به گزارش افکارنیوز،

یکی از مخاطبان پایگاه خبری افکارنیوز شرح ما وقع مشکلات خانوادگی خود و پرونده ای که در یکی از مجتمع های قضایی دارد را ارسال نموده و از دستگاه قضایی طلب کمک دارد.

متن به شرح ذیل می باشد:

حضرت آیت الله آملی لاریجانی ریاست محترم قوه قضاییه

با سلام و عرض ادب

مدتی است جنابعالی برای زندان زدایی و کاهش تعداد زندانیان مهریه بخشنامه ها و دستورالعمل هایی صادر فرموده اید. اگر خلاصه پرونده اینجانب در مجتمع قضایی خانواده .... تهران را مطالعه بفرمایید در جریان قرار خواهید گرفت که نه زندانی مطرح است و نه پای زندانی ای وسط است که با این بخشنامه ها کمکی به حالش شود. پای یک کودک در میان است که در اجرای قانون بی توجهی های بسیاری صورت گرفته است.

حضرت آیت الله

فرزندم را نجات دهید

همسر اینجانب در تاریخ 19 خرداد 97 منزل مشترک را ترک و سپس نسبت به ثبت دادخواست حضانت فرزند مشترک دختر در یکی از مجتمع های قضایی خانواده تهران اقدام کرد.

دادگاه نیز بدون توجه به سن کودک که بالای 7 سال می باشد و قانونا حضانت با پدر است، دستور موقت حضانت را برای مادر صادر نمود که به صورت سه روز یک بار، کودک در کنار یکی از والدین بود و پس از آن هم در جلسه رسیدگی، حضانت فرزند را با عنوان مصلحت کودک به مادر واگذار کرد.

و این در حالی است که دادگاه محترم هیچ گونه توجهی به اظهار اینجانب مبنی بر غیرقانونی بودن دادخواست حضانت از طرف زوجه ننمود.

در ایرادات ارائه شده به دادخواست بر این مطلب تاکید کردم که با توجه به سن کودک که بالای هفت سال بوده و حضانت وی به عهده پدر می باشد زوجه می بایست دادخواست سلب حضانت از اینجانب را مطرح می کرد که نامبرده  جهت سلب حضانت اینجانب هیچ گونه دلیل موجهی که مستندا  در ماده 1173 قانون مدنی احصا گردیده ارائه ننمود و همچنین مشارالیه فاقد شغل و درآمد بوده و دادگاه محترم بدون توجه به این دلایل اقدام به صدور چنین رایی نمود و پس از صدور حکم حضانت مادر، دستور موقت ملاقات را نیز به 4 روز با مادر و 3 روز با اینجانب تبدیل کرد ودر برابر همه اظهارات و اعتراضات اینجانب بیان می داشت این حرفها به من ربطی ندارد. این خانم دادخواست داده و من برایش حکم صادر کردم و اگر تو زودتر دادخواست می دادی به تو همین حکم را می دادم و علیرغم اعتراضم که وقتی قانونا حضانت با من است و این خانم منزل را ترک کرده است چرا باید دادخواست بدهم اظهار می داشت این چیزها به من ربطی ندارد.

ضمنا دادگاه نسبت به اظهارات اینجانب مبنی بر اینکه کودک همواره از طرف مادر مورد تنبیه بدنی شدید قرار می گرفت توجهی ننمود و حتی جهت اثبات ادعای خود شهادت مکتوب افراد خارج از خانواده را پیوست نمودم.

پس از صدور حکم در شعبه بدوی و اعتراض اینجانب، پرونده در یکی از شعب دادگاه تجدید نظر استان تهران مورد بررسی قرار گرفت و این شعبه با اعاده ی پرونده به شعبه بدوی، خواستار اعلام نظر واحد مددکاری شد.

واحد مددکاری هم ابتدا فقط از زوجه دعوت کرد و در جلسه دوم اینجانب را دعوت کرد.

زوجه هم در روزهای ملاقات خود کودک را به واحد مددکاری برد و سپس مدعی شد کودک علاقمند به بودن در کنار مادر است و البته واحد مددکاری هم اعلام کرد این اعتراض اینجانب را در گزارش خود درج خواهد کرد. ضمن اینکه نسبت به این موضوع هم اعتراض داشتم که کودک در سنی نیست که طبق قانون خودش حق انتخاب داشته باشد.

نکته قابل توجه اینکه کودک در تاریخ شنبه 14 مهر97 در واحد مددکاری بوده و در تاریخ سه شنبه 17 مهر 97 که اینجانب کودک را تحویل گرفتم با کبودیهای متعدد روی پا مواجه شدم و به ناچار به پزشکی قانونی مراجعه نمودم که پزشکی قانونی در گزارش خود اعلام کرد کبودیها در اثر اصابت جسم سخت به پای کودک اتفاق افتاده است.

لازم به ذکر است که حکم الزام به تمکین زوجه هم صادر شده است و علیرغم آنکه در تاریخ 10 مرداد 97 در دادگاه اعلام تمکین کرد از آن تاریخ تا امروز اقدامی در این راستا نداشته و از 31 شهریور 97 اجراییه صادر و به ایشان ابلاغ شده و کماکان اقدامی نداشته است و البته شعبه مربوطه هم در صدور حکم عدم تمکین تعلل می کند.

و مطلب دیگر اینکه زوجه از سال 93 به تشویق و اصرار برادرش در کلاسهایی شرکت کرد که از آن زمان به بعد به مرور نسبت به مسائل دینی و اعتقادی و حتی ادای فریضه یومیه سست شد و تلاش داشته و دارد که این رویه را نسبت به فرزند نیز دنبال کند و در تلاش است بین کودک و دین فاصله بیندازد.

ضمن اینکه به صراحت هم اعلام کرده اعتقادی به رضایت شوهر در زندگی ندارد ولو اینکه تاکید دینی باشد و بر همین اساس می گوید اگر اسلام من را ملزم به تبعیت از شوهر می کند اسلام را هم قبول ندارم.

پس از بازگشت پرونده به دادگاه تجدیدنظر، شعبه مربوطه خواستار اعلام نظر مشاور کودک سازمان بهزیستی نیز شد.

در تاریخ 12 آبان 97 در سامانه ثنا مشاهده کردم پرونده توسط شعبه بدوی به واحد مشاوره مجتمع قضایی ارسال شده است. در تاریخ 14 آبان که به دفتر شعبه مراجعه کردم اعلام شد هیچ اقدامی در این راستا نشده است و در برابر اصرار اینجانب نیز با تندی و بدرفتاری مواجه شدم.

این در حالی بود که عصر همان روز(14 آبان) بر اساس هماهنگی به عمل آمده توسط بخش

درباره گزارش مشاور مرکز ..... چند نکته را به استحضار می رساند:

1- همان طور که اشاره شد پرونده بدون اطلاع اینجانب به بخش مشاوره ارسال شد و چندین روز بعد از آنکه مشاور محترم با کودک و زوجه صحبت کرده بود از اینجانب برای گفت و گو دعوت شد.

2- در پایان جلسات مشاوره، با توجه به رفتار دفتر شعبه بدوی در ارسال پرونده بدون اطلاع اینجانب، مقرر شد گزارش نهایی مرکز .... توسط اینجانب به بخش مشاوره مجتمع قضایی برده شود که متاسفانه آن مرکز پس از آنکه گزارش را در اختیار اینجانب قرار داد یک نسخه هم به زوجه داد و زوجه قبل از اینجانب گزارش را به شعبه بدوی برد.

3- پس از اعتراض اینجانب به بخش مشاوره مجتمع قضایی خانواده نسبت به این رفتار مرکز ....، بخش مشاوره مجتمع اظهار داشتند مدتها بود پرونده ای برای مرکز .... ارسال نشده بود و اتفاقا از من می پرسیدند که آیا توسط مرکز مشاوره .... مشاوره ای انجام شد یا خیر و این جای سوال است که چرا پرونده کودک اینجانب به یک مرکز خصوصی که مدتها هم مجتمع با آن ارتباطی نداشته ارسال شده است.

درباره محتوای گزارش مرکز .... هم به عرض می رساند:

1- وقتی جلسات گفت وگو با کودک بدون اطلاع اینجانب و در روزهای ملاقات مادر انجام شده، ادعای مشاور محترم مبنی بر اینکه کودک می خواهد با مادر باشد چه اعتباری دارد؟ کما اینکه به مشاور محترم هم در این باره اعتراض کردم که در نوبت ملاقات بنده هم وقت گفت وگو گذاشته شود تا هم رفتار متفاوت کودک با پدر را ببیند و هم مشخص شود که آیا باز هم کودک چنین حرفی خواهد زد؟

2- مشاور محترم مدعی شده که کودک ناگزیر است به ماندن نزد والدی اصرار کند که بر اساس تجارب کودکی بیشترین زمان را با گذرانده و نوشته برگشت به زمان طلایی کودکی اولیه . و بعد ابراز عقیده کرده بر این اساس کودک با مادر باشد.

مشاور محترم از کدام دوران طلایی سخن می گوید؟ زوجه در حالی که کودک، نوزاد چند روزه بوده وی را رها می کرد تا در امتحان پایان ترم دانشگاه شرکت کند و این در حالیست که در ترم منتهی به تولد کودک هرچه به زوجه اصرار کردم آن ترم را مرخصی بگیرد نپذیرفت و این روند دانشگاه رفتن تا سال 93 ادامه داشت. یعنی نوزاد چند روزه، چند ماهه و نیز کودک خردسال در منزل رها می شد تا مادر در کلاس دانشگاه و امتحانات پایان ترم شرکت کند. وی همچنین در شرایطی که کودک، نوزاد یک ماهه بود نوزاد را رها کرد تا در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کند.

سال 91 نیز زوجه به بهانه اینکه همسر برادرش کارشناسی ارشد دارد اظهار کرد تحت هر شرایطی او هم باید کارشناسی ارشد داشته باشد که در دوره کارشناسی ارشد همواره صبح زود کودک را در منزل پدرم می گذاشت  و به دانشگاه می رفت.

در سال 92 هم علاوه بر دانشگاه اصرار داشت کلاس زبان هم برود و باز هم این اتفاق برای کودک افتاد.

لذا مشاور محترم از کدام دوران طلایی سخن می گوید و معتقد است کودک می خواهد با والدی باشد که بیشترین دوران کودکی خود را با او گذرانده است.

کودک از نوزادی تا بزرگ شدن یا در کنار من بوده یا با هم در منزل پدرم بودیم.

در این سالها نیز بارها اتفاق افتاد که زوجه کودک را در منزل تنها رها می کرد تا به کارهای شخصی خود در بیرون از خانه بپردازد و خانواده پدری اینجانب که با هم در یک ساختمان هستیم از صدای گریه کودک از تنهایی او مطلع می شدند که چنین رفتاری به اعتقاد کارشناسان روان شناسی از مصادیق کودک آزاری است و متاسفانه مشاور محترم در مرکز... به این موضوع نیز بی توجهی داشت.

موضوع دیگر تنبیه بدنی کودک توسط مادر است که پیشتر به آن اشاره شد؛ آیا دورانی که کودک از ترس کتک خوردن از مادر آن هم با مگس کش تکلیف مدرسه را می نوشت دوران طلایی کودک است و نشانه علاقه به بودن با مادر؟

آیا کتک خوردن با دمپایی توسط مادر دوران طلایی کودک و نشانه وابستگی به مادر است؟

3- مشاور محترم مدعی شده اند و به اینجانب نیز نسبت دروغ داده اند که " طبق اظهارات هر دو والد 3 ماه جدایی کودک از مادر، می تواند دلیل دیگری برای وابستگی به مادر و اجتناب از پدر باشد."

بر اساس آنچه در پرونده نیز موجود است این جدایی کمتر از یک ماه طول کشید و همان طور که قبلا عرض شد زوجه منزل را ترک کرد و اتفاقا مشاور محترم درباره این اظهار اینجانب که زوجه به دلیل عدم پایبندی به زندگی متاهلی کار را به اینجا رسانده اظهار داشت اینها به من ربطی ندارد و علیرغم تاکید اینجانب که چنین رفتارهایی در امروز و آینده کودک نیز اثرگذار

 

 

مشاور محترم مدعی شده دوری 3 ماهه دلیل وابستگی کودک به مادر و اجتناب از پدر شده است؛ در کمتر از یک ماه قبل و در روزهای ملاقات اینجانب، وقتی زنگ منزل به صدا درآمد، کودک با بغض و نگرانی برادرم را قسم می داد که من را مخفی کنید نکند مادرم با پلیس آمده من را ببرد.

این جمله را پیش از این کودک به خواهرم نیز گفته بود که در صورت لزوم آمادگی حضور در دادگاه و شهادت وجود دارد. و البته این نکته را هم اضافه کنم که در یک ماهی که از مادر خبری نبود بارها کودک به اینجانب گفت "به مامان بگو برنگرده به من داره خوش میگذره"

4- مشاور محترم اظهار داشته اند متاسفانه هریک از والدین به عقاید و خواسته های خود در رابطه با فرزند پافشاری کرده و ....

دغدغه اینجانب مسائل اعتقادی فرزندم است والبته رفتارهای نامناسبی که مادر با وی دارد.

وقتی بارها این اتفاق افتاده که زوجه فرزندم را به همراه خواهر خود ( خواهر زوجه) و دوست پسرش همراه می کند بدیهی است که نسبت به آینده فرزندم نگران باشم و بر عقایدم پافشاری کنم.

کودک به دلیل اینکه به اقتضای کودکی در جمعی اظهار داشته بود خاله اش ( همان که کودک را با دوست پسرش برد) سیگار می کشد توسط مادر تنبیه بدنی شدید شد و این در حالی است که بارها به زوجه نسبت به قلیان و سیگار کشیدن در حضور کودک تذکر داده بودم و متاسفانه توجهی نشده بود و بعد کتکش را فرزند من خورد. طبیعی است که با چنین رفتارهایی بر عقایدم پافشاری کنم.

و نگرانی دیگر اینکه همین خواهر زوجه به صراحت به خودم گفت که دخترت را خراب خواهم کرد و در حال حاضر که زوجه در منزل مادری خود حضور دارد این خواهرش نیز حضور دارد.

قبلا نیز عرض شد که زوجه، همین خواهرش و یکی از برادرانش در کلاسهایی شرکت کردند که نسبت به مسائل دینی بی اعتقاد شده اند  و بر این اساس قطعا نسبت به آینده فرزندم نگرانم و بر عقایدم پافشاری می کنم.

5- همان طور که در گزارش مشاور محترم آمده کودک در شرایط روحی و روانی مناسبی قرار ندارد. در طول این چند ماه بارها به مشاور تخصصی کودک مراجعه کردم و در مسیر درمان نیاز بود که مشاور کودک با زوجه نیز صحبت کند که به دلیل عدم همراهی زوجه جلسات مشاوره بی نتیجه ماند و متوقف شد و بالطبع کودک امروز در این نقطه قرار گرفته است.

6- در اولین جلسه ای که مشاور محترم با اینجانب صحبت کرد یک نقاشی از کودک نشان داد که کودک در جلسه قبل کشیده است و به خلا های نقاشی از نظر روان شناسی اشاره کرد.

در جلسه بعد که نقاشی هایی از کودک را به خانم مشاور ارائه دادم که نه تنها آن خلاها را نداشت بلکه نشان دهنده وابستگی کودک به پدر بود وی اظهار داشت من به این حرفها کاری ندارم.

7- بر اساس نظر روان شناسان مغز کودکانی که به درد و دل مادرشان و بدگویی از اعضای فامیل گوش داده اند الگوی مغزی مشابه کسانی دارند که مورد تجاوز قرار گرفته اند.

طی این 6 ماه انواع اهانتها توسط زوجه و در حضور کودک نسبت به اینجانب و خانواده ام ابراز شده است.

قبل از ترک منزل خطاب به برادرش و درباره پدر و مادرم اظهار داشت بگو قرص هایشان را بخورند که هار نشوند.

در حضور کودک و خطاب به پدرم اظهار داشت در کل این ساختمان یک با شعور پیدا نمی شود.

در حضور کودک بنده را کثافت و حیوان خطاب کرد.

خطاب به کودک و درباره اینجانب اظهار داشته شعورش نمی رسد و نمی فهمد.

آیا چنین کسی که رفتارش این اثر را در مغز کودک داشته صلاحیت حضانت کودک را دارد؟

8- مدتی قبل برادر زوجه در حضور خانواده اینجانب بر افسردگی خواهرش تاکید کرد و اظهار داشت به همین علت کودک را کتک می زند.

این موضوع به صراحت مورد تاکید روان شناسان قرار گرفته که فروکاستن از خشم خود با کتک و آزار کودک از مصادیق کودک آزاری است.

دو نمونه از شهادت افراد غیر فامیل و نیز شهادت خانواده اینجانب درباره تنبیه بدنی و آزار روحی و روانی کودک به پیوست تقدیم می گردد . همان طور که مستحضرید از نظر علمی خشونت کلامی، تمسخر کودک در جمع، از بین بردن اعتماد به نفس کودک، خرد کردن شخصیت کودک در جمع و تخریب عزت نفس کودک از مصادیق کودک آزاری است که همه این موارد بارها توسط زوجه نسبت به کودک ابراز شده است.

شاید هر پدر یا مادری کودک خود را تنبیه کند اما اولین اصل در تنبیه کودک این است که هرگز در حضور نفر سوم این اتفاق نیفتد و متاسفانه هیچ وقت این خانم علیرغم تذکرات مکرر اینجانب به این موضوع توجه نداشت و برایش فرقی نمی کرد که در حضور چه کسی و با چه روشی کودک را تنبیه کند.

9- بر اساس نظر روان شناسان والدینی که به فرزندان خود سخت می گیرند باعث رشد خلاقیت در آنها برای دروغگویی می شوند و روحیه فریب کاری و دروغگویی در کودکانی که از عکس العمل تند والدین هراس دارند بیشتر رشد می کند و این موضوعی است که به دلیل رفتارهای زوجه بسیار در کودک مشهود است و طی چند ماه اخیر بسیار شدت یافته است و البته کودک بیشتر به مادرش دروغ می گوید.

در پایان نکته ی دیگری را نیز معروض می دارد:

اخیرا مطلع شدم زوجه پس از ترک منزل ابتدا در شعبه ... مجتمع قضایی.... تهران طرح دادخواست کرد و برای اینکه بتواند حکم مورد نظر خود را بگیرد آدرس اینجانب را به صورت ناقص در اختیار دادگاه قرار داد که منجر به عدم اطلاع اینجانب و بازگشت کلیه ابلاغ ها و اخطارهای دادگاه شد و سپس با استرداد دادخواست، پرونده جدیدی در شعبه ..... باز شد که در آنجا هم در دادخواست اولیه تقاضای رسیدگی بدون حضور اینجانب را مطرح کرد و نیز آدرس خود را به صورت اشتباه ثبت کرد.

با کمال تاسف باید گفت همه این موارد در شعبه ی بدوی نیز مطرح شد و رییس شعبه هیچ توجهی به این موضوعات نداشت.

اسامی و شماره مجتمع های قضایی و شعب دادگاه در دفتر موجود است.