به گزارش افکارنیوز،

13 آبان ماه سال 58  نشانه‌ای بود که بر صورت قدرت آمریکا نشست و تا همین امروز نشانه‌ای است از اضمحلال تدریجی قدرتی که زمانی مدعی ایجاد نظم نوین جهانی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود.

سقوط لانه جاسوسی آمریکا در سال 58 صرفنظر از تاثیرات داخلی آن بر ایران تاثیراتی شگرف بر حوزه روابط بین الملل داشت. سقوط سفارت یکی از دو ابرقدرت بین المللی در دنیا از سوی یک کشور در حال توسعه و به وجود آمدن بحرانی که دنیای غرب با وجود تمام خوی سلطه جویی خود قادر به حل آن نبود، به خوبی نشانه‌های آغاز یک دوران جدید را داشت؛ دورانی که در آن بازیگران بین المللی دیگر منحصر به دو قدرت بزرگ در دنیا نبود. شاید سقوط همین سفارت بود که به همه نشان داد، دوران هدایت دنیا توسط ابرقدرت‌ها گذشته است.

*جهان قبل و بعد از 13 آبان ماه

پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن تصرف سفارت آمریکا در تهران در دوره ای روی داد که عملا تمام دنیا در قالب یک سستم دو قطبی بر اساس تقابل نظام کمونیستی و نظام سرمایه داری سامان یافته بود.

تا سال 1979 عملا روابط بین المللی بر اساس تقسیم قدرت در جنگ سرد جلو می رفت. تا آن زمان جنگ سرد دو مرحله مهم را پشت سر گذاشته بود.

دوره ابتدایی جنگ سرد از سال 1945 تا 1969 به عنوان جنگ سرد فعال محسوب می‌شود. 2 ابرقدرت بر سر نفوذ در حوزه یکدیگر، یارگیری، مسائلی چون اروپای شرقی و سلاح‌های هسته‌ای در رقابت بودند. دوره دوم که از سال 1970 شروع و تا سال 1979 ادامه یافت و دوره تنش زدایی نامیده می‌شود دوره‌ای است که آمریکا و شوروی به علت پیشرفت سرسام‌آور سلاح‌های هسته‌ای و ترس از نابودی دوجانبه در یک جنگ اتمی تصمیم به همکاری و کنترل سلاح‌های هسته‌ای گرفتند تا از وقوع آن جلوگیری کنند. در این دوران خلع سلاح مورد توجه قرار گرفت و قراردادهای سالت 1 و 2 برای کنترل تسلیحات هسته‌ای بین آنها امضا شد.

البته این دوره به‌خاطر عقب نشینی نسبی آمریکا به دلیل شکست در جنگ ویتنام سبب توسعه توان بلوک شرق در مقابل بلوک غرب شده بود. اتحاد جماهیر شوروی در حال توسعه نسل جدید موشک های بالستیک از جمله موشک های SS-20 و نسل جدید بمب افکن ها برای مقابله با غرب بود و همین مسئله زمینه ساز آغاز رقابت تسلیحاتی جدیدی در اروپا بود.

رقابتی که از سال 1980 با استقرار موشک های پرشینک 2 و تاماهاوک در اروپای غربی آغاز شد. با وجود این در این رقابت بزرگ جایی برای قدرت های مستقل نبود. در حقیقت اصل اساسی نظام روابط بین‌الملل در سیستم دوقطبی بر پایه رقابت کنترل‌شده‌ای میان نخبگان دولتی که یکدیگر را به رسمیت می‌شناسند، بود. این اصل اجازه ورود نیروهای انقلابی که هویت خود را با آرمان‌های برتر ارتباط و پیوند می‌دهند به صحنه رقابت روابط بین‌الملل و شرکت در تقسیم و توزیع ساختار جدیدی برای ساختار قدرت بین المللی را نمی داد.

اگرچه برخی از کشورهای در حال توسعه در تلاش بودند تا با تشکیل اتحادی که نقطه آغاز آن اجلاس باندونگ بود، جریان سومی را در مقابل دو قدرت اصلی ایجاد کنند، اما بنا به دلایل فراوان از جمله رقابت دو ابر قدرت شرق و غرب و کودتاهای متعدد این ابتکار به نقطه قابل قبولی نرسید و در حد تشکلی بین المللی به نام جنبش عدم تعهد متوقف ماند.

نهضت‌های آزادی بخش نیز عمدتا به بلوک شرق وابسته بودند و تلاش می‌کردند در قالب همین وابستگی به امکانات و فضای مانور بیشتر دست پیدا کنند. با این حال حماسه 13 آبان ماه سال تمام این چهارچوب‌ها را در هم ریخت.

*خاطره‌ای از گری سیک

 گری سیک از اعضای شورای امنیت ملی آمریکا در کتاب خود به نام «وقتی همه چیز فرو می‌پاشد» درباره اولین ساعت‌های تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام (ره) می‌گوید: اوایل صبح روز یکشنبه، 4 نوامبر سال 1979 در منزل خود خوابیده بودم که از اتاق وضعیت کاخ سفید به من تلفن شد و اطلاع داده شد که سفارت آمریکا در تهران اشغال شده است. این خبر مرا متعجب نکرد؛ زیرا ما، از دو هفته پیش که به شاه اجازه داده شده بود وارد ایالات متحده شود، انتظار درگیری و خشونت را داشتیم. در هر حال، پس از این مکالمه تلفنی، از تخت خواب بلند شدم، در تاریکی لباس پوشیدم، سپس وارد خیابانهای خالی پایتخت شدم و به سمت وزارت خارجه به راه افتادم.

همان گون که سیک در کتاب خود می نویسد، مقامات آمریکایی واکنش مردم ایران را در مورد ورود شاه به ایران پیش‌بینی کرده بودند.

برآورد غلط از وضعیت نیروهای داخلی ایران و با توجه به حساسیت افکار عمومی نسبت به نقش مرموز آمریکا در به شکست کشاندن نهضت‌های مردمی، این دانشجویان بودند که در یک حرکت سریع و انقلابی،  افکار عمومی ایران و جهان را به سمت حرکت‌های موذیانه آمریکا منعطف کردند تا این کشور نتواند بار دیگر نهضت آزادیخواهی ضداستبدادی ـ استثماری مردم ایران را سرکوب کند. در حقیقت برای مبارزین انقلاب اسلامی هیچ شکی باقی نمانده بود که آمریکا به دنبال سرکوب نظام برآمده از انقلاب اسلامی است.

از همین رو در 13 آبان دانشجویان خط امام با حرکتی سریع سفارت آمریکا را تصرف کرده و از تحرکاتی که سبب گسترش فعالیت‌های آمریکا در ایران شود، جلوگیری کردند.

*خشم تحریمی آمریکا در مقابل تحقیر ایرانی

به صورت طبیعی اولین اقدام آمریکا برای مقابله با حرکت ملت ایران اقدام نظامی بود. این مسئله به خصوص از سوی برخی از مشاورین تندروی کارتر دنبال می شد.

«زیبگی‌نیف برژینسکی»، مشاور امنیت ملی کارتر در این باره می‌گوید: «من پیشنهاد کردم که ضمن تعقیب اقدامات دیپلماتیک، طرح های احتیاطی برای دست زدن به اقدامات نظامی در صورت صدمه زدن به گروگان‌ها یا وخامت اوضاع در ایران نیز پیش بینی شود.»  وی در سومین روز گروگان گیری، پیشنهاد بررسی سه طرح نظامی را مطرح می کند که عبارت بودند از: عملیات نجات گروگان ها، اقدامات تلافی جویانه در صورتی که یک یا چند گروگان آمریکایی کشته شوند و در صورتی که ایران در خطر سقوط قرار گیرد، عملیات وسیع نظامی برای حفظ منابع نفتی در جنوب ایران صورت گیرد.

اولین تحریم در 8 نوامبر 1979 بر اساس  قانون مهار صدور تسلیحاتی   علیه ایران صادر شد که طی آن آمریکا از ارسال قطعات یدکی- نظامی به ارزش 300 میلیون دلار که قبلاً توسط ایران خریداری و هزینه آن پرداخت شده بود، ممانعت کرد.

نوامبر 1979 کارتر طی ابلاغیه 4702 و بر اساس ماده 232  قانون گسترش تجارت   ایران را تهدیدی بر امنیت ملی دانست و واردات نفت خام یا محصولات مشتق شده از نفت تصفیه شده ایران به امریکا و مناطق آزاد تجاری امریکا را ممنوع اعلام کرد. در آمد فروش نفت خام ایران به امریکا در آن زمان حدود 8/13 میلیون دلار در روز بود که کارتر با این دستور این منبع درآمد ارزی ایران را قطع کرد. 13 نوامبر اداره مهاجرت و ملیت امریکا  (INS) طبق دستور کارتر ایرانیانی را که در مدت اقامتشان دچار تخلفاتی شده بودند اخراج کرد. دانشجویانی که مجوزهای ورود و خروج از امریکا را قبلاًدریافت کرده بودند، مجوزهایشان باطل شد و روادید ورود که قبلاً صادر شده بود لغو شد.

در 14 نوامبر 1979 (23 آبان 1358) کارتر دستور اجرایی 12170 را صادر کرد که بر اساس  قانون اختیارات اقتصادی اضطراری بین‌المللی و  قانون وضعیت فوق‌العاده ملی و بخش 301 از عنوان 3 قانون امریکا وضعیت ایران را یک تهدید غیرعادی و فوق العاده اعلام کرد و دستور داد کلیه داراییها و منافع دولت ایران و مؤسسات وابسته و بانک مرکزی ایران که در قلمرو امریکا هستند یا در تصرف اتباع امریکا هستند یا درخواهند آمد مسدود شوند.

در ادامه کارتر با شکست در متحد کردن کشورهای هم پیمان برای تحریم ایران در 7 آوریل 1980 دستور اجرایی 12205 را طبق بخش 203 قانون  اختیارات اقتصادی اضطراری بین‌­المللی صادر کرد و طی آن هرگونه صادرات به­جز دارو و غذا را به ایران تحریم کرد و روابط سیاسی امریکا و ایران قطع شد. نهایتاً در 17 آوریل 1980 (28 فروردین 1359) کارتر طی پیامی به کنگره دستور اجرایی 12211 را صادر کرد و طبق این حکم با استناد به بند 204 قانون اختیارات اقتصادی اضطراری بین­المللی و بند 301 قانون وضعیت فوق‌­العاده ملی حالت فوق‌­العاده دیگری اعلام کرد و ممنوعیت­های بیشتری را صادر کرد.

*تحقیر مضاعف آمریکا

با وجود تمام این تحریم ها ایران در مقابل آمریکا تسلیم نشد و کارتر مجبور شد تا فرمان اجرای عملیات پنجه عقاب را برای آزادی گروگان ها صادر کند که نتیجه آن باز هم یک آبروریزی بین المللی برای آمریکا بود.

ایران به عنوان یک کشور در حال توسعه برای اولین بار توانست بر فرایند سیاسی در یک کشور تاثیرگذار باشد و در پی آن کارتر به دلیل نقش منفی گروگانگیری در سفارت آمریکا نتوانست در دوره دوم به پیروزی برسد و جای خود را به دونالد ریگان جمهوری خواه داد.

گری سیک در کتاب خود در همین باره می گوید: «سه روز آخر بحران گروگانگیری دوره منحصر به فردی در تاریخ ایالات متحده بود؛ کارتر در دو شب آخر ریاست جمهوری خود نخوابیده بود. او تمام این دو شب را در دفتر خود به سر برده بود و به همراه همکارانش، آخرین مراحل مذاکرات را دنبال کرده بود.
کارتر بسیار تمایل داشت تا قبل از پایان دوران ریاست جمهوری خود شاهد آزادی گروگانها باشد و خود به عنوان رئیس جمهور آمریکا به استقبال آنها برود. او حتی هواپیمایی را نیز برای این کار مهیا کرده بود تا به محض آزادی گروگانها، برای استقبال از آنها به اروپا سفر کند. متأسفانه آرزوی کارتر محقق نشد. طی این یک سال ضربات مهلکی بر پیکره عزت و عظمت آمریکا وارد آمده بود و عصبانیت و سرخوردگی بر افکار عمومیاین کشور حاکم شده بود. از همین رو، رقیب انتخاباتی کارتر از وی پیشی گرفت و توانست در انتخابات پیروز شود. آری ایران همچون استخوانی در گلوی کارتر گیر کرده بود و سر انجام وی را از پای در آورد.»

*نقطه عطفی که فراموش نمی‌شود

پس از واقعه 13 آبان و تمام وقایع آن، بسیاری به این نتیجه رسیدند که دوران تصمیم گیری دو قدرت بزرگ برای تمام دنیا به پایان رسیده است. تحت تاثیر تحقیر آمریکا توسط ایران جنبش های آزادی خواه به خصوص در جهان اسلام به تکاپو افتادند. حتی شکست اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان و نقش مهمی که نیروهای مسلمان در این نبرد ایفا کردند نیز به صورت غیر مستقیم از تبعات پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود.

صدای انقلاب اسلامی و ایده‌ها و اهدافش در چگونگی رقم زدن نحوه توزیع منصفانه قدرت بین‌المللی برای همکاری موثر و نقش‌پذیری با مسوولیت از سوی همه ملت‌های جهان و مخصوصا نقش‌پذیری همه کشورهای منطقه حیاتی غرب آسیا و خلیج فارس و به کنار نهادن روند یکجانبه‌گرایی از سوی آمریکا توانست تاثیری غیر قابل چشم پوشی بر نظام بین الملل بگذارد.

همین نیرو بود که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با وجود قدرت جهنمی آمریکا همچنان ایده جهان چند قطبی را زنده نگه داشت تا پس از دوران جورج بوش پسر و افول قدرت نظامی آمریکا، دنیایی تازه از خاکستر جهان یک قطبی زاده شود.

به طور حتم سال‌ها بعد آیندگان از 13 آبان ماه به عنوان نقطه عطفی یاد خواهند کرد که تاثیر آن تا مدت‌ها در نظام بین‌الملل باقی ماند.