را بپذیرد. این سرنوشت، نه تصادف، بلکه الگوی تکرارشونده تاریخ معاصر است.
الگوی مشترک: اعتماد به غرب، پایان با فرار یا مرگ
نگاهی به سرنوشت دیکتاتورهای معاصر نشان میدهد که این قاعده، استثنا ندارد و تکیه آنها به حمایت آمریکا و غرب، نه تضمین بقا که اغلب بلیط یک طرفه سقوط بوده است:
-صدام حسین در عراق؛ متحد دیروز آمریکا، با طناب همان نظامی که به آن تکیه کرده بود، اعدام شد.
-معمر قذافی در لیبی؛ بعد از سالها مذاکره با غرب و کنار گذاشتن فعالیتهای هسته ای و خلع سلاح کشورش به دستور آنها، به صورت فجیعی به قتل رسید.
- حسنی مبارک؛ ستون اصلی سیاست آمریکا در مصر و همکار و شریک و امین اسرائیل، در اوج بحران رها شد و نهایتا مرد.
- نمونه های معاصرتر در افغانستان (خلق طالبان) و سوریه(خلق داعش) و اوکراین (درگیری در جنگ به پشتیبانی ناتو) نیز نشان داد که پشتیبانی غرب از دولتهای دست نشانده تنها سرابی بیش نیست و غرب؛ فقط مصرف کننده مهرههاست و هنگامی که تاریخ مصرفشان تمام شد یا هزینه حمایت از آنها بالا رفت، باید برکنارشان کرد.
وجه مشترک همه این چهرهها یک چیز است: قطع ارتباط با مردم و اتصال کامل به اراده قدرتهای خارجی.
این الگو یک پیام روشن دارد: غرب نه دوست دائمی دارد نه دشمن دائمی؛ بلکه منافع دائمی دارد.
جنگ روایتها؛ بزک دیکتاتوری با ابزار رسانه
امروز، همزمان با سالروز فرار شاه، شاهد پروژه سازمانیافته تطهیر پهلوی هستیم. پروژهای که با حذف ساواک، زندان، شکنجه، غارت منابع، وابستگی تحقیرآمیز و سرکوب سیاسی، تصویری کاریکاتوری از «دوران طلایی» میسازد.
شبکههای رسانهای، اتاقهای فکر و پلتفرمهای دیجیتال، با انتخاب گزینشی وقایع، وارونهنمایی علل و معلولها و پاککردن نقش بیگانگان، میکوشند حافظه جمعی را بازنویسی کنند.
این تحریف تاریخ، بخشی از جنگ روایتهاست؛ جنگی که در آن:
دیکتاتور، «پادشاه مدرن» معرفی میشود
وابستگی، «تعامل با جهان» نام میگیرد
سرکوب، «اقتدار» جا زده میشود و فرار، «مظلومیت» شمرده میشود.
در این جنگ، حقیقت، خطرناکترین دشمن است.
روشنفکران سادهاندیش و بازتولید استبداد
تلختر از تطهیر پهلوی، همراهی برخی روغنفکران امروزی با این پروژه است؛ کسانی که با نادیده گرفتن هزینههای سنگین دیکتاتوری پهلوی، از بازگشت «ربع پهلوی» و احیای دیکتاتوری سخن میگویند. این ساده اندیشی، نادیده گرفتن خسارتهای عمیق پهلوی به حاکمیت ملی، فرهنگ سیاسی و اعتماد اجتماعی است.
دموکراسی با وارثان قدرت موروثی جمع نمیشود و آزادی از مسیر استبداد بازنمیگردد.
این نگاه، نه نوستالژی، بلکه ورشکستگی فکری است؛ چون:
تاریخ را نمیفهمد؛ تجربه ملتها را نادیده میگیرد و آزادی را قربانی «نظم دیکتاتورپسند» میکند. کسی که از بازگشت سلطنت دفاع میکند، یا تاریخ نخوانده، یا منافعش در فراموشی تاریخ است.
آمریکا؛ از کودتا تا تحریم، از ترور تا جنگ روانی
نقش آمریکا در تحولات ایران، محدود به پیش و پس از انقلاب نیست. از کودتای ۲۸ مرداد تا حمایت از رژیم پهلوی، از تحریمهای فلجکننده تا جنگ روانی، ترورها، ایرانهراسی و تلاشهای مستمر برای بیثباتسازی—این سیاستها یک خط ممتد را نشان میدهد. «امپراتوری دروغ رسانهای» با بزرگنمایی بحرانها و پنهانسازی نقش مداخلات خارجی، میکوشد فشار حداکثری را مشروع جلوه دهد.
همه اینها نشان میدهد که مسئله آمریکا، نه یک حکومت خاص، بلکه ایران مستقل است.
۲۶ دی؛ روز عبرت تاریخی
فرار شاه، یک اتفاق شخصی نبود؛ یک درس تاریخی است: هیچ دیکتاتوری با تکیه بر بیگانه ماندگار نمیشود؛ هیچ ملتی با تحریف تاریخ آزاد نمیماند و هیچ آیندهای با بازگشت به استبداد ساخته نمیشود و هر قدرتی که از مردم جدا شود و به بیگانه تکیه کند، دیر یا زود سرنوشتی جز فرار، سقوط یا تحقیر نخواهد داشت.