ما اهل فتنه و انحراف نیستیم مردم‌سالاری تنها بماند!

 به گواهی آنچه در 92 و 96 انجام دادیم و به شهادت آنچه در سال‌های اخیر، بلکه در روزهای اخیر علیه فتنه و انحراف نوشته‌ایم، مختصات رفتار و مشخصات گفتار ما را و نمود عمل و نمودار سخن ما را، اصولی چون تبعیت از قانون، احترام به همه‌ آرای ملت، پذیرش رأی اکثریت ولو هنگام باخت با کمترین فاصله‌، پرهیز از کشاندن اعتراض به کف خیابان، پیگیری شکایت از مجاری قانونی، مرزبندی با فتنه‌های دشمن‌شادکن مولد تحریم، رعایت حرمت نهادهای قانونی، مخالفت قاطعانه با ایده‌های متوهمانه و متوحشانه‌ای چون ابطال انتخابات و در یک کلام؛ «پایبندی همیشگی به موازین مردم‌سالاری» معین کرده است.

ما صرف‌نظر از اینکه از نتیجه انتخابات، خوشحال باشیم یا ناراحت و حتی صرف‌نظر از آنکه به فلان و بهمان تصمیم شورای نگهبان، نقد داشته باشیم یا نه، هم سازوکار انتخابات را محترم شمرده‌ایم، هم اصل مسلم مردم‌سالاری را! اگر سال 88 ناظر بر اصولی که برشمردم، از فردی حمایت کردیم، هرگاه که آن فرد را در تضاد با آن آرمان‌ها ببینیم، قطعا نقدش خواهیم کرد و حتی در صورت لزوم، طردش خواهیم کرد!

هر کس می‌خواهد ما را بشناسد، ملاک و معیارهای ما را بخواند! ما برخلاف دوم خردادی‌ها، هرگز خود را سوم تیری تعریف نکرده‌ایم! و این فخر برای ما بس که با آنکه به نامزد پیروز سوم تیر رأی داده‌ایم و اگر چه تا سفرهای استانی و وجوه مثبت مسکن‌مهر و یارانه و روحیه خدمت و کار شبانه‌روز، با شماری از دولتمردان او رفته‌ایم، لیکن تا درکات دوزخ منیت و خسارت همزمان در دنیا و آخرت و هرج‌ومرج و منم‌منم و توهم و توحش و ادعای دروغ تقلب و فتنه و انحراف، هیهات!

ما هرگز نمی‌گوییم چون روز کذا به آقای «الف» رأی داده‌ایم، پس اگر در گوش 40 میلیون رأی ملت هم زد یا اگر با سیلی‌زن علیه مردم‌سالاری همراه شد یا اگر مرز خود را با متوهم متقلب متوحشی روشن نکرد که هنوز انتخابات تمام نشده، شوی پیروزی برگزار می‌کند، همچنان ناچاریم به حمایت از او! نه!

برای ما و به فرموده معصوم، آنچه اصل است «حق» است، نه افراد! ما این روزها با همان سمت‌وسویی علیه بعضی حرافی‌ها موضع می‌گیریم که سال 88 علیه عملیات فتنه، موضع گرفتیم! و یوم‌الله «9 دی» موضع گرفتیم! ما در آن چهارشنبه خدایی، اصولی را سردست گرفتیم که همیشه خدا اصول ما هستند! ما آن روز، از قانونگرایی گفتیم و از حرمت انتخابات و از زشتی قانون‌شکنی و از لزوم دفاع توأمان از کلیت آرای مردم، نیز رأی اکثریت!

و این همه را در 92 و 96 و صدالبته این روزها هم از خود بروز داده‌ایم! این را جریان فتنه‌گر انحراف، خوب بداند؛ اگر قرار بود ما این سالیان اخیر، ماله روی گفتار ساختارشکن، ضدقانون و خلاف مردم‌سالاری جماعت بکشیم، سال 88 هم بر رفتار ساختارشکن، ضد‌قانون و خلاف مردم‌سالاری جریان منحرف فتنه، ماله می‌کشیدیم! لیکن «اصول» برای ما، نه بستگی به دیروز و امروز و فردا دارد، نه وابسته است به افراد! و دقیقا سر همین «اصولگرایی» بود و سر همین «مردم‌سالاری» بود که سال 76 با تمدید ریاست‌جمهوری مرحوم هاشمی، مخالفت کردیم!

بدعتی که البته از یاد نمی‌بریم؛ با دفاع تام و تمام شماری از حضرات بعدا موسوم به «دوم خردادی» همراه شد! پس دوم خردادی‌ها حتی روز نازنازی خودشان را هم مدیون مبارزه ما و البته نظام با بدعت‌ها هستند و الا در فردای دوم خرداد، مجبور بودند «عالیجناب سرخپوش» را باز هم «رئیس‌جمهور» ببینند! و این گزاره، صدالبته برای روزهای سوم تیر 84 و 22 خرداد 88 هم صادق است!

اگر قرار بود نظام مقدس جمهوری اسلامی، تن به بدعت‌های خلاف مردم‌سالاری بدهد، لاجرم روی چشم می‌گذاشت آن پیشنهادات بی‌شرمانه را! عجبا از بی‌معرفتی بعضی‌ بی‌صفت‌ها که هنوز نشناخته‌اند جمهوری اسلامی را! نظام ما اگر قرار بود امروز برخلاف موازین مردم‌سالاری عمل کند، ابتدا باید 8 سال پیش در سال 88 تن به مطالبات نویسنده «نامه سرگشاده» علیه سازوکار انتخابات می‌داد و خب! در آن صورت، رئیس‌جمهور را نظر «سران فتنه» معین می‌کرد، نه «رأی اکثریت»! جناب منحرف!


اگر قرار بود من و ما و این نظام 300 هزار شهید، تن به حرف زور بدهیم و تسلیم فتنه‌گران علیه مردم‌سالاری و انتخابات و قانون شویم، هرگز 9 دی، در پاسداشت مردم‌سالاری و انتخابات و قانون، خلق نمی‌شد! شگفتا از توهم تو! ما که تسلیم زور «نامه سرگشاده» نشدیم؛ در برابر «نامه متوهمانه» بی‌زور، تسلیم شویم؟! والله اگر قرار بود ما در امتحان مردم‌سالاری و احترام انتخابات، دست در دست بعضی خواص انصافا دانه‌درشت و گردن‌کلفت، هم از اصل و هم از اسب بیفتیم، اصلا نوبت به تو نمی‌رسید! از قضا، ما از خود تو هم به خاطر مردم‌سالاری و اینکه رأی اکثریت بودی، دفاع کردیم، نه به‌خاطر خودت!

بگذار فاش بگویم؛ ما در مکتب ولایت فقیه آموخته‌ایم که حتی از خمینی و خامنه‌ای هم به خاطر «خدا» دفاع کنیم! ما مفتخریم به وجود رهبرانی که اگر «سوم خرداد» شد، از خدا گفتند و اگر «9 دی» باز هم از خدا! لیکن چه نظرشان با رأی مردم در انتخابات، همخوان بود و چه نه، تنفیذ کردند رأی مردم را! و مردم‌سالاری را! و انتخابات را! و قانون را! جز این بود، نه جنابعالی «رئیس‌جمهور سابق» بودی، نه حتی «رئیس‌جمهور اسبق» توان حمل این سمت را داشت، بر اساس آنچه در سطور میانی این متن نوشتم! نظر ما هم اگر در برخی دوگانه‌ها، نزدیک‌تر به نظر تو بود، منبعث از خدماتی بود که داشتی و الا اگر قرار بود در همه نظرات و تا هر روز و در هر جا، همراهی‌ات کنیم و در قعر هر منیتی که می‌لرزی، ما هم با تو بلرزیم، پس چه بود فرق ما با دوم خردادی‌های رادیکال که مع‌الاسف رأی و وجدان را با هم دادند؟! نه! ما تکرار نمی‌کنیم هر چه تو گفتی را! و هر چه تو نوشتی را! بگذریم که مثل چی پشیمان هستند تقلیدکنندگان «تَکرار»! ما از نسل همان پدرانیم که شاید در مدح بازرگان و منتظری و کی و کی، شعار هم داده بودند! و حتی شاید به بنی‌صدر هم رأی داده بودند! اما بیعت‌شان، فقط و فقط با «روح‌الله» بود و خیلی زود پس زدند مساله‌سازها را!

قسم به نام مقدس شهیدان، اگر قرار بود «مسأله‌سازی» و «انباشت مسائل»، انقلاب اسلامی و مهم‌ترین ثمره آن یعنی جمهوری اسلامی را تضعیف کند، پدران ما هرگز از زیر برف سنگین پاوه و مریوان، سر به سلامت بیرون نمی‌گذاشتند؛ خواندن نماز فتح در مسجد جامع خونین‌شهر، آن هم بدون «سیدمحمد جهان‌آرا» پیشکش! ما الان، رئیس‌جمهور سابقی داریم که آخر مساله‌سازی‌اش، نوشتن «نامه متوهمانه» از سرمشق «نامه سرگشاده» است و البته آنقدر کاریکاتوری که بیشتر به کار لو دادن مضاعف خودش می‌خورد اما روزگاری بود در دهه 60 که رئیس‌جمهور فعلی‌مان رسما جاسوس شیطان بود! آن روز «مصطفی چمران» مسائل موجود را با خون مطهر خود در «کربلای دهلاویه» حل کرد! و دیروز همین کار را «مصطفی احمدی‌روشن» انجام داد، در «کربلای هسته‌ای»! و امروز «مصطفی صدرزاده» در «کربلای شام»! و این انقلاب، فردا و فرداها هم «مصطفی» دارد!

و شاید به پشتوانه همین «جمهوری مصطفی‌ها» بود که امام دوراندیش ما در مدح فرزند شهیدش، سخن از «امید آینده اسلام» گفت! که هر مصطفای شهیدی، تداعی‌گر «مصطفی خمینی» است! که هر شهیدی «یادگار خمینی» است! اگر دیروز، مسائل انقلاب را «حسین فهمیده» حل کرد؛ همان رهبر 13 ساله، امروز هم خون پاک شهیدی جوان و سرجدا، حل‌المسائل انقلاب خواهد شد! که سرخی، سیاهی را می‌شوید! نه! آنقدرها هم غریب نیست انقلاب اسلامی که بعضی متوهمان، توهم زده‌اند! ما با قاسم سلیمانی کربلای 5 تسلیم مسأله‌سازی‌ها نشدیم؛ با قاسم سلیمانی خود کربلا تسلیم مسأله‌سازی‌ها و مغلوب توطئه‌ها شویم؟! پس به اصول و آرمان‌های مردم‌سالارانه ما اضافه کنید خیبر و بدر پیش رو را! و همراه با بهار، لاله‌های فتح‌المبین را! و اندکی بعد، روز بهشتی دهم اردیبهشت را! و ستاره‌های الی بیت‌المقدس را! چشم ما به رهایی قدس است و سپیده و سحر و نور و ظهور! تو بگذار بعضی‌ها، قند در دل تیتر یک رسانه‌های انگلیسی آب کنند! و بروند روی جلد معاریو! و اضافه شوند به ناکثانی که نتانیاهو، آنها را سرمایه‌های اسرائیل در ایران خواند! مسأله اما در این مسأله‌سازی‌ها نیست!

مسأله این است؛ اگر باز هم قرار بود «مالک» از خیمه معاویه به عقب برگردد، هرگز حسین خرازی شرق ابوالخصیب به قاسم سلیمانی غرب آسیا تبدیل نمی‌شد! فی‌الحال، رئیس‌جمهور آمریکا «ترامپ» است؛ بهترین و دقیق‌ترین نماد لیبرال- دموکراسی! و همانقدر دیوانه! و همانقدر وحشی! و سالیانی است هیچ خبری از ژنرال پترائوس در منطقه نیست! و ملک عبدالله هم تأیید شد «خبر مرگش»! پس مسأله این است؛ عبور کرده سردار نیروی قدس سپاه ما، از خیمه معاویه! مدت‌ها پیش! به شهادت اربعین! و به گواهی آن شکوه بی‌بدیل! ما در آستانه خیمه نور هستیم! و خانه خورشید! چه بدوقتی بعضی‌ها شب‌پرست شده‌اند! اضافه کنید به اصول ما وصال «مهدی فاطمه» را! که ما در تحقق وعده خدا- همان خدای سوم خرداد و 9 دی- ذره‌ای تردید نداریم! نه! «اصولگرایی» جریانی مقابل «اصلاح‌طلبی» نیست، بلکه یک «افتخار» است! افتخار نفروختن حق به افراد! ما فتنه‌گر یا منحرف نیستیم که «مردم‌سالاری» تنها بماند! که «قانون و انتخابات و رأی مردم» تنها بماند! که «علی» تنها بماند! ملت ما را با مردم صدر اسلام، اشتباه نگیرید! ما اگر اهل کوفه بودیم، هشتاد و اشک، تسلیم فتنه می‌شدیم! به تقویم نگاه کنید! چیزی تا خیبر و بدر نمانده! و چیزی تا بهار! بی‌خود نیست به ما می‌گویند «راهیان نور»! بی‌خود نیست «دوکوهه» منتظر است! بی‌خود نیست کوه‌ها و صحراها و دشت‌ها را دنبال شهادت می‌گردد حاج‌قاسم! بی‌خود نیست امیدواری حضرت ماه! «روزگار جنگ» باشد یا «جنگ روزگار»! دیروز یا امروز! از آن بیسیم که پشتش «همت» بود، جز «روایت فتح» شنیده نخواهد شد؛ «الا ان حزب‌الله هم‌الغالبون»!

حسین قدیانی